داستان كوتاه discussion

24 views
گفتگو و بحث > زن از ديد داستان نويسان معاصر.مهشيداميرشاهي

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by [deleted user] (new)

زن از ديد داستان نويسان معاصر

.........در آثار صادق چوبك و غلامحسين ساعدی زن موجودی است درست نقطهٌ مقابل آن كه در داستان های سه نويسندهٌ قبلی آمده است. زن های اين دو نفر معمولاً آدم هایی هستند ژنده پوش غرق در كثافت و مشغول به كارهای پست. اگر گه گاه زنی از قماشی ديگر در قصه های آن ها آفتابی شود يا آنقدر عبورش در مسير داستان زود گذر است كه رد پایی از خود نمی گذارد، يا آنقدر كم رنگ طراحی شده است كه بر ذهن خواننده اثری ندارد. زن در اسب چوبی اثر چوبك و زنان در آرامش در حضور ديگران نوشتهٌ ساعدی از اين مقوله اند.

ولی اجازه بدهيد كه در ابتدا نظری به مدل مكرر شدهٌ زن در داستان های اين دو بيافكنيم: شخصيت هایی كه ساعدی در زنبورك خانه ترسيم كرده است همه در نكبت و فقر كامل در آلونكی واقع در جنوب شهر زندگی می كنند. دو زن از افراد اين خانواده، كه دو خواهرند و شاهد به شوهر رفتن خواهر سوم، اين نكبت و فقر را به گفتار و پندارشان هم گسترش داده اند - هر دو بد دهنند و سبك مغز.

دو زنی كه چوبك در دو قصهٌ گور كن ها و چرا دريا طوفانی شده بود آورده است دو زن تيره بخت و دستمالی شده و بينوایی هستند كه برای ادامه دادن به اين زندگی غمبار دست به كشتن نوزادان حرامزاده شان می زنند - يكی كودك را به موج دريا می سپارد و ديگری او را زنده به گور می كند.

صادق چوبك و غلامحسين ساعدی هر دو گوشهٌ چشمی به فاحشه خانه دارند، هر دو قصه هایی نوشته اند كه در آن محيط می گذرد و معروفترين آن ها داستان زير چراغ قرمز چوبك است و سایه به سایهٌ ساعدی. چكيده ای كه از خواندن اين داستان ها به ياد می ماند چندان بيش ازمعلوماتی نيست كه از مراجعه به با من به شهرنو بياييد حكيم الهی به دست می آيد.

فاحشه خانهٌ چوبك با فاحشه خانهٌ ساعدی اين تفاوت عمده را دارد كه در اولی به چند روسپی بر می خوريم، كه به نظر قابل قبولتر می آيد و در دو می فقط با يكی رو به رو هستيم (دلبر خانم) كه به مصداق «قحبهٌ پير چه كند كه توبه نكند» با بالا رفتن سن از اين كهنترين پيشهٌ دنيوی دست كشيده است و شيره و ترياك معتادين را فراهم می آورد.

جز فاحشگی مشاغل ديگری كه اين دو نويسنده برای زنان مناسب ديده اند گدایی و دله دزدی و مرده شویی است. خانم بزرگ ساعدی گداست و از راه صدقه زندگی می كند، سلطنت چوبك به فكر ربودن پيراهن زرشكی و نيمداری از همكارش كلثوم است كه او هم چون او در قبرستانی مرده ها را غسل می دهد.

هم چوبك و هم ساعدی داستان های متعددی دارند كه هيچ زنی در آن نقشی بازی نمی كند و چند داستان كه زن ها در آن حكم سياهی لشكر را دارند و اشاره ای به آن ها رفت.

اگر اين دو نفر زنان را مدام در ادبار ديده اند و سرگرم مشاغل حقير، جلال آل احمد نكبت هر دو را حفظ كرده است اما تعدد شغل آن دو را برای زنان قائل نيست. از نظر او زن تنها يك مشغله دارد و آن حسرت شوهر كشيدن و در صورت يافتن اين كيميا به هر قيمت به حفظش كمر بستن است.

صورتی كه آل احمد از زن عرضه می كند به احتمال بسيار قوی از روی محيط خانوادگيش عكسبرداری شده است. زنی كه در داستان سمنو پزان برای ر هایی از شر هووی جوان به جادو و جنبل وقت می گذراند می تواند مادر بيسوادش باشد و آن كه در زن زيادی به كنيزی مردی كه عقدش كرده است از صميم دل تن داده است تا چون مال بد او را بیخ ريش پدر و مادرش نچسباند، خواهر چادريش.

در حكاياتی مثل لاك صورتی ، بچهٌ مردم ، جشن فرخنده هم با چنين زنانی طرفيم. زنانی جاهل و برده صفت كه نويسنده تحقيرشان می كند تا بزرگوارانه برايشان دل بسوزاند. در لاك صورتی هاجر را می بينيم كه بعد از هزار استخاره شيشهٌ لاكی را برای زينت انگشتانش می خرد و به همين علت زير مشت و لگد شوهر می افتد و بالأخره رنگ ناخن ها را به ضرب نوك موچين می تراشد و ته ماندهٌ شيشه را در چاهكی خالی می كند تا اگر خدا بخواهد مورد عفو شوهر قرار گيرد. راوی بچهٌ مردم زنی است كه شوهرش چشم ديد فرزندی را كه او از ازدواج اول دارد ندارد و زن برای آنكه شوهر را از دست ندهد كودكش را در شلوغی بازار گم و گور می كند و به سرعت به خانه بر می گردد تا خيال مردش را آسوده كند. در جشن فرخنده باز با همان مادر وخواهر جاودانه روبه رو هستيم كه هميشه در آشپزخانه منزل دارند و مشغول جان كردی كندنند تا آقا بخورد و باد گلو تحويل دهد.

