Dandelion - قاصدک discussion

14 views
شعروترانه > این روزا چقدر عذابه

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Ali (new)

Ali Ashini (CafeChy) (aliashini) | 244 comments Mod
یه نگاهی یه صدایی، به من عاشق نکردی
زدی رفتی، دل بریدی، رو به اون غریبه کردی
من که معتاد تو بودم، من که مدیون تو بودم
تو برام زندگی بودی، زندگی برام تو بودن
دلتو دادی به دستِ، یه رقیب تازه وارد
من و این دل شکسته، اینجا موندیم چشم به راهت
روز آخر جلوی در، گریه کردم که عزیزم، تو نرو تا من نریزم
تو بریدی، تو که رفتی، درو بستی، من شکستم
دل من محتاج تو بود، دل تو تو دستای اون
رفتی گفتی دوسم نداری، گفتی هرکی باشه جز اون
به نگاهت، کردم عادت، به تو و به خاطراتت
به تو و روح مریضت، به من و این دل ساده
من با اون چشمای تو آسمونو رنگی دیدم
حالا بی تو آُسمونو، ابری و تب داره می بینم
تو چه می فهمی که بی تو، این روزا چقدر عذابه
بغض من می شکنه هرشب، ای خدا حالم خرابه

شهریور ماه 88



(setareh).ساینا ستاره (sainaahmadigmailcom) | 687 comments زيبا بود علي عزيز
ولي مصرع دل من محتاج تو بود..
يه مقدار آهنگ شعرو تغيير داده

.................

اين شعر الان به درد من مي خوره

....
نه....؟


(setareh).ساینا ستاره (sainaahmadigmailcom) | 687 comments باید بروم...

یادت هست گفتم بعضی وقتها باید گذاشت و رفت؟

چیزی برای گذاشتن نمانده اما باز هم باید رفت



یادت هست گفتم دلم برای خودم تنگ شده است؟

آری

خودم را گم کرده ام

باید پیدایش کنم

این شاید کمترین انتظاری است که خودم از من میتواند داشته باشد



Everything under the sun is in tune

But the sun is eclipsed by the moon


message 4: by Ali (new)

Ali Ashini (CafeChy) (aliashini) | 244 comments Mod
saina ahmadi wrote: "باید بروم...

یادت هست گفتم بعضی وقتها باید گذاشت و رفت؟

چیزی برای گذاشتن نمانده اما باز هم باید رفت

یادت هست گفتم دلم برای خودم تنگ شده است؟

آری

خودم را گم کرده ام

باید پیدایش کنم

این شای..."



ساینای عزیز سوته دلی در ایم دوره و زمانه از یک مد دهه چهل به یک اپیدمی دهه 80 تبدیل شده . هر روز سوته دل تر و محتاج تر از دیروز در پس رفتن و رفتن و نرسیدن و این قصه ی تکراری شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون و ویس و رامین است...حال خراب من نه از خرابی زمانه که از خرابی دلهای کاغذی است که هر روز تیری وارد آنمی شود.

و باید رفت، گاهی باید همه چیز! را گذاشت و رفت





back to top