داستان كوتاه discussion
برگ خزان دیده
date
newest »
newest »
اشکان جانچه نگاه شاعرانه ای داری به اطرافت
تبریک می گویم
و همینطور به خاطر این شعر زیبا که سروده ای
تنها اشکالش فکر می کنم
استفاده از کلمات سخت و قدیمی است
که نیاز به تعریف دارد
اگر روان تر و امروزی تر بسرایی
بیشتر به دل می نشیند
البته این نظر من است
و اصلا هم از زیبایی های شعر شما نمی کاهد
در قالب مسمط مسدس مرخم؟!ا
از این عبارت، فقط گیجی نصیبم شد و بس
موفق باشی دوست عزیز
این سبک را بیشتر منوچهری برگزیده بود برای توصیف طبیعت. فکر می کنم نمونه ای از آن را در کتب دبیرستانی به ما هم تدریس کرده بودند: گویی بط سفید جامه به صابون زدست
خود واژه مسمط اسم مفعول است از مصدر تسمیط به معنای مرواریدی که در رشته شده است و در ادبیات به قالبی اشاره دارد که بیش سه بیت هم وزن باشد و همه هم قافیه جز در بیت آخر که می تواند هم قافیه باشد یا نباشد که به آن قافیه سمطی می گویند بسان مرواریدی که در یک رشته کرده باشند. باید توجه داشت که وزن جاری شعر در تمامی آن باید یکسان باشد و سمطی ها نیز معمولا هم قافیه اند.
این نوع شعر انواعی گوناگون دارد که عبارت اند از مربع (چهارتایی)، مخمس (پنچ تایی) ...، معشر (ده تایی) که از هر یک نمونه هایی در ادبیات فارسی موجود است.
مرخم به معنای دم بریده، به کنایه به این قالب شعری گفته می شود چرا که در قافیه سمطی، قافیه ابیات بالایی بریده می شود.
در برخی منابع معتبر این اطلاق صورت نگرفته است مثل لغتنامه دهخدا.
در مورد کلمات نچندان امروزی، من حق را به شما می دهم ولی زمانی که به شیوه کلاسیک شعر نوشته می شود، قید وزن وجود دارد و در بسیاری از موارد، هرچند که من از زبان عربی خوشم نمی آید، بخاطر آنکه این نوع شعر نوشتن به نوعی واردات از عربستان است پایه ای بر وزن مفاعیل دارد و واژه یابی و وزن گزینی را در میان واژگان عربی آسانتر می کند و انتقال افکار نویسنده را سهل تر. (این مسئله نشان می دهد که فردوسی چه ادیب برجسته ای بوده است)استفاده از کلماتی رواجی در امروز ندارند خوب و پسندیده نیست. این به دلیل ضعف دایره لغات بنده و عدم حضور ذهن کافی رخ داد و بهبود این امر مطالعه بیشتری را می طلبد که امیدوارم بتوانم به این مهم دست یابم.
بسیار سپاسگزارم از نقد دلسوزانه ات
یه شعر خوبو یه کلاس درس خوبتر
ممنون هستی جونم که گیج شدی(مثل من) تا اشکان خان
یه همچین جواب کاملی بده
:))
خواهش می کنم. متاسفانه به دلیل عدم علاقه من به مطالعه منابع دیجیتالی، صرفا کتب را ورق می زنم و در مورد منابع موجود دیجیتالی اطلاعی ندارم. ولی کتابی در همین مورد معرفی می کنم که بسیار مفید است. سبک شناسی شعر، محمدتقی بهار، انتشارات امیرکبیر سال 2536
اشكان جان واقعا لذت بردم هم از شعر بسيار قشنگت وهم از توصيفات بي نظيرت از اون لحظه
ولي واقعا سخته كه توي شلوغي خيابون وهياهوي مردم شعري با اين سبك سروده بشه
همون طور كه خودتون ميدونيد اين قالب هاي شعري
براي شاعراني بوده كه با فراغ بال
زير سايه همايوني روزگار مي گذراندند
واقعا آفرين داره سرودن چنين شعري
در هياهوي چنين شهري
اشکان بیشتر باید باغ فردوس بری انگار تاثیرات مثبتش زیاد بوده
منم با خودت ببر تا شاید چیزی به ذهنم برسه بنویسم
ممنون اشكان جان لذت بردم از شعر زيبات
و استفاده كردم از توضيحات كاملت در مورد سبك
شما گفتي از زبان عربي خوشت نميآد
من ميگم از اين زبان متنفرم و هر روز هم اين حس در من تشديد ميشه
كاش سعي كنيم از اين دست كلمات كمتر استفاده كنيم
و واقعا فارسي بنويسيم
( اشاره به داستان فارسي شكر است اثر جمالزاده)
با تشكر فراوان
بهزاد
و استفاده كردم از توضيحات كاملت در مورد سبك
شما گفتي از زبان عربي خوشت نميآد
من ميگم از اين زبان متنفرم و هر روز هم اين حس در من تشديد ميشه
كاش سعي كنيم از اين دست كلمات كمتر استفاده كنيم
و واقعا فارسي بنويسيم
( اشاره به داستان فارسي شكر است اثر جمالزاده)
با تشكر فراوان
بهزاد
