Dandelion - قاصدک discussion
عاشقانه منوتو
>
تو برايم باش
date
newest »
newest »
گفتن عشق و رفتن و خیاللحظه ها می میرند
چه درونم متحول شده است
چه نیازی که به شبها دارم
و چه روزیست رسیدن به کمال
"شگفت انگیز ترین چیز این است که من وتو همیشه در سرزمینی نا شناخته برای یکدیگر در کنار همدیگر قدم میزنیم " — جبران
دوباره عکس تو را دیدم و دلم هوایی شد و
دستم قلم را گرفت و
روی کاغذ لغزاند و
اشک من جاری شد
دوباره عکس تو را دیدم و
اشک من جاری شد و
قلبم شکست و
چشمانم سنگین شد و
غمت در بندم کرد
دوباره عکس تو را دیدم و
غمت در بندم کرد و
سخت در آغوشم کشیدم و
یاد هر چیز را از من ربود و
یاد تو در ذهنم جاری شد
دوباره عکس تو را دیدم
از خدایم خواستم و
گفتم :
خدایم
مرا ذره ی گرد و غباری کن
به خاک پاک پای یارم
گفتم :
خدایم
من حقیرم
چگونه این چنین یاری کردی عطایم
عشقم
از خداوند خواسته ام :
هر روز برایت جان دهم
و
روز دیگر از نو
از خداوند جانی بگیرم و
تا قیام قیامت باز هم جانم را برایت دهم
که
شاید لایق یک خنده ات شوم
یا
همراه یک قدمت
هوایت بی قرارم ای قرار من بر سر راهی که رفتی من هنوزم چشم در راهم
و در گوشم صدایت
و در ذهنم آخرین حرف های نا تمامت
و در دستم تمام نامه هایت
و در قلبم عشق بی انتهایت
و بر لب اسم زیبایت
و در رویا های ناتمامم دیدن روی زیبایت
و در کابوس دیدن شبنم اشک هایت
و اما من
نیستم در خلوت ترین گوشه ی قلبت
نداری تو حتی یکی از نامه هایم
و نیستی چشم در راهم

پروبالم رامي فروشد
تو خريدارش باش
درياچه ي بي صدف، بي ماهي
رودخانه ها مرا مي فروشد
تو چشمه و رود من باش
سنگ هاي خانه ام از هم باز مي شوند
و به كوهستان ها مي گريزند
تو مامن من باش
كاج هاي صليب شده دنبالم مي دوند
و من كبوتر ترس خورده اي
كه به ناچار مي گريزم
تو منزل آخرم باش
-شمس لنگرودي