داستان كوتاه discussion
مرگ زنده رود
date
newest »
newest »
اشکان عزیزشعر زیبایی بود و البته غم انگیز
نمیدانید چطور وقتی از کنارش رد می شوم و
علف های هرز روییده بر قلب خشکش را می بینم
چقدر بغض گلویم را می فشارد
اصفهان بدون زنده رودش
دیگر صفایی ندارد
تابستونا اصفهان بی زنده رود یه شهر مردس
انگار هیچی سرجاش نیست
اصفهان و بی زنده رود دوست ندارم
دلم می گیره وقتی می رم
امثال از هرچه نزدیکتر شدن بهش برخلاف سالای قبل
خودداری می کردم.
نمی دانید وقتی پایم به اصفهان رسید، بدون این که خبری از زنده رود سابق! مرده رود فعلی داشته باشم، با چه حالی چهارباغ عباسی را طی کردم. به سی و سه پل که رسیدم دهانم باز ماند و قدمهایم کند شد. بی حال رفتم روی پله های منتهی به رودخانه پل قدیمی نشستم و نگاه کردم به بستر خشک رودخانه ای که نماد زندگی بخشی بود و این افسوس که این بار که به اصفهان آمدم، زاینده رود نبود. گفتم مانند عزیزی که به خانه اش می روی و خانه نیست، پیغامی برایش بگذارم که بداند به یادش بوده ام به و دیدارش رفته بودم
Alireza wrote: "سالیانی است که از بی خردی خردانی که یک شبه بزرگ شده اند می کشیم !!!"من از روییدن خار بر سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها
بسترم از لطف حق پرآب بودليك خيل مردمان در خواب بود
كم كمك ظلم وستم بيداد كرد
مهر ايزد را زمن كوتاه كرد
ابر ها رفتند من تنها شدم
زندده رودي بودم وصحرا شدم
ممنون اشكان جان شعر قشنگي بود
البته يه مقدار نياز به ويرايش داره
منتظر شعر هاي قشنگ بعديت هستم
حافظ كجاست كه ببينه زنده رود زيباي اصفهان بي آب شدهبه قول خواجه شيراز
اگرچه زنده رود آب حيات است
ولي شيراز ما از اصفهان به
البته فكر كنم در عصر حافظ اينجوري بوده
چون الان به لطف شهردار محترم اصفهان
اصفهان شما از شيراز ما به شده
البته اندكي
Parva wrote: "بسترم از لطف حق پرآب بودليك خيل مردمان در خواب بود
كم كمك ظلم وستم بيداد كرد
مهر ايزد را زمن كوتاه كرد
ابر ها رفتند من تنها شدم
زندده رودي بودم وصحرا شدم
ممنون اشكان جان شعر قشنگي بود
البته يه مقد..."
ممنون از لطف و نظرت پروای عزیز
خوشحال می شوم اگر جاهایی را که خطای وزنی و یا معنایی می یابی به من گوش زد کنی.
البته بنده تنها مسافر اصفهان بودم به هم میهنان اصفهانی تعلق دارد ولی فکر نکنم بشود چنین مقایسه ای بین اصفهان و شیراز کرد مخصوصا این که دل و روده چهارباغ را کشیده بودند بیرون و گند خورده بود به آن شهر زیبا
نه اشكان جان من بدجوري آماتورممتاسفانه از اوان كودكي چيزهايي مي نوشتم كه مي گفتن شعره ولي سالي يه بار نوشتن كسي رو شاعر نكرده
كه من دومي اش باشم
اومدم اينجا شايد درجمع دوستان خوبي مثل شما
دوباره بتونم بنويسم
آخه خيلي دلم واسه نوشتن تنگ شده
البته ديشب كه مباحثه تون رو در مورد نمايش نامه
خوندم.كتابامو ريختم بيرون كه يه مقدار اطلاعات
فني ام رو بالا ببرم كه اگه قراره حرفي بزنم رو حساب كتاب باشه




یا که زان بخشایش حی و سلام آزرده ای آخر؟
گویند سست (*) بنیاد (**) جهانِ بی اساس، بر تو بنیاد است
شاید از بی بنیاد (***) سنگین (****) جهان ترسیده ای آخر؟
ولی انگار نه!؟ سنگهای کف رود سخن می گویند
گوید انگار از چیز دگر غم دیده ای آخر!
همی دانم که هزاره داری از عمر بر دشت
چرا امسال تو خشکیدی؟ چه دیده ای آخر؟
چون من از این مردمان انسان نما، رنجیده ای؟
لیک جاریست زندگی در من، مرگ را سنجیده ای آخر؟
بیا ای رود چون من دوباره زنده شو، تا بگیریم
داد از جهان، چرا از عمر خود کاهیده ای آخر؟
9 مهر ماه - در کنار رود خشکیده و افسرده زاینده رود که نگاه خشکش جانم را به لبم آورد - اصفهان
-------------
* - به سکون ت خوانده شود
** - به سکون دال خوانده شود
*** - به سکون دال خوانده شود
**** - به سکون نون خوانده شود