نيتها و احكام اخلاقي طبق نظر كانت، ارزش اخلاقي يك عمل نه در نتيجهاي كه به وسيله آن عمل حاصل ميشود بلكه در قاعدهاي است كه در مطابقت با آن قاعده، تصميم بر انجام اين عمل گرفته شده است. اين كه من به اهدافم دست يابم يا خير، صرفا وابسته به من نيست و عمل من را نميتوان براساس آثار و نتايجي كه به واسطه آن ايجاد ميشوند، عملي خوب يا بد دانست، اما ممكن است من به خاطر نياتم مورد تمجيد يا سرزنش قرار گيرم و اگر بخواهم ميتوانم اطمينان حاصل كنم كه قاعده يا اصل سوبژكتيو عمل من مطابق با الزامات اخلاقي است. براي انجام اين كار من صرفا بايد از خود اين سوال ساده را بپرسم كه آيا ميتوانم اراده كنم كه اين قاعده به يك قانون كلي تبديل شود به نحوي كه نهتنها بر اين عمل خاص من بلكه بر اعمال همه عاملاني كه در حالت و وضعيت مشابه قرار دارند، حاكم باشد؟ زيرا از ويژگيهاي صوري احكام اخلاقي و همچنين احكام علمي اين است كه چنين احكامي بدون تمايز نسبت به افراد مختلف جاري هستند. نتيجه اين كه يك عمل تنها به شرطي ميتواند براي من جايز باشد كه براي هر فردي در وضعيت من جايز باشد.
عقل عملي در اينجا مشكلاتي وجود دارد كه به نظر ميرسد كانت از آنها ناآگاه بوده است، بويژه او هرگز نميپرسد من چگونه بايد تصميم بگيرم كه عمل صحيح و قاعده صحيح عمل كردن چيست. همچنين روشن نيست كه چگونه اين نظريه خطاي ديدگاه هيوم را كه ميگويد، عقل صرف هرگز نميتواند انگيزهاي براي اراده در انجام هيچ عملي باشد، اثبات ميكند يا اگر بخواهيم اين پرسش را با عبارات خود كانت بيان كنيم، اين نظريه چگونه ميتواند نشان دهد كه عقل محض، واقعا عقل عملي است؟ طبق نظر كانت، ارزش اخلاقي يك عمل نه در نتيجهاي كه به وسيله آن عمل حاصل ميشود بلكه در قاعدهاي است كه در مطابقت با آن قاعده تصميم بر انجام اين عمل گرفته شده استاثربخشي عملي عقل نه در گستره تامل نظري آن گونه كه هيوم و كانت تامل نظري را جايز دانستند، بلكه در قدرت منشا عمل يا مانع عمل شدن آشكار ميشود. كانت بوضوح ميانديشد كه واقعيات وسوسه نفس و مقاومت در برابر وسوسه نفس كه او به آنها همچون واقعياتي همه جا حاضر در زندگي اخلاقي مينگرد، ايستادگي آشكاري در برابر اين مساله دارد كه آيا عقل واقعا قدرتي در حوزه عمل دارد يا خير. بازشناسي اين كه من چه بخواهم و چه نخواهم بايد از طريق خاصي براي عمل تبعيت كنم و اين كه هر چيزي كه از حيث اخلاقي الزامآور است بايد همچنين از حيث عملي ممكن باشد، از نگاه كانت كافي است تا ثابت شود من ضرورتا رها در يد آمال و خواستههاي خود نيستم. كانت توجه بسيار كمي به عواملي كه مسووليت اخلاقي را كاهش يا گاهي اوقات تخريب ميكند، دارد. به هر تقدير من مختارم كه در مقابل انگيزههاي شهواني مقاومت و اعمالم را صرفا به واسطه تاملات عقلاني تعيين كنم.
