عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
غم نامه هاي من
>
عشق سوخته
date
newest »
newest »
يادم از تلخي اين يار سفر كرده گذشت
در طلب بود و طلب كرد دلم چون بگذشت
در سر قافيه هجر چنين مه رويي
به رديف ابدي شاهد بيگانه گذشت
در طلب بود و طلب كرد دلم چون بگذشت
در سر قافيه هجر چنين مه رويي
به رديف ابدي شاهد بيگانه گذشت
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلببه راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد
که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید
حافظ
وای باران باران
شیشه پنجره را باران شست.
ز دل من اما..
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
اسمان سربی رنگ ..
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ..
میپرد مرغ نگاهم تا دور..
وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست...
حمید مصدق
من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟ هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود. هنگامی لب به زمزمه گشودم ، که مخاطبی نداشتم. و هنگامی تشنه ی آتش شدم ، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....! « دکتر علی شریعتی «
آب از دیار دریا،با مهر مادرانه،
آهنگ خاك می كرد !
***
برگرد خاك میگشت
گرد ملال او را
از چهره پاك می كرد،
***
از خاكیان، ندانم
ساحل به او چه می گفت
كان موج ناز پرورد،
سر را به سنگ می زد
خود را هلاك می كرد !
Azar wrote: "درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس"
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس"
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس






گاهي لالايي اون زيباست گاهي نعره هاش ديوانه كننده است
اما هرچي هست عشق سوخته يك اتفاق مهمه
شايد اين ماييم كه مي سوزيم نه عشق