داستان كوتاه discussion
گفتگو و بحث
>
نوشته کوتاه یا داستان کوتاه مسئله این است!
date
newest »
newest »
وقتی تاپیک کوتاه ترین داستان کوتاه را دیدم و گشتی در آن زدمتازه متوجه شدم که با 6کلمه چه داستان هایی که نمی توان نوشت
امیر جان اگر تمام کامنت ها را در آن تاپیک ملاحظه کنید، خودتان به راحتی متوجه می شوید که کدام یک داستان است و کدامیک کاریکلماتور
منظورم اینست که، هر کس چیزی می نویسد خودش در تعیین ِ داستان بودن یا نبودن ِ نوشته اش، بهترین قاضی است
نیازی هم به رجوع به چارچوب و قوانین و تعاریف و این حرف ها نیست(البته نه همیشه)
حالا اگر شما به دنبال تعاریف آکادمیک هستید که ،
دیگر از عهده ی بنده خارج است
با تشکر
پ.ن:شرمنده که در بحث شما و آقای بهروزی فضولی کردم!!ا
البته من یک داستان کوتاه تر ( پنج حرفی!) هم سراغ دارم از نویسنده ای که متأسفانه نام وی را به خاطر ندارم اما به یاد دارم که لحظه ای که آن را خواندم بسیار در من تأثیر نمود. این داستان یکی از برندگان جایزه ی داستان کوتاه جشنواره ی دفاع مقدس در دو یا سه سال اخیر بوده است« تـَرکـِش حرکت کرد، مـَرد مـُرد. » پایان
هستی جان خواهش میکنم من خیلی خوشحال میشم نظر همه رو بدونم.منو آقای بهروزی در مورد داستان کوتاه و نوشته کوتاه بحث طولانی دارممن کاملا با نظرت موافقم
ولی میخوام نظر همه رو بشنوم شاید منو تو اشتباه میکنیم
متشکرم امیر جان، من هم وقتی آن رو در روزنامه خواندم همین احساس بهم دست داد، به همین علت هست که تا الآن در خاطرم باقی مونده:)
راستی عذر مرا هم به خاطر دخالت در مجادله ی طویل شما و آقای بهروزی بپذیریدتنها می خواستم بیان کنم داستان کوتاه فقط کافیست که فی نفسه روایت گر چیزی باشد، ولو در پنج یا شش حرف
دوست عزیز داستان کوتاه بودن ربطی به بلندی و کوتاهی جمله و تعداد کلمات ندارد.
داستان کوتاه باید اول برپایه عناصری بنا شود که چارچوب کلی همه داستان ها و قصه ها و افسانه ها برپایه آنها قرار دارد و قطعا همین هاست که داستان و قصه را از مقاله و انشاء و نوشته کوتاه و ... جدا می کند.
داستان باید ابتدا مبتنی بر روایت باشد.
باید عنصر شخصیت در آن دخیل باشد و شخصیت پردازی نیز حول و حوش آن شخصیت یا شخصیت ها درست پرداخت شود.
وقتی ما از روایت حرف می زنیم یعنی اینکه باید توجه داشته باشیم که بیش از هر چیز روایت مهم است عناصر دیگری نیز در داستان ها هستند که که در درجه بعدی اهمیت هستند. اینکه داستان چگونه روایت شود. عنصر زمان و یا زمان ها نیز از زیر مجموعه های همان روایت است. دیگر تناسب زمان و مکان با روایت است. حالا اگر این ها در حد نول و رمان باشد (از حیث کلمه) می شود نول یا رمان و اگر کمتر باشد می شود داستان کوتاه. دیگر مهم نیست که چهار کلمه باشد یا به قول بخضی ها تا 5000 کلمه.
شما در تمام این مجادله ها فقط فکر می کردید و می کنید که من نوشته ای را داستان کوتاه می دانم که مثلا 1000 کلمه باشد و غیر از این داستان کوتاه نیست.
نه خیر عزیز برادر! داستان کوتاه اگر عناصر وابسته اش را نداشته باشد داستان کوتاه نیست حال اگر قالب کلمه ای معمول را هم رعایت کرده باشد ولی اگر عناصرش موجود نباشد هرچیز دیگری می تواند باشد الا داستان کوتاه.
یک بار دیگر هم خدمتتان عرض کردم شما اگر در نوشته های قبلی گروه بگردید مطالب خیلی مهمی از اینگونه مجادلات بین اعضای گروه پیدا می کنید که جواب سئوال شما را می دهد.