نتايج قانون اخلاقي كانت برخي مفسران كانت را همچون يك شهودگراي اخلاقي تفسير كردند، ولي اين نگرش آشكارا خطاست. عقل عملي كانت قدرت بصيرت داشتن نسبت به محتواي قانون اخلاقي نيست، بلكه قابليت عمل كردن است. براي تعيين اين كه قانون اخلاقي به چه چيز حكم ميكند، من ابتدا منبعي را غير از اين انديشه كه قانون اخلاقي بايد به شكل بيطرفانه به كار گرفته شود، ندارم، اما در عمل اين معيار ديگر معيارها را نيز به همراه خود ميآورد. كانت معتقد است اگر قانون اخلاقي بدون تمايز و تفاوت بين افراد به كار گرفته شود، اين نتيجه حاصل ميشود كه من بايد ديگر انسانها را به خودي خود همچون غايات بنگرم و هرگز آنها را همچون ابزارهايي صرف براي رسيدن به اهداف خودم ندانم. بعلاوه وقتي من تصديق كنم كه ديگر انسانها از حيث اخلاقي در همان وضعيتي هستند كه من در آن هستم و تصديق كنم كه ما همگي متعلق به يك جامعه اخلاقي هستيم، دو چيز ديگر را هم تصديق خواهم كرد: اول اينكه من به نحو مشروعي ميتوانم در پي تحقق آن دسته از اهدافي باشم كه معارض با قانون اخلاقي نيست و دوم اينكه من وظيفه دارم كاري كنم همنوعانم نيز به همين شكل بتوانند در پي تحقق آن دسته از اهداف خود باشند كه با قانون اخلاقي معارض نيست. بنابراين اگر چه كانت در نگرش خود نسبت به عقل اخلاقي (و همچنين در نگرش خود نسبت به عقل نظري) يك فرماليست است، فلسفه اخلاق خود را واجد نتايج عملي بسيار مهمي ميداند. كانت اين نتيجه را در سخنرانيهاي خود درباره فلسفه اخلاق بيان كرد و آنها را در اثري از خود با عنوان «متافيزيك اخلاق(»1797) تشريح كرد. قضاوت درباره [فلسفه اخلاق:] كانت صرفا به وسيله كتاب «بنيان» او يا حتي به وسيله كتاب بنيان و كتاب نقد عقل عملي، قضاوتي نامنصفانه نسبت به وسعت و گستره تامل اخلاقي اوست.
طبق نظر كانت، ارزش اخلاقي يك عمل نه در نتيجهاي كه به وسيله آن عمل حاصل ميشود بلكه در قاعدهاي است كه در مطابقت با آن قاعده، تصميم بر انجام اين عمل گرفته شده است.
اين كه من به اهدافم دست يابم يا خير، صرفا وابسته به من نيست و عمل من را نميتوان براساس آثار و نتايجي كه به واسطه آن ايجاد ميشوند، عملي خوب يا بد دانست، اما ممكن است من به خاطر نياتم مورد تمجيد يا سرزنش قرار گيرم و اگر بخواهم ميتوانم اطمينان حاصل كنم كه قاعده يا اصل سوبژكتيو عمل من مطابق با الزامات اخلاقي است.
براي انجام اين كار من صرفا بايد از خود اين سوال ساده را بپرسم كه آيا ميتوانم اراده كنم كه اين قاعده به يك قانون كلي تبديل شود به نحوي كه نهتنها بر اين عمل خاص من بلكه بر اعمال همه عاملاني كه در حالت و وضعيت مشابه قرار دارند، حاكم باشد؟ زيرا از ويژگيهاي صوري احكام اخلاقي و همچنين احكام علمي اين است كه چنين احكامي بدون تمايز نسبت به افراد مختلف جاري هستند. نتيجه اين كه يك عمل تنها به شرطي ميتواند براي من جايز باشد كه براي هر فردي در وضعيت من جايز باشد.
