داستان كوتاه discussion

91 views
داستان كوتاه > نمایشنامه – تاریخ درست و مورخ با تقوا!

Comments Showing 1-37 of 37 (37 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments اتاق کنفرانس کارگروه بازبینی درس تاریخ. یک روز معمولی مثل همین امروز! پس از حذف 5600 سال تاریخ تمدن بی ارزش و تمرکز برروی 1400 سال باقیمانده. مردی با دمپایی پلاستیکی، موهای آشفته و ریش کم پشت ولی نامرتب پشت میز رئیس نشسته است و دارد با گوشه اسکناس لای دندان هایش را تمیز می کند. در کنارش مرد جوان مرتب و متشخصی با یک بقل کاغذ نشسته است و از نگرانی سرش را به زیر انداخته و به گوشه اوراقش نگاه می کند.
مابقی اتاق خالی است و هیچ کس دیگری حضور ندارد.
نور: روز
- خوب می بینم که داری سوار کار می شی!؟ خوب شد اون کوروش و داریوش ... حذف شدن، شرشون کم. امروز نوبت کدوم قسمته؟
- قاجاریه.
- خوب پس شروع کن ببینم چی داری.
- از آغا محمدخان شروع می کنم.
- نه! مثل اینکه بعد از این همه آموزش هنوز به راه نیومدی. انگار باید بگم دعوتت کنن پیش ابطحی تا برادرا باهات گفتمان سازنده بکنن و هرروز وب لاگتو از همون جا "آپ دیت" کنی!؟
- (با تغیر و دستپاچگی) ببخشید. من ... آخه... !؟ (زبانش از ترس بند آمده است)
- خوبه حالا. خودتو لوس نکن. همون یارو که گفتی چی کاره بوده؟
- (با لکنت زبان) شاه بوده.
- آفرین! یعنی چی!؟ یعنی طاغوت بوده. پس اسما مبارکه هم نباید داشته باشه.
- من باز متوجه نشدم.
- (با تغیر و عصبانیت) کی می خواین آدم بشین!؟ یعنی این که اسم پیامبر اعظم (ص)، استغفر بالله، رو که نمیشه روی طاغوت گذاشت. یه اسم دیگه پیدا کن. مثل ... (کمی تفکر) آهان! مثل بیژن.
- (با تعجب) بیژن!؟
- بارک الله. داری راه میافتی. حالا بعدا به این که همش به مردم ظلم کرده و هیچ غلط دیگه ایم نکرده می رسیم. بعدش چه خری اومده؟
- (با ترس و لکنت) فتحعلی شاه.
- لا اله الی الله! نه مثل این که تنت می خواره. (با تشدد و خشونت) گفتم اسما مبارکه حذف! نکنه از منافقینی، هان!؟
- (با زاری و اشکی که در چشمانش حلقه زده است) نه به خدا. من غلط بکنم. من به گور پدرم خندیدم که ...
- (با خشونت حرفش را قطع می کند) بسه دیگه ننه من غریبم بازی رو بذار کنار. شماها هم تا یه بهتون چیزی می گیم کارتون شده همین بعدم حتما می خوای بری تلویزیون معروف بشی و اعتراف کنی، هان؟ حالا عین بچه آدم یه اسم درست حسابی انتخاب می کنی. یه راهنمایی هم می کنم. "فتح" اشکالی ندارد ولی شاهش رو میندازی دور. روشنه؟
- (با دستپاچگی و لکنت در حالی که از هیجان دهانش خشک شده است، جرعه ای آب می نوشد) بله! "فتح کامران خان" (ذرات شادی را سعی دارد در چهره اش مخفی کند) خوبه؟ (ملتمسانه نگاه می کند)
- آهان! بالاخره داری یه مورخ درست و حسابی می شی. خوب همون چیزایی که نوشتی در مورد طاغوت قبلی واسه همین هم می نویسی. مملکتم که به باد داد ولی علما نجاتش دادن. اینم می نویسی؛ فهمیدی؟ خوب برو بعدی!