موفق باشید.
داستان کوتاه باید اول برپایه عناصری بنا شود که چارچوب کلی همه داستان ها و قصه ها و افسانه ها برپایه آنها قرار دارد و قطعا همین هاست که داستان و قصه را از مقاله و انشاء و نوشته کوتاه و ... جدا می کند.
داستان باید ابتدا مبتنی بر روایت باشد.
باید عنصر شخصیت در آن دخیل باشد و شخصیت پردازی نیز حول و حوش آن شخصیت یا شخصیت ها درست پرداخت شود.
وقتی ما از روایت حرف می زنیم یعنی اینکه باید توجه داشته باشیم که بیش از هر چیز روایت مهم است عناصر دیگری نیز در داستان ها هستند که که در درجه بعدی اهمیت هستند. اینکه داستان چگونه روایت شود. عنصر زمان و یا زمان ها نیز از زیر مجموعه های همان روایت است. دیگر تناسب زمان و مکان با روایت است. حالا اگر این ها در حد نول و رمان باشد (از حیث کلمه) می شود نول یا رمان و اگر کمتر باشد می شود داستان کوتاه. دیگر مهم نیست که چهار کلمه باشد یا به قول بخضی ها تا 5000 کلمه.
شما در تمام این مجادله ها فقط فکر می کردید و می کنید که من نوشته ای را داستان کوتاه می دانم که مثلا 1000 کلمه باشد و غیر از این داستان کوتاه نیست.
نه خیر عزیز برادر! داستان کوتاه اگر عناصر وابسته اش را نداشته باشد داستان کوتاه نیست حال اگر قالب کلمه ای معمول را هم رعایت کرده باشد ولی اگر عناصرش موجود نباشد هرچیز دیگری می تواند باشد الا داستان کوتاه.
یک بار دیگر هم خدمتتان عرض کردم شما اگر در نوشته های قبلی گروه بگردید مطالب خیلی مهمی از اینگونه مجادلات بین اعضای گروه پیدا می کنید که جواب سئوال شما را می دهد.
موفق باشید.
آقاي بهروزي با تعريف هايي كه كرديد و با توجه به چيزهايي كه من تا حالا درباره ي داستان كوتاه خوندم اين مطلب ارنست همينگوي به هيچ عنوان داستان كوتاه نيست. پس چرا بهش ميگن
داستان كوتاه
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می دونی چرا؟
چون ارنست همینگوی بوده.
بابا به خدا به پیر به پیغمبر مگه ارنست همینگوی نمی تونسته اشتباه کنه.
شاملو یه دفتر شعر داره مربوط به سالهای اولی هست که شعرهاش رو منتشر می کرده من خواننده از اینکه بگم این کتاب مال شاملو هستش خجالت می کشم و خودش هم بارها از اون کتاب و شعرهای توی اون ابراز تبری کرده بود. (بازم گلی به گوشه جمالش البته)
مشکل ما اینه که خیلی چیزها رو که با هیچ منطقی جور در نمی آن و استدلالی هم برای پذیرششون نیست چون مربوط به آدم های اسم و رسم دار هستند می پذیریم و این نشاندهنده روحیه ما آدم هاست که قبل از این که قال برایمان مهم باشد که چیست و چه خصوصیت و کیفیتی دارد گوینده و گذشته اش برایمان مهم است.
چون ارنست همینگوی بوده.
بابا به خدا به پیر به پیغمبر مگه ارنست همینگوی نمی تونسته اشتباه کنه.
شاملو یه دفتر شعر داره مربوط به سالهای اولی هست که شعرهاش رو منتشر می کرده من خواننده از اینکه بگم این کتاب مال شاملو هستش خجالت می کشم و خودش هم بارها از اون کتاب و شعرهای توی اون ابراز تبری کرده بود. (بازم گلی به گوشه جمالش البته)
مشکل ما اینه که خیلی چیزها رو که با هیچ منطقی جور در نمی آن و استدلالی هم برای پذیرششون نیست چون مربوط به آدم های اسم و رسم دار هستند می پذیریم و این نشاندهنده روحیه ما آدم هاست که قبل از این که قال برایمان مهم باشد که چیست و چه خصوصیت و کیفیتی دارد گوینده و گذشته اش برایمان مهم است.