عقل عملي
در اينجا مشكلاتي وجود دارد كه به نظر ميرسد كانت از آنها ناآگاه بوده است، بويژه او هرگز نميپرسد من چگونه بايد تصميم بگيرم كه عمل صحيح و قاعده صحيح عمل كردن چيست. همچنين روشن نيست كه چگونه اين نظريه خطاي ديدگاه هيوم را كه ميگويد، عقل صرف هرگز نميتواند انگيزهاي براي اراده در انجام هيچ عملي باشد، اثبات ميكند يا اگر بخواهيم اين پرسش را با عبارات خود كانت بيان كنيم، اين نظريه چگونه ميتواند نشان دهد كه عقل محض، واقعا عقل عملي است؟
طبق نظر كانت، ارزش اخلاقي يك عمل نه در نتيجهاي كه به وسيله آن عمل حاصل ميشود بلكه در قاعدهاي است كه در مطابقت با آن قاعده تصميم بر انجام اين عمل گرفته شده استاثربخشي عملي عقل نه در گستره تامل نظري آن گونه كه هيوم و كانت تامل نظري را جايز دانستند، بلكه در قدرت منشا عمل يا مانع عمل شدن آشكار ميشود. كانت بوضوح ميانديشد كه واقعيات وسوسه نفس و مقاومت در برابر وسوسه نفس كه او به آنها همچون واقعياتي همه جا حاضر در زندگي اخلاقي مينگرد، ايستادگي آشكاري در برابر اين مساله دارد كه آيا عقل واقعا قدرتي در حوزه عمل دارد يا خير. بازشناسي اين كه من چه بخواهم و چه نخواهم بايد از طريق خاصي براي عمل تبعيت كنم و اين كه هر چيزي كه از حيث اخلاقي الزامآور است بايد همچنين از حيث عملي ممكن باشد، از نگاه كانت كافي است تا ثابت شود من ضرورتا رها در يد آمال و خواستههاي خود نيستم. كانت توجه بسيار كمي به عواملي كه مسووليت اخلاقي را كاهش يا گاهي اوقات تخريب ميكند، دارد. به هر تقدير من مختارم كه در مقابل انگيزههاي شهواني مقاومت و اعمالم را صرفا به واسطه تاملات عقلاني تعيين كنم.
نتايج قانون اخلاقي كانت
برخي مفسران كانت را همچون يك شهودگراي اخلاقي تفسير كردند، ولي اين نگرش آشكارا خطاست. عقل عملي كانت قدرت بصيرت داشتن نسبت به محتواي قانون اخلاقي نيست، بلكه قابليت عمل كردن است. براي تعيين اين كه قانون اخلاقي به چه چيز حكم ميكند، من ابتدا منبعي را غير از اين انديشه كه قانون اخلاقي بايد به شكل بيطرفانه به كار گرفته شود، ندارم، اما در عمل اين معيار ديگر معيارها را نيز به همراه خود ميآورد.
كانت معتقد است اگر قانون اخلاقي بدون تمايز و تفاوت بين افراد به كار گرفته شود، اين نتيجه حاصل ميشود كه من بايد ديگر انسانها را به خودي خود همچون غايات بنگرم و هرگز آنها را همچون ابزارهايي صرف براي رسيدن به اهداف خودم ندانم. بعلاوه وقتي من تصديق كنم كه ديگر انسانها از حيث اخلاقي در همان وضعيتي هستند كه من در آن هستم و تصديق كنم كه ما همگي متعلق به يك جامعه اخلاقي هستيم، دو چيز ديگر را هم تصديق خواهم كرد: اول اينكه من به نحو مشروعي ميتوانم در پي تحقق آن دسته از اهدافي باشم كه معارض با قانون اخلاقي نيست و دوم اينكه من وظيفه دارم كاري كنم همنوعانم نيز به همين شكل بتوانند در پي تحقق آن دسته از اهداف خود باشند كه با قانون اخلاقي معارض نيست. بنابراين اگر چه كانت در نگرش خود نسبت به عقل اخلاقي (و همچنين در نگرش خود نسبت به عقل نظري) يك فرماليست است، فلسفه اخلاق خود را واجد نتايج عملي بسيار مهمي ميداند.
كانت اين نتيجه را در سخنرانيهاي خود درباره فلسفه اخلاق بيان كرد و آنها را در اثري از خود با عنوان «متافيزيك اخلاق(»1797) تشريح كرد. قضاوت درباره [فلسفه اخلاق:] كانت صرفا به وسيله كتاب «بنيان» او يا حتي به وسيله كتاب بنيان و كتاب نقد عقل عملي، قضاوتي نامنصفانه نسبت به وسعت و گستره تامل اخلاقي اوست.
http://www.bashgah.net/pages-34260.html