- (زیرکانه پاسخ می دهد) اون مورخین احمق قبلی بهش می گفتن، من و ببخشیدا، محمد شاه. ولی اسمش (با چهره ای متفکرانه که به سقف اتاق نگاه می کند، انگار روی آن اسمش را نوشته اند) ... آهان افشین خان!
- داری بهتر می شی. (با مهربانی) ولی عزیز دل برادر، این اسم... (با تفکر) چطوری بگم... یه ذره بزرگش می کنه. آخه اینم مملکت رو به باد داده. آهان "قلی"! خان و اینجور چیزام نمی خواد. همان قلی بسشه. برو بعدی.
- (با مکث زیاد) ناصرالدین...
- خوب این اسمش مورد زیادی نداره. ولی سبیلش معروفه. یه خان بهش بچسبون. چی کارا کرده؟
- دارالفنون رو راه ...
- (با لحنی پدرانه) چرا آدم نمی شی؟ اونو سید حسن مدرس راه انداخت.
- (انگار زمزمه می کند) ولی آخه سید حسن مدرس که او موقع نبوده...
- (با کمی خشونت) ببین! داری از اخلاقم سواستفاده می کنی ها!؟ بوده خوبشم بوده. روشنه!؟ اصلا از زمان همون موقع تا رمان اون رضاخان ملعون هر کاری تو مملکت شده، کار سید حسن بوده. روشنه؟
- بله حتما. ببخشید که اینقدر بی سوادم.
- (با مهربانی دستی به سرش می کشد) اشکال نداره برادر من. واسه همینه که من اینجام دیگه. نه!؟ خوب بعدی رو خودم اسمشو انتخاب کردم. "هوشنگ خان" جای اون اسم "مظفرالدین" چون هم یه جاش می شنگیده هم خوب سیبیل حسابی داشته. نمیشه ندید گرفت. بعدی رو بگو ببینم.
- (با ترس زیاد و لکنت) این موریخین کافر بهش می گفتن "محمدعلی" شاه. راستی سبیلش هم به پرپشتی باباش نبوده.
- آفرین. از اول اگه همین طوری کار می کردی، الان کارا تموم بود. این اسمش یه ذره حساسه. خودم واسش اسم می ذارم. بذار ببینم (ریش کم پشتش را می خواراند و با خودش زمزمه می کند) آهان! پیدا کردم: "کیومرث طهماسب جان"!
- (با تعجب و هیجان) "جان"!؟
- ببین ظرافت کاری رو هنوز نداری. مگه نگفتی سبیلش کم پشت بوده؟ "خان" واسه سبیل کلفتاس. "جان" واسه سیبیل کم پشتاس. برو بعدی.
- همون موریخین بی دین بهش می گفتن "احمد شاه"
- این یارو طاغوت آخری همونی نبود که صغیر مملکت رو بهش دادن؟
- بله. خودش بود.
- خوب پس اصلا اسم نمی خواد. بنویس یارو بچهه! همه می فهمن. خوب بعدی؟
- این سلسله تموم شد.
- آخیش! یکی دیگم تموم شد. خوب اسما رو بخون ببینم.
- آغا بیژن خان، فتح کامران خان، قلی، ناصرالدین خان، هوشنگ خان، کیومرث – طهماسب جان، اون یارو بچهه.
- آفرین. کار امروزت خوب بود. ولی روتو زیاد نکنیا فردا دوباره بشی مثل این منافقین. حالا اینا رو باید گزارش کنم واسه برادرا، بالا. انشا الله که قبول می شه و می ریم سراغ سلسله طاغوت بعدی. برو خدا خیرت بده.
پسر جوان از پشت میز بلند می شود و در حال جمع آوری اوراقش است. (با احساس افسردگی و پریشانی)
پرده پایین می آید.
پایان
تهران - 7 مهرماه


