پوچستان شعر discussion

68 views
با باد

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

ویتگنشتاین  | 15 comments Mod
،دست من
باری و
،دست باد
برگی بودو
می راندیم
،جاده بودوجاده
ما،ناچار

،خسته
اما خستکی را با درنگ می شد از تن برد
جرعه خوابی
به خمارین پلکها،می شد گهی نوشاند
:می شد،_اما
همچنان چالاک می راندم
باد اگر در راهها می ماند
من نمی ماندم

با شتابی آنچنان
،شاید که روزی
کاروان رفته ام را باز می دیدم
با شتابی آنچنان،_شاید
ولیکن
نارفیقم _باد
یک شب بوی بارم را
بار خورجین تبارم را
برای لاشخوران برد
من ولی
با گوسفندانی که حتی
بوی برگی مست شان می کرد
بی که گاهی دل به سوزانم
آنک
آنجا آتشی خاموش
مانده شاید از درنگ کاروان من
می شتابم
می شتابم تندتر از باد
آنطرف تر بی گمان مردان ایلم را توانم یافت
با امیدی اینچنین
تا حال می رانم


محمد علی بهمنی



ویتگنشتاین  | 15 comments Mod
چشم از دیوار گرفتی
:و گفتی
کی ؟کجا؟
چشم از دیوار گرفتم
:و گفتم
،به راستی
کی ؟کجا؟
غروب
با چشمان خیس از هم جدا شدیم
و گم شدیم
در شهری که هیچ یک از ساکنانش نمی دانستند
به راستی،کی کجا



پناهی




message 3: by Shoukoh (new)

Shoukoh | 1 comments to be man khandidi va nemidanesti man be che delhore az baghcheye hamsaye sib ra dozdidam...baghban az peye man tond david,sib ra daste to did ghazab aloode be man kard negaah...sibe dandan zade az daste to oftad be khak va to raftio hanooz, salha hast ke dar goooshe man araam,araaam... khesh kheshe gaame to tekrar konaan, midahad azaram va man andishe konaaan gharghe in pendaram ke chera, -khaneye koochake ma sib nadaasht..
"hamid,mosadegh"


message 4: by Faranak (new)

Faranak Bakhshipour | 6 comments چه انتخاب زیبایی از شعرهای پناهی داشتید ...


back to top