خانم نزهت الدوله از ميان داستان های صاحب زن اين نويسنده تنها استثنا بر قانون كلی آل احمدی است، چون نزهت الدوله قرار است زنی باشد مرفه كه به آراستگی سر و رويش اهميت می دهد و نيازی ندارد كه عمر را در مطبخ بگذراند. البته بايد بلافاصله اضافه كنم كه او هم، مثل ديگر زنان آل احمد، فكر و ذكرش يافتن شوهر است. مگر ممكن است زنی جز اين فكر و ذكری داشته باشد؟ منتهی اگر طاعت از دست نيايد گنهی بايد كرد كه مورد نزهت الدوله است و گناهش اين بس كه به سلمانی می رود و صورتش را ماساژ می دهد.

اما داستان خانم نزهت الدوله به قدری داستان نا موفقی است كه من شخصاً با همهٌ اكراهی كه از آن زنان دود اجاق خورده و فرمانبردار و شوهر پرست مورد علاقهٌ آل احمد دارم، ترجيح می دادم او به وصف همان قالب بسنده می كرد و ديگران را به حال خود می گذاشت. ضعف های داستانی خانم نزهت الدوله فزون و فراوان است، من به ذكر چند تایی قناعت می كنم. يكی اينكه نويسندهٌ اين حكايت حتی اطلاعات ابتدایی لازم را از نوع زندگی چنين زنی ندارد و به خود هم زحمت پرس و جو و جست و جو را نداده است و قصه پر از اشتبا هات فاحش و مسخره است. ديگر اينكه چون قلم آل احمد از طنز به كلی بی بهره است و قصدش از نوشتن اين داستان هجو شخصيتی چون نزهت الدوله است از عهدهٌ كار بر نيامده است. و بالأخره اينكه نفرت آشكار داستان نويس از موجودی كه وصف می كند به قدری شديد است كه در ذهن خواننده كمانه می كند و به خود نويسنده بر می گردد.

اين داستان با تمام كژی ها و كاستی هايش برای اثبات يك نكته داستان مفيدی است و آن اينكه آل احمد نه فقط زنان سمنو پزان ، زن زيادی ، لاك صورتی و غيره را مدل تصوير زن در قصه نويسی قرار داده است بلكه اصولاً چنين زنی را مدل زن در زندگی می داند. اين فكر بعد از خواندن جشن فرخنده كاملاً تقويت می شود، چون آن قصه در ثنای پدر آخوند بد دهنی است كه غيرتش اجازه نمی دهد زنش را، كه هر روز از او فحش و ناسزا می شنود، به جشنی ببرد كه به مناسبت كشف حجاب ترتيب يافته است. در نتيجه دختر سرهنگی را، كه البته جلف است، دو ساعته صيغه می كند تا نوا ميس عيال و والدهٌ آقا مصطفی محفوظ بماند - بگذريم از اينكه صيغه كردن دختر سرهنگ رضا شاهی به صورتی كه در قصه آمده است به كلی غير قابل قبول به نظر می رسد.

از عجايب اينكه هر چه از نويسندگان پيشگام در قصه نويسی دور می شويم و به زمان حاضر نزديك، تصوير زن در داستان ها كمرنگتر و بی شكلتر می شود. حتی زنان نويسنده ای كه پا به عرصهٌ اين هنر گذاشته اند زن برجسته ای خلق نكرده اند.

گلی ترقی، يكی از خانم هایی كه می نويسد، معمولاً به صيغهٌ اول شخص مفرد و از زبان مرد حرف می زند. در يكی از قصه هايش كه زنی مطرح است بی اطلاعی نويسنده از فيزيونومی زن خواننده را متحير می سازد. زن مورد بحث حامله است و در حال زاييدن. اما در فواصل دو درد - كه در ضمن با ضرب و آهنگ درد های واقعی زايمان نمی خواند - سخنرانی های طولانی ايدئولوژيك می كند. آن هایی از ميان ما كه سعادت زادن فرزندی را داشته اند می دانند كه اين عمل محيرالعقول از زنی كه در حال وضع حمل است مطلقاً بر نمی آيد. شايد به همين دليل، وقتی قهرمان داستان ترقی بر تخت بيمارستان، و تا آنجا كه حافظه ام ياری می كند، در وسط يكی از همان داد سخن ها، چشم از جهان می بندد، كمترين احساس ترحمی ايجاد نمی كند چون احساس غالب تعجب و تحير از آن همه بند بازی است. من شخصاً دلم می خواهد اين قصه درس عبرتی باشد برای مادران آينده، كه در حين زايمان نفس را به سخن بیهوده حرام نكنند!




message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مهدی عزیز سپاس از قبول زحمت


message 3: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments مهدی خان
ممنون خیلی مطلب جالبی بود
کلی استفاده کردم
و آه و افسوس از نهادم بلند شد


back to top