message 2: by [deleted user] (new)

من یک تصویر مشابه دارم. کسی بود که به نیچه فحش ناموسی می داد و می گفت: نیچه ی ولد زنا! بعد ها فهمیدم معاونت امور فرهنگی بوده


message 3: by hasti (last edited Sep 29, 2009 01:56PM) (new)

hasti | 284 comments اشکان جان
من ازنحوه ی نوشتن نمایشنامه،اطلاعات چندانی ندارم
فقط می دانم که خیلی عالی بود
همین پس زمینه ی فکری را
من هم در نوشته ی کوتاه (انسان یا خدا، چه کسی تاریخ را آفرید )آورده بودم
اما شما بسیار بهتر و پخته تر به آن پرداختید
و حرف دل من را هم زدید
ممنون
موفق باشید دوست عزیز


message 4: by Aria (new)

Aria (ariajasor) لذت بردم ، عالی بود


message 5: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments وقتی نوشته ای و مطالعه می کنی
که حرف هایی رو می زنه که
شاید تو دوست داشتی بزنی
ته دلت قلقلک می شه که
کاش تو نوشته بودیش
ولی وقتی چندبار خوندیش و دیدی
نه انگار امکان نداره کاره تو باشه
خوشحال می شی که به هرحال دوستت
اونو فوق العاده به تصویر کشیده.

شاد زی
قلمت سبز


طیبه تیموری | 659 comments كاش نمايشنامه تون رو در بخش نمايشنامه مي گذاشتيد، خوشحالم بعد از مدتها يك نمايشنامه خوندم

اما كمي از بخلتان اگه كم كنيد قدر آدمايي رو كه نمي خوان وقت ما خيلي گرفته بشه بهتر مي دونيد

موفق باشي


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments دوستان عزیز
خوشحالم که مورد توجه قرار گرفت. از همه شما سپاسگزارم


message 8: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Medad Rangi wrote: "كاش نمايشنامه تون رو در بخش نمايشنامه مي گذاشتيد، خوشحالم بعد از مدتها يك نمايشنامه خوندم

اما كمي از بخلتان اگه كم كنيد قدر آدمايي رو كه نمي خوان وقت ما خيلي گرفته بشه بهتر مي دونيد

موفق باشي"


مداد رنگی عزیز
من متوجه منظور شما در مورد "بخل" نشدم. اگر لطف کنید و بیشتر توضیح بفرمایید خوشحالم کرده اید


message 9: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments احتمالاً منظور ایشان این بود که دوست داشتند شما خودتان شخصاً نمایشنامه ی خود را در قسمت مخصوص خودش قرار می دادید و مدیر عزیز را به زحمت نمی انداختید.... البته این فقط ترجمانی از یک خواهش دوستانه است، به دل نگیرید

در مورد نمایشنامه ی شما باید عرض کنم که حقیقتاً اگر چنین نمایشی اجرا شود خود شما هم بدون اطلاع قبلی از وضعیت فعلی ایران و زندگی در آن هیچ چیز از آن متوجه نخواهید شد، در صورتی که تئاتر یک هنر جهانیست؛ به عنوان مثال هر کدام از نمایشنامه های سارتر یا چخوف یا حتی اکبر رادی و هوشنگ مرادی کرمانی و هر استاد دیگری در این زمینه، بیانگر تمامی حرف های خود برای هر بیننده ی تئاتر هستند. البته این تنها نقد من نسبت به نوشتار شما نیست، ولی به عقیده ی من بسیار عالی می شد اگر به جای استفاده از اسلوب نمایش، این نوشته ی اعتراضی را در هیبت داستانی کوتاه و شاید طنز آمیز تر ( و حتی اندکی طنز تلخ ) نمایش می دادید

با تشکر و احترام فراوان برای شما
مهیار


message 10: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مداد رنگی عزیز فرموده بودند:
"اما كمي از بخلتان اگه كم كنيد قدر آدمايي رو كه نمي خوان وقت ما خيلي گرفته بشه بهتر مي دونيد"
من این را متوجه نشدم که کجا بخیل بوده ام و این بخل چه بوده است و چگونه قدر آدم هایی را که نمی خواهند وقت مرا تلف کنند ندانسته ام. کمی برایم گنگ است و مهیار جان آن ترجمانی که برایم نوشتی فکر می کنم بیشتر به جمله اول اشاره دارد