آقای بهروزی برعکس شاملوی عزیز و دفتر شعرش این نوشته در اوج پختگی همینگوی بوده من با نظر شما در مورد اینکه همه میتونن اشتباه کنن کاملا موافقم و امید وارم شما هم به این نظر کاملا معتقد باشید!و من بر طبق تعریف شمااز داستان کوتاه، در این نوشته هم عنصر روایی میبینم هم شخصیت هم شخصیت پردازی البته اگر موجودات غیر زنده هم جزو شخصیت به حساب بیارید که اگر نیست به حساب کم سوادی بنده بزارید.البته اگر بتونید نظر بنده رو با دلیل نفی کنید حتما من هم در داستان کوتاه بودن این نوشته شک میکنم.ودر مورد تذکری بار ها دادید مبنی بر موجود بودن این فبیل بحث ها من اونها رو خوندم اگر مایل به پاسخ نیستید من برای این حقتون احترام قایلم
به دلیل اهانتی که در اون یکی تاپیک روا فرمودید دیگر به موضوعات و تاپیک های جنابعالی جواب نخواهم داد.
موید باشید.
موید باشید.
مهدی عزیز به عنوان آخرین سوال اگر لطف کنی و به صورت مشخص هرکدام کلماتی که احساس کردید بنده به شما اهانت کردم رو بگی من اینجا و همچنین در همون تاپیک معذرت خواهی میکنم.لطفا فرار رو به جلو نکنید شما بنده رمتهم به عقده خود بزرگ بینی کردید
امیر عزیزمن فکر می کنم استنباطت از داستان کوتاه بر روی تفکری نه چندان مستحکم استوار است و آن این که داستان کوتاه به وجود آمد تا بدعتی باشد در صورتی که داستان کوتاه در ادبیات فارسی قدمتی حداقل هزار ساله دارد. مثنوی معنوی پر است از داستانهای کوتاه و فقط به نظم! یا جلوتر، گلستان سعدی و یا نوشته های عبید زاکانی. نمونه ای کوتاهی از یکی از حکایات سعدی می آورم از باب اول "در سیرت شاهان" :
یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را بخواب چنان دید که جمله ی وجود او ریخته و خاک شده، مگر چشمان لو همچنانن در چشم خانه همی گردید و نظر می کرد و گفت هنوز نگرانست که ملکش با دگرانست.
این حکایت کوتاه کاملا از نظر من می تواند یک داستان کوتاه باشد چون تمامی خاصیت های آن را دارد و فقط به تلقی زمان، با زبانی متفاوت با ادبیات رایج امروزی نوشته شده است.
نمونه ای دیگر می گویم از حافظ و آن هم در قالب غزل که در آثارش بسیار استثنایی است:
موی آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
دوش به بالین من آمد بنشست
سرفراگوش من آورد و به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟
این یک داستان کوتاه و چهارچوب داستان کوتاه را رعایت کرده است.
اما داستان کوتاه معاصر یک واردات فلسفی از اروپا بود تا ادبی باشد. پس از دگردیسی فلسفی در اروپا، فیلسوفان اروپایی به جای نوشتن کتاب های سنگین و چندهزار صفحه ای که حوصله خواننده راسر می برد(مثل نیچه، کانت، دکارت، فوئرباخ، شوپن هاور و ...)
جنبشی در ارائه تفکر به وجود آمد و آن بهره گیری از ادبیات بود که شاید سردمدار آن سارتر باشد.
این جنبش وارد ایران شد و با توجه به پشینه ادبی مناسب، به سرعت رشد کرد و بدینجا رسید و مثل هر جنبش ادبی ماندگار دیگر، بر اساس آثار ادبای مسلم، تعریف پیدا کرد، خاص ادبیات فارسی.
اول این که به نظر بنده هملنطور که شعر و امثالهم را نمی توان با تعاریف رایج ادبیاتی غیر از زبان فارسی مورد تحلیل قرار داد، در باره این تعاریف نیز باید به ادبیات فارسی نگاه کرد. اما از آنجایی که چهارچوب تعریف رمان و داستان کوتاه شباهت دارد، تعاریف آن قابل استفاده اند.
منظورم دقیقا به این مسئله بود که همینگوی یک نویسنده برجسته است اما نمی توان در نقد آثار ادبیات فارسی، به قرینه استدلالی از آثار او استفاده کرد. مهمترین دلیلش هم این است که آثار وی در ترجمان مورد استدلال قرار می گیرد که در واقع بازنویسی به زبان فارسی است و بیشتر تحت تاثیر قلم مترجم خوانده می شود تا نویسنده اصلی.
