Anahita discussion
ارواح بزرگوار
>
ژاله اصفهانی
date
newest »
newest »
آثار
اشعار
گلهای خود رو، تهران، ۱۳۲۴
زنده رود، مسکو، ۱۳۴۴
زنده رود، چاپ دوم، تهران، ۱۳۵۸
کشتی کبود، تاجیکستان، ۱۳۵۷
نقش جهان، مسکو، ۱۳۵۹
اگر هزارقلم داشتم، تهران، ۱۳۶۰
البرز بی شکست، لندن، ۱۳۶۲
البرز بی شکست، چاپ دوم، واشینگتن، ۱۳۶۵
ای باد شرطه، لندن، ۱۳۶۵
خروش خاموشی، سوئد، ۱۳۷۱
سرود جنگل، لندن، ۱۳۷۲
ترنم پرواز، لندن، ۱۳۷۵
موج در موج، تهران، ۱۳۷۶
مجموعهای از شعرهای او در سال ۱۳۴۴ با عنوان زنده رود در مسکو منتشر شد.و همچنین گزیدهای از اشعار او هم با نام پرندگان مهاجر (Migrating Birds) به زبان انگلیسی انتشار یافتهاست.
سایر آثار
نیما یوشیج: پدر شعر نو.
عارف قزوینی: شعر و موسیقی مبارزش.
هر گل بویی دارد: ترجمه اشعار خارجی به فارسی، لندن ۱۳۶۵
ترجمه چند نمایشنامه از زبان آذری
آثار تحقیقی و تطبیقی در باره شعر معاصر ایران، افغانستان و تاجیکستان
سایههای سال، خاطرات.
اشعار
گلهای خود رو، تهران، ۱۳۲۴
زنده رود، مسکو، ۱۳۴۴
زنده رود، چاپ دوم، تهران، ۱۳۵۸
کشتی کبود، تاجیکستان، ۱۳۵۷
نقش جهان، مسکو، ۱۳۵۹
اگر هزارقلم داشتم، تهران، ۱۳۶۰
البرز بی شکست، لندن، ۱۳۶۲
البرز بی شکست، چاپ دوم، واشینگتن، ۱۳۶۵
ای باد شرطه، لندن، ۱۳۶۵
خروش خاموشی، سوئد، ۱۳۷۱
سرود جنگل، لندن، ۱۳۷۲
ترنم پرواز، لندن، ۱۳۷۵
موج در موج، تهران، ۱۳۷۶
مجموعهای از شعرهای او در سال ۱۳۴۴ با عنوان زنده رود در مسکو منتشر شد.و همچنین گزیدهای از اشعار او هم با نام پرندگان مهاجر (Migrating Birds) به زبان انگلیسی انتشار یافتهاست.
سایر آثار
نیما یوشیج: پدر شعر نو.
عارف قزوینی: شعر و موسیقی مبارزش.
هر گل بویی دارد: ترجمه اشعار خارجی به فارسی، لندن ۱۳۶۵
ترجمه چند نمایشنامه از زبان آذری
آثار تحقیقی و تطبیقی در باره شعر معاصر ایران، افغانستان و تاجیکستان
سایههای سال، خاطرات.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و
از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند
به یاد
ژاله اصفهانی
هرکسی نغمه خود خواند و
از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند
به یاد
ژاله اصفهانی
"كلاغ"روی درخت ِ گردوی گس آن کلاغ ِ پیر
صد سال خانه کرد و ُ هزاران هزار بار
گردو از آن درخت بدزدید وُ خاک کرد
هر بار روی خاک
منقار ِ خویش را ِز کثافات پاک کرد
یک بار هم ندید
آن بلبل ِ جوان ِ غزلخوان ِ باغ را
یا دید وُ حس نکرد
آن روح ِ عاشقانهء دور از کلاغ را
***
"جنگل اي جنگل"
سلام اي جنگل ِ خاموش!
سلام اي جنگل ِ فرسوده از خواب ِ زمستاني
سلام اي آرزومند ِ بهار اي همنفس بامن!
ز بار ِ برف ِ سنگين شانهء خشكت چو خالي شد
چرا اشكت شده جاري؟
مگر از رنجهاي رفته ياد آري؟
خوشا آن گريهء شادي
پس از دوري وُ دشواري....
تو كه من نيستي، بارِِ ِ دگر سبز وُ شكوفان شو
زنو آمادهء باد ِ بهاران شو
جوانه آور وُ برگ آور وُ مأواي مرغان شو
شبانگه َاختران را از فلك برچين وُ پَرپَر كن
از آنها جامهء سيمينه در بَر كن
كه فردا بينمت غرق ِ شكوفه،
جنگل اي جنگل...
***
من اين دو شعر زنده ياد"ژاله اصفهاني" رو خيلي دوست داشتم
سپاسگزارم دوست عزيز



http://www.dingdaang.com/article.aspx...