message 11: by Ashkan (last edited Oct 02, 2009 12:43AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مهیار عزیز
برخی از نقادان نمایشنامه را داستانی دانسته اند که فضاسازی و شخصیت پردازی در آن، نه جاری در روح داستان، که به صورت مشخص و مستقیم عنوان می شود که بدان دکوپاژ گویند. با این تعریف من این نوشته را داستانی کوتاه می دانم.
اما در مورد آنچه که در مورد درون مایه داستانی گفتی. بسیاری از داستان ها، حتی از بزرگترین نویسنده ها، می تواند منحصر به تاریخ پیدایشش باشد(مثل آناکارنین از لئون تولستوی). آن نوشته هایی که در تاریخ سفر می کنند، نوشته ای اجتماعی نیستند (چون اجتماع در تغییر است) نوشته ای فیلسوفانه اند و فلسفه ای را با خود یدک می کشند. مثل نمایشنامه "چرخ دنده" از سارتر.
اما مشابه این نمایشنامه در ادبیات داستانی معاصر بسیار است که به صورت داستان کوتاه با آنها برخورد شده است. مثل نمایشنامه "آدم و هوا" در مجموعه "بوبول" از ایرج پزشکزاد یا نمایشنامه "پروین دختر ساسان" در مجموعه ای به همین نام از صادق هدایت و ...
در دوران مشروطه نمایشنامه های بسیاری بر روی صحنه رفتند که از ذخایر نمایشی ایران به شمار می روند (که بیشتر به صورت اپرا اجرا می شدند) اما در زمان خود باقی ماندند و رنگ کهنگی به خود گرفته اند.
این نوشته صرفا نگاهی طنزآلود به اکنون جامعه است هرچند که موضوعیت تحریف را با خود یدک می کشد.
با کمال احترام برای نقدت و البته تشکر بسیار و با توجه به تعاریف و قراینی که بدان اشاره کردم، ایراد اخیر شما را وارد نمی دانم.


message 12: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments دوست بسیار عزیزم

شما کاملا درست می فرمایید، اما من ایراد خودم را هنوز که هنوز است وارد می دانم! چرا که شما موضوعی که انتخاب کردید مربوط به حرف های سی ساله ی ناگفته ی یک جامعه است و نمی توان آن را در حد یک سیاه بازی لاله زاری پایین آورد! شما حرف های بزرگی می زنید که همانا تحریف تاریخ و تمدن یک کشور به دست مشتی مزدور کثیف است اما نمایشی که می نویسید در حد تئاتر گلریز یا بولینگ عبدو پایین می آید! سخن من این است که حال که چنین چیزی را نوشته اید چرا سطح شما تا تئاتر مولوی بالا نیاید؟ چرا خودتان را تا آن سطح بالا نبرید؟

دوست من، اگر جوابی داری، به سؤالاتم پاسخ بده

متشکرم که حرف های من را تحمل می کنی دوست من

مهیار


message 13: by طیبه تیموری (last edited Oct 02, 2009 04:41AM) (new)

طیبه تیموری | 659 comments اشکان گرامی، وقتی تاریخ یک مملکت رو با قیچی و به نفع اهداف خودشان می برندو می ماند کلاً سی سال اونوقت شما بجای یه کتا ب تاریخ 200 صفحه ای یه کتا ب لاغر داری که خیلی اذیتت نمی کنه
و وقتته نمی گیره اون کلمه صرفاً برای مزاح بود دوست گرامی
موفق
باشید


message 14: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments :)) جالب بود مداد رنگی عزیز


message 15: by bahar (new)

bahar afsari | 2 comments 1388


message 16: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments bahar wrote: "1388"

این گفته مرا به یاد 1984 جرج اورول انداخت. به راستی که انگار بر اساس امروز ایران نوشته شده بود