دوست عزیز آنچه انگلیسی زبان ها بدان شعر می گویند، هرچه بنده و جنابعالی آن را بخوانیم هرگز بدان شعر نمی گوییم و سایر آثار ادبی هم می تواند چنین باشد، پس توصیه می کنم نمومه بهتر و فارسی تری را برای استدلال بیابید.
اما انحصارا در خصوص این نوشته، به عقیده من هیچ جنبه ای از داستانی بودن در آن دیده نمی شود و شاید یک کلام قصار باشد. (با توجه به مثال هایی که زدم)
و نکته آخر که پیشتر هم بدان اشاره کرده بودم، و آن این که دوست عزیز اگر حصول نتیجه و جمعبندی از بحث مورد نظرت است، تعریفت را (نه توضیح) از داستان کوتاه ارائه کن به جمع و کمال و مناع که بشود روی آن بحث کرد.
این مقایسه به عقیده من تفریق آمیخته با سفسطه می نمود. این را هم اضافه کنم که من برروی استنباطم از داستان کوتاه پای فشاری نمی کنم و تو هنوز هیچ تعریف قابل قبول دیگری را ارائه نکردی و اگر چنین تعریفی را بخوانم مسلما عقیده ام تغییر خواهد کرد.
اشکان عزیز ومحترم بسیار بابت وقتی که گذاشتی ممنونم راستش مثال های عالی بود.بنده مطمعنا قصد نتیجه گیری دارم نظر من خیلی متضاد نظر شما نیست ولی در جزییات اختلاف داریم بنده در اسرع وقت استنباط و تعریفم رو از داستان کوتاه خدمتت عرض میکنم البته مطمعننا تعریف کاملی نیستدوست من نگاه موشکافانت باعث شد سعی کنم قسمت های اشتباه تعریفم کمتر باشه
بازم ممنون
چه کاری هست که حالا سر این موضوع بحث می کنید! واقعا متأسفم که شما ادبیات رو تا سطح این بحث ها پایین کشیده اید
Mahyar wrote: "چه کاری هست که حالا سر این موضوع بحث می کنید! واقعا متأسفم که شما ادبیات رو تا سطح این بحث ها پایین کشیده اید"مهیار عزیز
من فکر نمی کنم ارائه دیدگاه نقد ادبی، پایین آوردن سطح ادبیات باشد، بخشی از آن است اما ملا لغتی (منظور حاشیه نگری است) در این کار شایسته نیست و این ملا لغتی است که هنر را مخدوش می کند
اشکان عزیز معذرت بابت دیر کرد فرصت پیش نیومدطرز تفکر من درباره داستان کوتاه تحت تاثیر آلن پو شکل گرفته مثلا:
"ادگار آلن پو" نویسنده آمریکایی می گوید:
"داستان کوتاه قطعه ای تخیلی است که حادثه واحدی را، خواه مادی باشد و خواه معنوی، مورد بحث قرار دهد.
این قطعه تخیلی بدیع باید بدرخشد، خواننده را به هیجان بیارود، یا در او اثر گذارد باید از نقطه ظهور تا پایان داستان در خط صاف و همواری حرکت کند."
"داستان کوتاه" باید کوتاه باشد، اما این کوتاهی حد مشخص ندارد. "ادگار آلن پو" در این مورد نیز گفته است:
"داستان کوتاه" روایتی است که بتوان آن را در یک نشست (بین نیم ساعت تا دو ساعت) خواند. همه جزئیات آن باید پیرامون یک موضوع باشد و یک اثر را القاء کند، یک اثر واحد را.
پس در داستان کوتاه تعداد شخصیتها محدود است. فضای کافی برای تجزیه و تحلیل های مفصل و پرداختن به امور جزئی در تکامل شخصیتها وجود ندارد و معمولاً نمی توان در آن تحول و تکامل دقیق اوضاع و احوال اجتماعی بررسی کرد. حادثه اصلی به نحوی انتخاب می شود که هر چه بیشتر شخصیت قهرمان را تبیین کند و حوادث فرعی باید همه در جهت کمک به این وضع باشند. البته بسیاری از داستاهای کوتاه خوب هم هست که در آن این قوانین رعایت نشده است.
