Dandelion - قاصدک discussion
شعروترانه
>
گهواره
date
newest »
newest »
نقاب خود را بردار، اي ننگ.. بردار
نفرين من همراه تو باد هماره
نمي خواهمت حتي يك لحظه يك دم
نمي بويمت حتي يك دم يك باز دم
پس برو و به آتش بكش خاطراتم را
چرا كه چشمان خون بارم در ميان آن
چشم بر تو خواهد دوخت
و تو را همچون سايه ات – كه گم شد –
خواهد شكست.
بهمن 84
نفرين من همراه تو باد هماره
نمي خواهمت حتي يك لحظه يك دم
نمي بويمت حتي يك دم يك باز دم
پس برو و به آتش بكش خاطراتم را
چرا كه چشمان خون بارم در ميان آن
چشم بر تو خواهد دوخت
و تو را همچون سايه ات – كه گم شد –
خواهد شكست.
بهمن 84





تا حضور نوشین ِ خوابی
مست از باده ی ننوشیده
تندیست را تراشیدم .
سایه سان در پی ات خزیدم
تا از هروله ی احساسم جا نمانم !
و گهواره همچنان می جنبید ...
افسوس که ندیدی
افسوس .
- عشق تنها یک بازی بچه گانه است -
تو گفتی
من اما
نفهمیدم .
وبه ناگاه صبح می شود ...
می دانی ؟
تنها حقیقت این است :
هیچ چیز هیچ گاه باز نمی گردد .
اینک
تنها آهی را سا ز می کنم
و حسرتی دیگر را در پستوی دلم می نهانم .
...
گهواره
دیگر نمی جنبد
...!!