message 17: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مهیار عزیز
من نمی دانم که دریافت شما از هنرهای نمایشی چیست اما این نکته را باید مد نظر داشت که هیچ دلیلی ندارد که اگر به یک نمایشنامه سنگین می گویند چون از صد نفر تماشاگر یک نفر هم نفهمیده است که این نمایشنامه خوب است، آن نمایشنامه ای خوب است و جایش در تالار اصلی تاتر شهر است و کار فوق العاده ای است و اگر یک نمایشنامه با یک سیاه (شخصیت سیاه) و به سبک روحوضی (تخته حوضی) اجرا می شود جایش در لاله زار!؟
من فکر می کنم جدای از فن نویسندگی به صورت عام (که من هم مثل خیلی ها سالهاست در این زمینه می آموزم و سالهای بسیاری در فراروی من قرار دارد) که متاسفانه در این بحث مطرح نیست، شما دچار سوتفاهم در درک مفهوم هنر شده اید. کتابی که در این زمینه چراغ راه من بود، هنر و زیبایی شناسی اثر شوپن هاور است. مطالعه این کتاب را به شدت توصیه می کنم
بحث من این نیست که اصلا این نمایشنامه خوب است یا نه!؟ بحث من این است که زمینه ساز یک نقد موفق، آگاهی کامل از مبانی هنر است. قصد یک نقد نگاهی موشکافانه به بدعت در خلق است و این در صورتی ممکن است که ما آگاهی جامعی از بن هنر داشته باشیم.
جایگاه این نوشته، چه در تالار قشقایی باشد، چه در لاله زار فرقی نمی کند. چه بسیار آثاری که در بهترین تالارها برروی صحنه رفتند و فراموش شدند و چه بسیاری که برروی تخت های فرسوده ای که جیرجیرشان از صدای هنرپیشه ها بیشتر بود به چشم مردم نشستند و جاودانه شدند.
این جایگاه سنجی که من از شما خواندم هم چنین است و مهمترین دلیلش این است که نقدی در خصوص خود نوشته نخواندم، چیزی که خواندم سنجش جایگاه و رده بندی اثر بود آن هم بی هیچ پایه نقادی فنی.
نقد هم فنونی دارد؛ آن هم نقد درون مایه داستان که بسیار دشوارتر از نقد نوشتار خالص است.
فکر می کنم گزافه گویی بسیار کردم و امیدوارم پاسخی به پرسش شما باشد. در ضمن من همیشه از خواندن نظرات دوستان خوشحال می شوم و از این که دلسوزانه نقد می کنی سپاسگزارم


message 18: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Medad Rangi wrote: "اشکان گرامی، وقتی تاریخ یک مملکت رو با قیچی و به نفع اهداف خودشان می برندو می ماند کلاً سی سال اونوقت شما بجای یه کتا ب تاریخ 200 صفحه ای یه کتا ب لاغر داری که خیلی اذیتت نمی کنه
و وقتته نمی گیره ..."


ممنونم. خوب شد نوشتی دوست عزیز. داشتم دچار عذاب وجدان می شدم که نکند خطایی کرده ام. راحتی خیال حادث شد. باز هم سپاسگزارم


message 19: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments من واقعاً متأسف هستم که شما حتّی استفاده ی نمادین من از « لاله زار » و « تئاتر مولوی » را ارج ننهادید و به بازی با کلمات پرداختید. دوست عزیز! هنر هیچ گاه آنچه شما از آن اسلوبی آکادمیک دارید را نداشته و ندارد و نخواهد داشت! مهم ترین وظیفه ی هنر این است که به احساسات انسان بپردازد نه این که خود بازیچه ی قواعد عقلی شود. من تنها به این علّت نمایشنامه ی شما را نقد کردم چون می دانستم که شما قطعاً توانایی های بیشتری دارید، اما حالا با این حرف ها احساس می کنم که شما فقط زیاد کتاب خوانده اید؛ وگرنه مطمئن باشید من خودم از طرفداران پر و پا قرص نمایش های رو حوضی و سیاه بازی هستم

ببخشید که سخنان من تند شد، ولی واقعاً هرچه فکر می کنم که شما چرا، باز پاسخی نمی یابم

