داستان كوتاه discussion

61 views
مست و هوشیار - پروین اعتصامی

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1378 comments محتسب مستی به ره دیدو گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت مستی ز آن سبب افتان و خیزان میروی
گفت جرم از راه رفتن نیست ره هموار نیست

گفت می باید تو را تا خانهء قاضی برم
گفت رو صبح آی ، قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت نزدیک است والی را سرای آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانهء خمار نیست

گفت تا داروغه را گوئیم در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کار شرع ، کار درهم و دینار نیست

گفت از بهر غرامت ، جامه ات بیرون کنم
گفت پوسیدست ، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید ، بی کلاهی عار نیست

گفت می بسیار خوردی ز آن چنین بیخود شدی
گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست

گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت هشیاری بیار ، اینجا کسی هشیار نیست



message 2: by سارا (new)

سارا hourand | 207 comments
برای هزارمین بار خوندنش مفید بود
ممنون از این انتخاب مفید


message 3: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1378 comments ممنون سارا جان
من این شعر را خیلی دوست دارم
هر چند وقت یک بار می خونمش


message 4: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments فرزان خان
من هروقت این شعر می خونم
احساس می کنم دارم
تئاتر کار می کنم
از نوع گفتگو ها خیلی خوشم می یاد
شعرهای استاد پروین فوق العادس
و این هم یکی از بهتریناش
ممنون که ما رو هم باز بی نصیب نذاشتی


message 5: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments این هم از آن شعر ها بود ها!!! بله، پروین به راستی استاد مناظرات ادبیست



back to top