داستان كوتاه كوتاه، قالب یا فرمی جدید است كه به سختی می شود درباره آن اظهار نظر كرد. عده ای ترجیح می دهند درمورد مینی مالیسم صحبت كنند. گونه ای كه به فرهنگ ما تعلق ندارد و زیربنا و تاریخچه اش به طرز فكر خاصی برمی گردد كه هر كسی نمی تواند یا نمی خواهد در آن زمره قرار بگیرد. پس ما راهمان را از مینی مالیست ها جدا می كنیم و بر مبنای فرهنگ بومی و ایرانی مان، در مورد داستان كوتاه كوتاه صحبت می كنیم بدون آنكه مجبور باشیم طرز فكر و منش مینی مالیست ها را با خود یدك بكشیم.
مانند شما اشکان عزیز
چيزي داريم به اسم داستان کوتاه يا short story که مشخصات خاص خودش رُ داره؛ ساده ترين، و شايد بشه گفت بي اهميت ترين خصوصيت ش اينه که بايد کوتاه (short) باشه؛ اما اين عملاً اصلاً اهميت خاصي نداره. فرق اصلي يک داستان کوتاه با ناول يا رمان تو ساختارهاشون هست؛ از شخصيت پردازي گرفته تا پيرنگ (plot) و غيره..
و در عين حال چيزي داريم به اسم مينيمال يا داستان هاي خيلي کوتاه (very short story) که نتيجه ي هنر مدرن و آخرين پرده از ادبيات هست. مينيمال ها، داستان هاي خيلي خيلي کوتاه هستن؛ در حد چند جمله حداکثر. در اصل مينيمال شامل همه ي حرف هاي ضروري ميشه و هيچ کلمه ي زائدي نبايد توش باشه. شايد بهتر باشه هر نوشته در يک کتاب چاپ بشه، بعد از خونده شدن، هفته ها بهش فکر بشه و بعد از دريافتِ کل جريان، نوشته ي بعدي خونده بشه. مثلاً در نوشته ي «به آرومي ماشه رُِ با شست ش به عقب کشيد، تا هفت تير صدايي داد که در اون شب سرد خاموش ِ مينوستا تا مايل ها به گوش مي رسيد.» صحنه ي خودکشي توصيف شده (چکاندن ماشه با انگشت شست) و انساني که خالي از هر نوع هراس و اميدي هست و شهري گرفته که خارج دنياي فرد قرار داره و تنها صدايي رُ پخش ميکنه که تا چند لحظه ي ديگه اون هم از بين ميره.. اصولاً معمولاً ميشه از يک مينيمال خوي يه ناول نوشت!
مثلا:
وان با اولين اشاره ي نور بيدار شد و به روز طولاني که در کشتزارهاي مارچوبه، در مقابلش قرار داشت فکر کرد.
یا
وقتي داشت باک ماشين ش رُ پر مي کرد، اِما مي خواست بدونه مردي که در اون وسيله ي نقليه ي ورزشي سبز رنگ هست مجرده يه نه؟ و نگران بود که خودش هميشه تنها بمونه..
اینیکی:
گلوريا به پسرش نگاه کرد -اين بيگانه ي موهوم که از آنِ مردي بود- و همه چيز او را بخشيد.
اینها به نظر من اگر مینیمال رو جزیی از کل داستان کوتاه ندونیم داستان نیست و اگر جزیی از اون بدونیم یه داستان کوتاهه
امیدوارم منظورمو خوب شرح داده باشم
امیرجاناگر چند روزی به من فرصت دهی تا سر فرصت بخوانم، می توانیم به این بحث حالتی منسجم دهیم. متاسفانه مشغله غیر زیاد شده است. من حتما تا چند روز دیگر نظرم را خواهم نوشت.
از زحمتی که کشیدی سپاسگزارم
من تعریفت را از داستان کوتاه بسیار مبهم یافتم و ایراداتم را به تفصیل بیان می دارم. اول آنکه صرفا اشاره به قطعه ادبی، دامنه بسیار گسترده ای را در بر می گیرد. و با توجه به ادامه تعربف، هر آنچه که بتواند در عین بدعت، تهییج مخاطب را دربر داشته باشد، می تواند داستان کوتاه باشد؛ بدون آنکه هیچ شرط دیگری را رعایت کرده باشد.