پی نوشت: هنر مبنا ندارد


message 20: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments برخلاف فرمایش شما، هنر مبنا دارد و آن زیبایی است. به همین دلیل هم بود که بخشی از فلسفه هنر کلاسیک را برای مطالعه توصیه کردم. زیبایی هم معنا و هم مبنایی دارد ولی مطلق نیست. هرآن چیزی که زیبا باشد، هنر است. وقتی ما در یک چهارچوب کلاسیک نقد می کنیم، تعاریف زیبایی شناسی به صورت عرفی (در طول زمان و نظرات بسیار و مشابه)دیده می شود. این خاصیت این نوع نقد است؛ حال در قالب ابزار خلق باشد یا در قالب درون مایه.
امکان نقد بدعت هنری در چهارچوب کلاسیک نمی تواند غیر از این باشد. باز هم تکرار می کنم، بدعت در خلق آثاری که در دسته بندی جز آثار کلاسیک قرار گرفته اند می بایست تابعی باشد از فن نقد کلاسیک و نوآوری در آنها تنها در درون مایه است و بس چون در فن ارائه به سرحد پیشرفت خود رسیده اند.
یکی از مهمترین سوالاتی که در ابتدای آموزه های نقد مطرح است و تا کسی آن را به صرافت درنیابد نقد برایش ممکن نیست، این است:
هنر چیست و به چه کار می آید؟
از بخش اول در می گذرم ولی در بخش دوم چون مرتبت با بحث شماست شرحی اجمالی خواهم داد.
هنر ابزاری است با زمینه ماندگاری و برای ثبت احساسات و عقاید افراد با دست مایه زیبایی شناسی.
شما می گویید که هنر باید تنها برگردانی احساسی باشد از انسان؛ پس با این تفکر باید خیلی چیزها از دامان هنر زدوده شود یکی از آن آثار سارتر بود (که خود شما در بالا بدان اشاره ای داشتی) چون ابزاری بوده است برای تبیین فلسفه اش. آثار کافکا، جان اشتاین بک، هرمان هسه، هدایت و ... نیز چنین است. من استنباط شما از هنر را مردود می دانم.
هنر وسیله ای است برای بیان زیبا (هنرمندانه) و منطبق بر احساسات نه این که صرفا احساسات را نقل کند. این که هنر به خیلی چیزهایی غیر از احساسات انسان می پردازد ریشه ای بسیار کهن دارد. نمونه اش سبک رئالیسم نقاشی است.
بسیاری از کارهای بزرگ نقاشان کلاسیک با موضوعیت طبیعت است که هیچ ارتباطی با انسان ندارد، پس باید آنها را هم حذف کرد. من اینطور فکر نمی کنم.
در مورد این که گفتید من فقط کتاب زیاد خوانده ام (من این را به عنوان تعارف می دانم) باید بگویم که مگر می شود کسی با مطالعه کم بتواند کاری درخور انجام دهد (منظورم صرفا خواندن و آموزه های کلاسیک و آکادمیک نیست). برای کار در هر علمی شما نیساز دارید مبانی آن را بدانید و آثار متداول و کلاسیک را هم در ذهن داشته باشید تا بتوانید کاری صورت دهید. این یعنی به دنبال اختراع چرخ نمی روید بلکه از تجربیات دیگران بهره می جویید تا به تجربه ای تازه تر دست یابید. خود من هنوز نتوانسته ام به سطحی برسم که پیشنیان رسیده بودند (که راهی بس دراز در پیش است) چگونه می توانم از آنها پیشی بگیرم و خلق جدیدی کنم و این طبیعی است.
و در آخر در مورد تندی کلام، من کاملا درک می کنم که تندی کلام با پشتوانه عقلی ریشه در دلسوزی و علق به پیشرفت دارد و از این بابت خوشحالم و از شما سپاسگزاری می کنم
امیدوارم پاسخی درخور پرسش های شما داده باشم اگر هم باز فکر می کنید که بازی با لغات کرده ام پوزش می طلبم که قصدم قلم فرسایی نبوده است