بهزاد جانخیلی ممنونم از لطفت. متاسفانه برخلاف تمامی تعاریف زبان شناسی، عده ای کم سواد ترکیب بی معنای "زبان کامل" را برای این زبان عقب افتاده استفاده می کنند و فکر می کنند که اگر واژگان عربی را زیاد استفاده کنند نشان از سواد و فرهیختگی آنها دارد. همانطور که گفتم استفاده از این کلمات در شعر، بخاطر ضعف دایره لغات من بود. من هم امیدوارم این رویه تغییر کند از جمله در خود من!؟
دوستان من خودم از مخالفان سر سخت استفاده از كلمات بيگانه در زبان فارسي هستم.ولي فكر ميكنم درست نباشه در باره زبان عربي اينطور بگيمهرچند من هيچ وقت اين زبان رو دوست نداشتم وحضور در كلاس عربي برام شكنجه بود
ولي نبايد از حق گذشت
زبان عربي زبان بسيار كامليه چه از نظر دايره لغات وچه از نظر دستور زبان
ولي كامل بودن اين زبان دليلي براي تاييد از استفاده از اون نيست
موفق باشيد
پروای عزیزبحث من هم همین است. شما که می دانم آثار دکتر ناتل خانلری را می خوانید دیگر چرا!؟
در زبان شناسی اصلا چیزی با عنوان کمال یک زبان وجود ندارد. یک زبان می تواند پیشرفته باشید یا نباشد. و زبان عربی دقیقا به دلیل همان ساختاری که بعضی ها به عنوان کمال زبان بدان می نگرند، نشان از پس رفتگی و عقب ماندگی این زبان دارد. سعی می کنم در این مورد به منابعی مراجعه کنم و آنها را مستند سازم
اشكان عزيزحق با شماست شايد كلمه كامل كلمه خوبي براي اين بحث نباشه
وبهتر بود ميگفتم زباني گسترده
اشكان جان
من كه تاكييد كردم
كه با استفاده از اين زبان كاملا مخالفم
ولي براساس اطلاعاتي كه دارم فكر ميكنم زباني غني وگسترده باشد
هرچند ادعا نمي كنم كه اطلاعاتم كامل ودرسته
وخوشحال ميشم اگر منابعي به من معرفي كنيد كه
با اطلاعات بيشتر ودقيق تري در اينباره اظهار نظر كنم
البته بايد بگم من به خاطر يك سري ضرورت ها
صرف ونحو وتجزيه وتركيب رو خوندم
وبا اينكه سر كلاس عربي هميشه داشتم
به استادهاي عزيزم ثابت ميكردم كه زبان
ما براي كامل شدن نيازي به زبان عربي ندارد
ولي معتقد بودم كه زبان عربي يك زبان غني است
واين غني بودن مسلما به معني بي ارزش بودن وناقص بودن
زبان زيباي خودمان نيست
پيروز باشي
پروای عزیزبر اساس همین بحث، در بخش بحث و گفتگو مطلبی در خصوص زبان شناسی گذاشته ام که امیدوارم مفید باشد. سعی می کنم در دیدگاه من کوچکترین اثری از اعتقادات ناسیونالیستی نباشد تا بشود کاملا علمی با این دست مسائل برخورد کرد.
جمع آوری منابعی که سالها پیش خوانده ام و خیلی از آنها انتشار عمومی نشده اند کمی زمان بر است ولی حتما آنها را جمع آوری خواهم کرد و به اطلاع شما می رسانم.



جلوه چو مستان کند، در نظرِ آن و این
باد خزانی به داس، برکندش؛ خوشه چین
رود به سر می برد، این بدن پرجبین
روی درختان شدست از بزکش عنبرین
کیست که گوید خزان، هیچ ندارد به بر
طنطنه ی (1) شاطه اش (2)، کرده درختان سنان (3)
این قلم پر ز رنگ، بر کف دستِ خزان
گو که نفس بسته اند تا که بهارین زمان
گرم به شولای برگ، باز بگردد جوان
راز بگوید همی، این شجر بی زبان
زین فلک بی حساب، زین چپر (4) پر سمر (5)
پاییز 88 – تهران – باغ فردوس
پی نوشت : کاری اداری مرا امروز با خود به حوالی باغ فردوس (تجریش) کشاند. بعد از انجام کارم، بخاطر شروع سنگین امروز که هیکلش را بر شانه هایم انداخته بود، برروی یکی از سکوهای تازه ساز شهرداری در کنار خیابان ولیعصر نشستم تا نفسی تازه کنم. برگهای زرد و چروک خورده درختان چنار خیابان، بی آنکه توجهی به عابرین پیاده و سواره داشته باشند، مستانه تلوتلو می خوردند و وقتی به پایین درختان در جوی آب می افتاند، آب مثل جنازه عزیزش، آنها را بر سر می برد به ناکجا آباد عدم. قصد کردم کمی بیشتر وقت بگذارم و شعری بنویسم در قالب مسمط به تقلید از طبیعت سرایی های منوچهری درباره آنچه دیده ام و نتیجه اش شد شعر فوق در قالب مسمط مسدس مرخم.
-------------
(1) طنطنه = آوازه
(2) شاطه = آرایش کننده، شانه کننده
(3) سنان = سر نیزه
(4) چپر = خانه چوبی کوچک و حقیرانه، مجاز است از جهان
(5) سمر = افسانه، راز