دوم آنکه توحید در حادثه هم برایم مقبول نیست. هر داستانی (چه به صورت رمان یا به قول خودت ناول و چه داستان کوتاه) می تواند سلسله یا مجموعه ای از حوادث را دربر گیرد. و فکر می کنم نتیجه باید خصوصیت یگانگی بیابد بدین معنا که روند جاری داستان ما را به سرانجامی مشخص (شاید صریح و شاید مبهم و با تعابیر اختصاصی) برساند.
من ترکیب "صاف و هموار" را به ریتم داستانی تعبیر می کنم و موافقم که یک داستان باید از ضرب آهنگ مشخص و درستی برخوردار باشد.
داستان کوتاه به معنای امروزی خود (که وارداتی است از ادبیات غرب) در ربع دوم قرن نوزدهم شکل مشخصی به خود می گیرد و هویت پیدا می کند. داستان کوتاه ریشه در زمزمه های داستانی کوچه و بازار دارد و به همین دلیل است که اغلب آثار ابتدایی این قالب ادبی به صورتی روایی خودنمایی می کنند. خصوصیتی که در نوشته های نویسندگان بزرگی چون : گوگول، آلن پو، چخوف و ... بسیار مشهود است.
ورود داستان کوتاه به قرن بیستم، صورتی دیگر و پیشرفته تر بدان می بخشد و آن حالت روایی کمی تغییر ساختار می دهد و این دگردیسی هرچه را تغییر می دهد جز یک چیز. و من این عامل را اساس و اصل داستان کوتاه می دانم (چون از ابتدا تغییر نکرده است و اگر آن را تغییر دهیم، دیگر آن اثر را نمی توان داستان کوتاه دانست و یک چیز دیگر است). و آن همان تعریف اولیه داستان کوتاه است که از قرن نوزدهم تا به امروز ادامه یافته است و "مگیل" (یکی از منتقدان نامی امریکایی) هنرمندانه آن را تعریف کرده است:
"داستان کوتاه، همان رمان است که انگار از آن میناتوری ساخته ایم"
Writing a short story is to miniaturizing a novel.
(این تذکر را بدهم که واژه میناتور در زبان انگلیسی به معنای کوچک کردن یک چیزی هم معنی می دهد که در بالا به همین معناست.)
منظور کاملا مشخص است. اثری با خصوصیت کامل یک رمان و فقط کوتاه شده!
تعیین وجه تفکیک مابین داستان کوتاه و بلند، از همان ابتدا در قرن نوزدهم مطرح بوده است و همان طور که خودت بدان اشاره کردی، آلن پو در کتاب فلسفه نگارش خود هم بدان اشاره می کند و معتقد است که داستانی را که در یک نشست بتوان خواند، داستانی کوتاه است.
من شخصا تفکیک کلمه شماری را نمی پسندم، هرچند که معیار، نظر نویسنده نیست بلکه نظر ناشران و منتقدان است.
با توجه به آنچه که گفتم، اینگونه جمعبندی خواهم کرد:
داستان کوتاه (امروزی) روایتی داستانی و منثور(هرچند که نمونه های بسیار منظوم آن در ادبیات فارسی وجود دارد ولی به دلیل اجتناب از تداخل شعر و نثر این واژه گزینی را کرده ام) است که تمامی معیارهای داستانی را در بر بگیرد و جنبه اختصار را نسبت به بلندی رمان های کلاسیک داشته باشد.
من علاقه ای به وارد شدن در بحث فلسفه هنر را ندارم ولی از آنجایی که به مینیمالیسم اشاره کردی، بحثی اجمالی در این خصوص را نیز مطرح می کنم، البته با کسب اجازه از فلسفه دانان گروه که کم هم نیستند.
مینیمالیسم یک رخداد فلسفی است که بیشتر در هنر تجلی پیدا کرده است. پایان قرن هفدهم آغاز مرگ قطور نویسی در اروپاست. فلسفه که گهواره تمام علوم است، به آرامی به سویی می رود که دیگر خبری از گزافه گویی ها وجود ندارد و این جدال تا قرن بیستم ادامه می یابد تا به طور عام از بین برود.
این پدیده (مینیمالیسم) در ابتدا در دهه چهل از موسیقی شروع شد و به سرعت و بویژه در هنرهای تجسمی و خصوصا مجسمه سازی گسترش یافت و دامنه آن بیست سال بعد از آن به ادبیات رسید.
