در ساعتِ سکوتِ مقدس
discussion
فريب
date
newest »
newest »
افسوس به ناگاه ،
چون خنجري بي نيام
درمجلس تنبور وزخمه چنگ
روييدند
وبدانگاه
كه فرش خونين خيابان ،
براندام عاشقان
كفن مي شد
بلاهت باروزشت
درمحفل اوباش
رقصيدند.
خاكسترسكوت
برآبگنه هاي صبح
فرونشست ،
وقلندران
برسردابهاي بي شراب
قفل نهادند.
روزگاران بي غش شادماني
درقابهاي خاطره
خفتند
وعشق دردستهاي دغمسه
پرپرشد.
حاصل :
ماييم وانتظار...
وديوارهاوگورها
برآسمان فاجعه
هاشورمي زنند.
all discussions on this book
|
post a new topic

دردشتهاي دور
آنك ،شكفتن شقايق
درنيزه هاي نور
روزي ازاين گونه
باري
فريب بزرگ خلق بود.
***
اينك ،حضورمداوم مرگ
دروسعت زمين.
اينك ،شكاف شقيقه
درراستاي تيغ ...
هزاره اي اينچنين ،
باري
نصيب خلق شد!