شعر پسامدرنيسم ایرانی discussion
خطاب به رژیم
date
newest »
newest »
با تو ابله
دیگر جای سکوتم نیست
بس کن یاوه گوئی که از جَمکران نامه داری
جمع کن بساط دغل کاری
نمی بینی که حنایت رنگ ِسبز گرفته است
دیگر جای سکوتم نیست
بس کن یاوه گوئی که از جَمکران نامه داری
جمع کن بساط دغل کاری
نمی بینی که حنایت رنگ ِسبز گرفته است
دیگر پیدایت نشود طرفای جنگل
تو از کویری، دَمت سوزان و خشگ
نمی بینی که ناسازگاری و وصله ناجور
تو با ما نمی روئی
جنست تلفیقی ست از خاکستری و قهوه
با سبز ناپیوندی و چون جن می ترسی از سبزینه های کنار رود
برو در دهلیزهای تاریک درون ِخود هر چقدر دلت می خواهد نماز وحشت بخوان
ما تو را بخشیدیم ای چله-نشین ِشبهای بی ماه و ستاره
تو از کویری، دَمت سوزان و خشگ
نمی بینی که ناسازگاری و وصله ناجور
تو با ما نمی روئی
جنست تلفیقی ست از خاکستری و قهوه
با سبز ناپیوندی و چون جن می ترسی از سبزینه های کنار رود
برو در دهلیزهای تاریک درون ِخود هر چقدر دلت می خواهد نماز وحشت بخوان
ما تو را بخشیدیم ای چله-نشین ِشبهای بی ماه و ستاره
نگفتم آبت با ما توی یک جوی نمی رود
نگفتم تو با شب میعاد بستی، یادت رفت که سحر نزدیک است
نگفتم با من بمان، آخرش دنبال ِسوراخ موش می گردی هر طرف
نانی که پختی حالا بیا کبابَش ببر
تو همان تیری هستی که از تفنگ خودی شلیک شد
باشد، بچرخ تا بچرخیم، شاهنامه آخرش خوش است
نگفتم تو با شب میعاد بستی، یادت رفت که سحر نزدیک است
نگفتم با من بمان، آخرش دنبال ِسوراخ موش می گردی هر طرف
نانی که پختی حالا بیا کبابَش ببر
تو همان تیری هستی که از تفنگ خودی شلیک شد
باشد، بچرخ تا بچرخیم، شاهنامه آخرش خوش است



پشت دیوار باغی بی درخت که اربابش روضه می خواند
سگان ِهار عوعوکنان رد ِهر پروازی را رَسد می کنند
وکفتارها یله در وهم شان، دنبال ِگوشت ِقربانی می گردند
ارباب حول حوض بی آبی که کوثر می خواندش
دُن-کیشوتی ست نشسته بر مَنبر که سهم شیر از خوان ِیغما می طلبد