داستان كوتاه discussion

52 views
مرگ زنده رود

Comments Showing 1-12 of 12 (12 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Ashkan (last edited Oct 04, 2009 02:07AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments تو ای زاینده ای رود کهن، خشکیده ای آخر؟
یا که زان بخشایش حی و سلام آزرده ای آخر؟

گویند سست (*) بنیاد (**) جهانِ بی اساس، بر تو بنیاد است
شاید از بی بنیاد (***) سنگین (****) جهان ترسیده ای آخر؟

ولی انگار نه!؟ سنگهای کف رود سخن می گویند
گوید انگار از چیز دگر غم دیده ای آخر!

همی دانم که هزاره داری از عمر بر دشت
چرا امسال تو خشکیدی؟ چه دیده ای آخر؟

چون من از این مردمان انسان نما، رنجیده ای؟
لیک جاریست زندگی در من، مرگ را سنجیده ای آخر؟

بیا ای رود چون من دوباره زنده شو، تا بگیریم
داد از جهان، چرا از عمر خود کاهیده ای آخر؟

9 مهر ماه - در کنار رود خشکیده و افسرده زاینده رود که نگاه خشکش جانم را به لبم آورد - اصفهان

-------------
* - به سکون ت خوانده شود
** - به سکون دال خوانده شود
*** - به سکون دال خوانده شود
**** - به سکون نون خوانده شود


message 2: by hasti (last edited Oct 03, 2009 12:02PM) (new)

hasti | 284 comments اشکان عزیز
شعر زیبایی بود و البته غم انگیز
نمیدانید چطور وقتی از کنارش رد می شوم و
علف های هرز روییده بر قلب خشکش را می بینم
چقدر بغض گلویم را می فشارد

اصفهان بدون زنده رودش
دیگر صفایی ندارد


message 3: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments تابستونا اصفهان بی زنده رود
یه شهر مردس
انگار هیچی سرجاش نیست
اصفهان و بی زنده رود دوست ندارم
دلم می گیره وقتی می رم
امثال از هرچه نزدیکتر شدن بهش برخلاف سالای قبل
خودداری می کردم.


message 4: by Alireza (new)

Alireza (mrwintter) | 116 comments سالیانی است که از بی خردی خردانی که یک شبه بزرگ شده اند می کشیم !!!


message 5: by Ashkan (last edited Oct 04, 2009 02:12AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments نمی دانید وقتی پایم به اصفهان رسید، بدون این که خبری از زنده رود سابق! مرده رود فعلی داشته باشم، با چه حالی چهارباغ عباسی را طی کردم. به سی و سه پل که رسیدم دهانم باز ماند و قدمهایم کند شد. بی حال رفتم روی پله های منتهی به رودخانه پل قدیمی نشستم و نگاه کردم به بستر خشک رودخانه ای که نماد زندگی بخشی بود و این افسوس که این بار که به اصفهان آمدم، زاینده رود نبود. گفتم مانند عزیزی که به خانه اش می روی و خانه نیست، پیغامی برایش بگذارم که بداند به یادش بوده ام به و دیدارش رفته بودم


message 6: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Alireza wrote: "سالیانی است که از بی خردی خردانی که یک شبه بزرگ شده اند می کشیم !!!"

من از روییدن خار بر سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها


message 7: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
بود روزی زنده رودی زنده بود
رود روزی از سیاهی ها غنود

بداهه

ممنونم اشکان جان


message 8: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments بسترم از لطف حق پرآب بود
ليك خيل مردمان در خواب بود
كم كمك ظلم وستم بيداد كرد
مهر ايزد را زمن كوتاه كرد
ابر ها رفتند من تنها شدم
زندده رودي بودم وصحرا شدم
ممنون اشكان جان شعر قشنگي بود
البته يه مقدار نياز به ويرايش داره
منتظر شعر هاي قشنگ بعديت هستم


message 9: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments حافظ كجاست كه ببينه زنده رود زيباي اصفهان بي آب شده
به قول خواجه شيراز
اگرچه زنده رود آب حيات است
ولي شيراز ما از اصفهان به


البته فكر كنم در عصر حافظ اينجوري بوده
چون الان به لطف شهردار محترم اصفهان
اصفهان شما از شيراز ما به شده
البته اندكي


message 10: by Ashkan (last edited Oct 05, 2009 12:26AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Parva wrote: "بسترم از لطف حق پرآب بود
ليك خيل مردمان در خواب بود
كم كمك ظلم وستم بيداد كرد
مهر ايزد را زمن كوتاه كرد
ابر ها رفتند من تنها شدم
زندده رودي بودم وصحرا شدم
ممنون اشكان جان شعر قشنگي بود
البته يه مقد..."


ممنون از لطف و نظرت پروای عزیز
خوشحال می شوم اگر جاهایی را که خطای وزنی و یا معنایی می یابی به من گوش زد کنی.
البته بنده تنها مسافر اصفهان بودم به هم میهنان اصفهانی تعلق دارد ولی فکر نکنم بشود چنین مقایسه ای بین اصفهان و شیراز کرد مخصوصا این که دل و روده چهارباغ را کشیده بودند بیرون و گند خورده بود به آن شهر زیبا


message 11: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments نه اشكان جان من بدجوري آماتورم
متاسفانه از اوان كودكي چيزهايي مي نوشتم كه مي گفتن شعره ولي سالي يه بار نوشتن كسي رو شاعر نكرده
كه من دومي اش باشم
اومدم اينجا شايد درجمع دوستان خوبي مثل شما
دوباره بتونم بنويسم
آخه خيلي دلم واسه نوشتن تنگ شده
البته ديشب كه مباحثه تون رو در مورد نمايش نامه
خوندم.كتابامو ريختم بيرون كه يه مقدار اطلاعات
فني ام رو بالا ببرم كه اگه قراره حرفي بزنم رو حساب كتاب باشه


message 12: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments من فکر می کنم اکثر ما، از جمله خود من هم همینطور هستیم. در کنار هم بیشتر می آموزیم؛ هم از هم و هم از اشتباهات هم!؟ خوشحالم که در چنین جمعی هستم. امیدوارم بیشتر بیاموزم


back to top