Dandelion - قاصدک discussion

16 views
عاشقانه منوتو > سمفونی دریای دلم بی قرار است

Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

(setareh).ساینا ستاره (sainaahmadigmailcom) | 687 comments پُرم از واژه های احساس

اما...

به گمانم سرما خورده ام ...

به تراوش لغات وامانده ذکام شده ام ...

ضربان دلم به انتظار آمدنت به تاپ تاپ افتاده است

و من از فشار بی وقفه بغض و آه

حساس ترین شعرم را خواهم نگاشت

هیچ آنتی هیستامینی را به خورد واژه هایم نخواهم داد

مثل همیشه شعر دارد از سر و کول ذهنم بالا می رود

و من هنوز ...

در پی تجمیع واژه ها

نگران قافیه های بی تو بودن

درون گلستان آرزوهایم به چله نشسته ام ...

نشسته ام تا بیایی ... نگو نمی آیی

نگو برای آمدن ... از - وزارت آمدن - مجوز نداری

نگو ویزای آمدنت تمدید نشده است .. که باورم نمی شود

خسته شده ام ...

دیگر حتی اشک چشمانم تاب آمدنت را ندارند

بس است چله نشستن

گذشت فصل بی بهاری

این بغض ناخوش احوال حتما دلیل دارد...

باورت می شود تا صبح واژه ها برایم لالایی می خوانند

برایم از تو می خوانند...

اما من خوابم نمی برد

تمام وجودم تو را فریاد می زنند

گوش کن ... می شنوی ؟!

و من هر روز ...

من خاطره خوان هذیان هایت شده ام ...

باورت می شود

من نگاهم را بی دلیل به پنجره کلبه تو ندوخته ام

ترنم نگاه تو در کلبه ام بجا مانده است...

من بی دلیل شاعر نمی شوم ...

اما ...

این واژه های سربه هوا دست از سر من بر نمی دارند

میدانم که از امروز تا همیشه شاعرتر می شوم

دیگر به گمانم باران ،

همسایه دیوار به دیوار بالشم خواهد شد

و سکوت ، موسیقی ممتد روزها و لحظه هایم

خواهد شد ... پس ...

برایم آواز بخوان ...

سمفونی دریای دلم بی قرار است

و نامنظم ...

تو ناظم احوال من باش ...

تو ... طبیب واژه های من باش ...

که منظومه واژه های من بهم ریخته است

سرما خورده است ...

اما برایم پنیسیلین تجویز نکن ...

که حساسیت من از

از بهم ریختگی واژه ها ست

هراسانم ...

نگرانم ...

من در این آشفتگی خوابم نمی برد

ببین تب ندارم ...؟


message 2: by Jirjirak324 (last edited Oct 03, 2009 11:52PM) (new)

Jirjirak324 | 63 comments آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم/ ور تو بگوییَم که نی، نی شکنم شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان /تا سوی جان و دیدگان مشعلهء نظر برم
گر شکند دل ِ مرا ،جان بدهم به دل شکن/ گر ز سرم ُکله برَد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم/ اوست گرفته شهر ِ دل من به کجا سفر برم
آنک ز زخم ِ تیر او کوه شکاف می کند/ پیش گشادتیر ِ او وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب ِ خود/ تاب ِ تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
آنک ز تاب ِ روی او نور ِ صفا به دل کشد/ و آنک ز جوی حسن ِ او آب سوی جگر برم
در هوس ِ خیال او همچو خیال گشته‌ام /َ وز سر ِ رشک ِ نام او نام ِ رخ قمر برم
****
اي كه درد ِ عشق را گفتي مداوائي ندارد
آتش است آري،ولي پروانه پروائي ندارد
***
چه عاشقانه و زيبا/چقدر صميمي



back to top