message 21: by Mahyar (last edited Oct 03, 2009 01:52AM) (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments دوست عزیز، من بسیار متشکرم که شما وقت خود را در اختیار من می گذارید و فکر می کنم که اگر گفت و گوی ما به صورت نوشتاری نبود بسیار سریع تر به نتیجه ی خود می رسید. شما همانطوری که گفتید با استناد به جمله ی من حتی سارتر هم جزو هنرمندان محسوب نمی شود. اما جالب است که سارتر در میان فلاسفه ی مکتب اگزیستانسیالیسم تنها یک نمایشنامه نویس خوب است؛ و دقیقاً همینجاست که تفاوت اصلی هنر با دیگر چیزها روشن می شود. ما که اکنون به نقد و بحث و گفت و گوی دوستانه می پردازیم در حقیقت کار هنری نمی کنیم چون که ماهیت کار ما فنّیست، خواه آنکه در حیطه ی هنر به فن بپردازیم یا نپردازیم. آری، با این تعریفی که شما از گفته ی من ارائه دادید نقاش های رئالیست جزو هنرمندان به شمار نمی آیند، چه رسد به عکاسان و مستند سازان! اما نکته در اینجاست که این تنها دید هنرمند است که به یک اثر هنری وجهه می بخشد، وگرنه مطمئن باشید اگر قصد سارتر تنها بیان تقدّم وجود بر ماهیت در یک دستگاه فلسفی به نام اگزیستانسیالیسم بود، هرگز کتاب تهوع نوشته نمی شد. حال بر می گردیم به نمایشنامه ی شما. شما در یک پرده و به صورت طنزآمیزی ضعف تاریخی و فرهنگی زمامداران این نظام را به سخره گرفته اید و تا اینجای کار من طنز شما را کاملاً قبول دارم و با داستانی که روایت کرده اید تماماً موافقم زیرا که هم از دیدی طنزآمیز و کم و بیش هنری به قضیه نظر انداخته اید، هم روایتگر خوبی بودید و روند داستان را حفظ کردید، و هم اینکه یکی از بنیادی ترین وظایف طنز را که به نقد کشیدن احوالات کنونی جامعه یا هر چیز دیگریست را وفادارانه به تصویر کشیدید. اما مشکل اصلی من با قالب نمایشنامه ای است که برای روایت داستان خود انتخاب کردید. خودتان را در جایگاه کسی قرار دهید که نمایش شما را نظاره می کند. فکر می کنید دیدن نمایش این پیس چه چیزی به او اضافه می کند که خواندن داستانش به او نمی دهد؟ تئاتر باید چیزی افزون بر داستانش داشته باشد، حال آنکه جای درگیری بصری - که یکی از شاخص ترین عناصر و اهداف نمایش است - در نمایشنامه ی شما خالیست

در پایان باز هم از شما متشکرم که من را تحمل می فرمایید


message 22: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments من خوشحالم که بحث فلسفه رها شد و به بحث فنی ادبیات (نقد) باز گشتیم. دلیل انتخاب این قالب یک دلیل بود و آن این که در ابتدا و مشخصا فضاسازی و شخصیت پردازی و فضای جاری داستان را عنوان کنم و خودم را از قید برهانم چرا که درون مایه داستانی بسیار برایم مهمتر بود.
اگر منظور شما از درگیری بصری، بازنویسی نمایشنامه به صورتی اجرایی است، گمان نکنم جایگاهش این مقال باشد. نمونه هایی از دو نویسنده بزرگ، یکی هدایت (پروین دختر ساسان) و دیگری پزشکزاد (آدم و حوا به انضمام ادب مرد به ز دولت اوست) عنوان کردم که عینا چنین قالبی را برگزیده بودند.
قصد اجرایی شدن این نمایشنامه نیست و تنها قالبی دارد که کمک می کند که هم خواننده را بیشتر همراه خود گرداند و هم خود را از قیود موجود در عناصر داستانی رهایی بخشد


message 23: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments شما با چه صراحتی بیان می دارید که دلیلتان برای انتخاب این قالب چه بوده و واقعاً تحسین من را بر می انگیزانید دوست من! رک و صریح سر اصل مطلب رفتید. البته منظور من از درگیری بصری علاوه بر چنین بازنویسی مطلوبی، بیان داستان به شیوه ای است که واقعاً به نمایش در آوردن آن حس بصری بیشتری را برانگیزاند. ولی در نهایت حال که متوجه کلیت این قالب بندی شما شدم دیگر این نقد ضرورتی نمی یابد، چرا که حداقل قرار نیست این نمایشنامه اجرا شود

