Dandelion - قاصدک discussion
شعروترانه
>
مي ترسم
date
newest »
newest »
برايم آنقدر از عقده هاي محتسب گفتندكه از گيلاس هاي ارغواني نيز مي ترسم
كلاغاني كه ديگر از مترسكها نمي ترسند
به تاراج حقيقت آمدند ، برخيز مي ترسم
************
***********
نقش ديگر"
خداوندي دلي دريا به من ده
در او عشقي نهنگ آسا به من ده
حريفان را بس آمد قطره اي چند
بگردان جام و آن دريا به من ده
نگارا نقش ِ ديگر بايد آراست
يكي آن كلك ِ نقش آرا به من ده
ز مجنونان ِ دشت ِ آشنايي
منم امروز آن ليلا به من ده
به چشم ِ آهوان ِ دشت ِ غربت
كه سوزد سينهء ني ها به من ده
تن آسايان بلايش بر نتابند
بلي من گفتم،آن بالا به من ده
چو با دريا دلان افتي،قدح چيست؟
به جام ِ آسمان دريا به من ده
گدايان همّت ِ شاهانه دارند
تو آن بي زيور ِ زيبا به من ده
غم ِ دنيا چه سنجد با دل ِ من
از آن غم هاي بي دنيا به من ده
چه دلتنگند اين آيينه رويان
دلي در سينه بي سيما به من ده
به جان ِ سايه و ديدار ِ خورشيد
كه صبري در شب ِ يلدا به من ده
هوشنگ ابتهاج
**
سلام دوست عزيز/ شعر زيبايي بود
سلام.من دوعددمشکل بزرگ وکهنه!دارم من الان18سالمه اماچون قدم کوتاس تودانشگاه همه ی پسرا البته بعضی ها بمون متلک میندازن و میگن شما مگه مهدکودک نداری!خوب من مشکلم برام بسه دیگه حرفای این از خدا بی خبرا بد جوری اعتمادبنفسمو ازم گرفته.مشکل دومم هم که زیاد با اولی بیگانه نیس کمرویی و خجالتی بودن شدید و مهلکمه!دیگه واقعا نمیدونم با این خصوصیات عتیقم!چی کارکنم!مردم مشکل دارن ما هم مشکل داریم!آدم به ناشکری من پیدا نمی شه.روز به روزم وضعم داره بدتر میشه.لطفا یه راه حلی یه کمکی لا اقل یکی که این مشکلارو داشته اما حلش کرده یه کمکی به خاهرش بکنه!مرسی
Sanaziii wrote: "سلام.من دوعددمشکل بزرگ وکهنه!دارم من الان18سالمه اماچون قدم کوتاس تودانشگاه همه ی پسرا البته بعضی ها بمون متلک میندازن و میگن شما مگه مهدکودک نداری!خوب من مشکلم برام بسه دیگه حرفای این از خدا بی خب..."
سلام. ببینید دوست عزیز ما انسانها خود برای خودمان شخصیت می سازیم...
علت مشکل اول شما دو چیز است: اول مشکل دوم شماست یعنی کم رویی و سپس توجه بیش از حد به حرف آدمهای دور و بر..
ببینید آنها که شما را مسخره می کنند می خواهند خود را در مقابل شما بالاتر نشان دهند تا کمبودهای دیگرشان(که شما ندارید) را سرپوش بگذارند... شما اگر می خواهید دیگران به شما احترام بگذارند باید اول خودتان به نفس خودتان احترام بگذارید.
همین که اینک شما فکر می کنید 2 مشکل دارید خود عدم احترام به خویشتن است.
شما باید باور داشته باشید که اگر کوتاه هستید هزار حسن و یا معایب دیگر دارید که آن را می پوشاند و باید با غرور با همه ی افرادی که می بینید در زندگی روزمره مواجه شوید و از صمیم قلب به خود اعتقاد داشته باشید آنوقت است که دیگران هم به اعتقاد و احترام شما به خودتان احترام می گزارند.
مشکل دوم شما کمرویی و خجالت است که خیلی به این مشکل دچارند و چیز آنقدر حادی نیست که شما را اینچنین بر آشفته سازد..شما اگر مورد اول را رعایت کنید و به خود احترام بگذارید و غرور خود را همیشه بالا نگاه دارید (چرا که مردم ما به شخص احترام نمی گزارند به غرورش احترام می گزارند این را از من بشنو) آنگاه این کم رویی و خجالت به یک خصوصیت خوب یعنی نجابت تبدیل می شود.
سلام. ببینید دوست عزیز ما انسانها خود برای خودمان شخصیت می سازیم...
علت مشکل اول شما دو چیز است: اول مشکل دوم شماست یعنی کم رویی و سپس توجه بیش از حد به حرف آدمهای دور و بر..
ببینید آنها که شما را مسخره می کنند می خواهند خود را در مقابل شما بالاتر نشان دهند تا کمبودهای دیگرشان(که شما ندارید) را سرپوش بگذارند... شما اگر می خواهید دیگران به شما احترام بگذارند باید اول خودتان به نفس خودتان احترام بگذارید.
همین که اینک شما فکر می کنید 2 مشکل دارید خود عدم احترام به خویشتن است.
شما باید باور داشته باشید که اگر کوتاه هستید هزار حسن و یا معایب دیگر دارید که آن را می پوشاند و باید با غرور با همه ی افرادی که می بینید در زندگی روزمره مواجه شوید و از صمیم قلب به خود اعتقاد داشته باشید آنوقت است که دیگران هم به اعتقاد و احترام شما به خودتان احترام می گزارند.
مشکل دوم شما کمرویی و خجالت است که خیلی به این مشکل دچارند و چیز آنقدر حادی نیست که شما را اینچنین بر آشفته سازد..شما اگر مورد اول را رعایت کنید و به خود احترام بگذارید و غرور خود را همیشه بالا نگاه دارید (چرا که مردم ما به شخص احترام نمی گزارند به غرورش احترام می گزارند این را از من بشنو) آنگاه این کم رویی و خجالت به یک خصوصیت خوب یعنی نجابت تبدیل می شود.
همانطور که بقیه ی دوستان گفتند، اینجا ما دوست شما هستیم و در کنارتان خواهیم بود. با دوستانتان راحت باشید:)
Books mentioned in this topic
Furthermore (other topics)XOXO (other topics)
A Cuban Girl's Guide to Tea and Tomorrow (other topics)
Window Shopping (other topics)
Jane Steele (other topics)
More...





از اين اسطوره هاي از تهي لبريز ميترسم
به شب تنديس هايي ديدم از تاريخ شمع آجين
به صبح از خواب گرد روح وهم انگيز ميترسم
برايم آنقَدَر از گزمه هاي شهر شب گفتند
کزاين همسايگان از سايه خود نيز ميترسم
حقيقت واژه ي تلخي است در قاموس نا پاکان
من از نقش حقيقت هاي حلق آويز ميترسم
نميترسند از ما و من اين تاراج گر مردم
به تاراج آمدند اين نا کسان، برخيز، ميترسم