كانت معتقد است كه اخلاق مستقل از هر علمي حتي مابعدالطبيه و دين است . او با قاطعيت و روشني ميگويد: "اخلاق نه نيازمند تصور وجود ديگري بالاي سر آدمي است تا او وظيفه خويش را بشناسد و نه محتاج انگيزهاي غير از قانون اخلاقي به وظيفه خود عمل كند. بنابراين اخلاق به هيچ روي به خاطر خودش به دين نياز ندارد بلكه به بركت عقل محض عملي خود بسنده و بينياز است ." اين نوع نگرش به اخلاق بي سابقه بوده است . از اين رو ميتوان گفت كه او انقلاب مهمي را در اخلاق پديد آورده است . كانت با تحليل اعتقادات اخلاقي متعارف تلاش ميكند كه پيش فرضها و اصول پيشيني آنها را به دست آورد. او در اين راستا به امر مطلق يا معيار عمل اخلاقي ميرسد و صورتبنديهاي متعددي از آن ترسيم ميكند. اگر عملي با اين صورتبنديها سازگار بود اخلاقي و الا غيراخلاقي است . آنها عبارتند از: 1) صورتبندي قانوني كلي يا قانوني طبيعت . 2) صورتبندي غايت فينفسه 3) صورتبندي خودمختاري اراده و كشور غايات . اشكالات متعدي بر آنها وارد است . به نظر او صورتبندي خودمختاري، مهمترين است . او با تحليل اخلاقي وجود خدا و جاودانگي نفس و آزادي را اثبات ميكند در حالي كه به عقيده او عقل نظري ناتوان از اثبات آنها بود. از اين رو اخلاق به دين منتهي ميگردد نه برعكس . به نظر ما، هر چند تلاش كانت براي به دست آوردن معيارها و ضوابط اخلاقي، ستودني است ولي فلسفه اخلاق او فاقد استحكام منطقي است و اشكالات متعددي بر آن وارد است . فيالمثل استدلال او بر وجود خدا مستلزم نفي آزادي انسان است . و در پايان ما اخلاقي را تاييد ميكنيم كه تركيبي از احكام عقل و دستورات . يعني با اصول عقلي خود را به دين ميسپاريم و بدين وسيله خود را رستگار ميكنيم http://www.iptra.ir/vdcjuqi8ee8.html
http://www.iptra.ir/vdcjuqi8ee8.html