باز هم متشکرم


message 24: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments از این مباحثه لذت بردم. من متشکرم اینقدر دلسوزانه به دنبال نقد بودی.
شادکام و پیروز باشی


message 25: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments من هم به همچنین دوست عزیز. مرا خیلی منتظر نوشته های بعدی خود نگذارید

:)


message 26: by hasti (new)

hasti | 284 comments مهیار و اشکان عزیز
من هم مباحثه ی شما را دنبال می کردم
و نکات بسیار خوبی از آن یاد گرفتم
ممنون از هردوی شما عزیز بزرگوار



message 27: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments پس با این حساب، این مباحثه برای من دو دوست جدید به ارمغان آورد

از تو هم متشکرم هستی جان


message 28: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments سپاس از تو هستی و مهیار عزیز


message 29: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments من سر رشته اي در زمينه نمايشنامه ندارم
ولي واقعا از خوندن اين كار لذت بردم
ضمنا مباحثه جالبي بودم ومن پي بردم كه
نسبت به دوستان خيلي خيلي عقبم و بايد تلاشم رو
چندين برابر كنم.اميدوارم از اين به بعدبيشتر
شاهد چنين گفتگوهاي خوبي باشيم.چون صرف خوندن
وتعريف كردن
از نظر من نتيجه بخش نيست


باز هم ممنون


message 30: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments پروای عزیز خوشحالم که این نوشته مورد توجهت قرار گرفتو من هم با شما موافقت نظر دارم که به به و چه چه گفتن خالی چیزی به کسی نمی افزاید. به به و چه چه کردن هم باید تابعی از نقادی فنی باشد که امیدوارم بیشتر مورد توجه دوستان قرار گیرد و نتیجه بخش باشد


message 31: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1378 comments من تا نمایشنامه را نخونم نمی تونم نظر بدم
البته بازخورد های بچه ها در قبال نمایشنامه را خوندم
اما تا زمانی آسوده پیدا کنم و مطلبت را بخونم اشکان



message 32: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments فرزان جان ممنونم. منتظر الطاف ملوکانه هستم
;-)


message 33: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1378 comments من دیگه اینقدر قرون وسطایی ننوشتم


message 34: by آمیرزا (new)

آمیرزا (amirza) | 81 comments با اینکه این روز ها درگیر درس های کنکور ارشد هستم ولی وقتی دیدم شما این نمایشنامه رو نوشتید حیفم اومد که از دستش بدم
.
خوب نوشتی
موضوعش هم خیلی خوب بود و به جا
.
واقعا زشته که دارن به دستکاری کتب درسی دست می زنن!! مخصوصا حذف تاریخ


message 35: by Behzad, دیوونه (last edited Oct 09, 2009 08:11PM) (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
بالاخره قسمت شد من اين تاپيك رو بخونم
اول بهت خسته نباشيد مي گم اشكان عزيز
موضوع تحريف تاريخ با تبر موضوعيه كه بايد خيلي بيشتر از اينها بهش پرداخته بشه و من اينو شروع موج جديدي در ادبيات مخصوصا ادبيات طنز مي دونم
كه البته شما رك ترين نوع رو براي عنوان كردن اين مهم برگزيديد
از خواندش لذت بردم
ممنون



message 36: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Ali wrote: "با اینکه این روز ها درگیر درس های کنکور ارشد هستم ولی وقتی دیدم شما این نمایشنامه رو نوشتید حیفم اومد که از دستش بدم
.
خوب نوشتی
موضوعش هم خیلی خوب بود و به جا
.
واقعا زشته که دارن به دستکاری ..."


علی عزیز
خیلی از لطف بی اندازه ات سپاسگزارم


message 37: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Behzad wrote: "بالاخره قسمت شد من اين تاپيك رو بخونم
اول بهت خسته نباشيد مي گم اشكان عزيز
موضوع تحريف تاريخ با تبر موضوعيه كه بايد خيلي بيشتر از اينها بهش پرداخته بشه و من اينو شروع موج جديدي در ادبيات مخصوصا..."


بهزاد جان ممنونم از لطفت. بعضی مسائل آنقدر شور هستند که هرچقدر آدم بخواد پرده پوشی کند نمی شود


back to top