ادبیات فارسی با این پدیده بیگانه نیست و تمثیل، که قدمتی بسیار دارد، نمونه ای از همین مینیمال های ادبی هستند ولی متاسفانه وقتی کلمه ای را در خارج از دایره لغات فارسی (و عموما با ریشه لاتین) می خوانیم دیگر نگاه نمی کنیم که آیا آن را از پیش می شناسیم یا خیر!؟ و هیجان زده دستاورد نه چندان نوینی را به ریش سوادی خودمان می گیریم که ببین من چه می دانم، بدون آن که جز آوایی از آن، چیز دیگری را بشناسیم. (البته این قسمت منظور به هیچ عنوان شخص شما نیست و یک درد و دل کلی بود)
منتقدان ادبی این پدیده را چنین تعریف می کنند:
"مینیمال نوعی نوشته کوتاه است با حداقل کلمات و به همراه توصیفاتی سطحی، برای عنوان یک مقصود مشخص"
در این تعریف هیچ رد پایی از الزام برای نقل عناصر داستانی وجود ندارد. و اساسا با ارائه این دو تعریف کاملا مشخص خواهد شد که وجه تفکیک این دو گونه از نوشته کجاست؛ عناصر تشکیل دهنده یک داستان.
با توجه به قدمت کمی که این پدیده دارد، پیشتر هم گفته بودم، باید به منتقدین زمان داد تا شاکله ای مناسب از آن بسازند و قضاوت این چنینی را بسیار زود و ناصواب می دانم.
حال مثالی را که زدی:
هیچ کدام (تاکید می کنم) هیچ کدام از معیارهای یک داستان را ندارد و اساسا داستان نیست و حتی از داشتن روند داستانی هم بی بهره است. معیار داستانی به عقیده من اصلا به تعداد واژه های یک اثر بازنمی گردد. بلکه به خاصیت یک داستان مربوط است.
امیدوارم نظرم را مشخصا در راستای بحث مطرح کرده و زیاده گویی نیز نکرده باشم
پایدار باشی
دوست خوب من بیا روانتر و ساده تر بحث کنیم.اگر بپذیریم که داستان کوتاه وارداتی است،همان غربی ها به نوشته های کوتاه بالا داستان کوتاه میگویند .من تمام نوشته های بالا رو از سایت های خارجی اوردم که سابجکت آنها داستان کوتاه بود.امیدوارم نگی که از داستان های نظم قدیمی به عنوان الگوی داستان کوتاه نگاه میکنی.
ببنید دوستان این بحث ها ما به هیچ جا نمی کشونه فقط دشمن درست می کنیم برای خودمون
هر کس تعریف خواصی از داستان کوتاه داره
در ضمن من نکته ای را متذکر بشم
ویکی پدیا منبع موثقی نیست خیلی به آن تکیه نکنید
چون منبعی که دارای ویرایش کردن مطالب سایت باشد اصلا موثق نیست
Amir wrote: "دوست خوب من بیا روانتر و ساده تر بحث کنیم.اگر بپذیریم که داستان کوتاه وارداتی است،همان غربی ها به نوشته های کوتاه بالا داستان کوتاه میگویند .من تمام نوشته های بالا رو از سایت های خارجی اوردم که ساب..."نه دوست عزیز. دقیقا بر اساس همان تعاریف غربی، این نوشته نمی تواند داستان کوتاه باشد. دلایلش را هم در همان بالا ذکر کردم.
Farzan wrote: "ببنید دوستان این بحث ها ما به هیچ جا نمی کشونه فقط دشمن درست می کنیم برای خودمون
هر کس تعریف خواصی از داستان کوتاه داره
در ضمن من نکته ای را متذکر بشم
ویکی پدیا منبع موثقی نیست خیلی به آن ت..."
فرزان عزیز با اینکه میدونم این بحث به جای به خصوصی نمیرسه ولی به خودی خود بد نیست حداقل اطلاعاتمون رو درباره داستان کوتاه بالاتر میبره.در ضمن با اینکه در گذشته در این گروه در این باره زیاد بحث شده ولی هنوز خیلی ها با این موضوع مشکل دارن پس بلاخره یه روزی باید حل شه درسته؟و در مورد منبع نمیدونم منظورت من بودم یا کس دیگه حداقلش اینه که من از ویکی پدیا استفاده نکردم.
اشکان عزیز پس چطور در سایتهای معتبرشون به این نوشته داستان کوتاه میگن؟ فرض رو بر این بگیر که من موافق نظرت هستم که تا حدودی نیز همینطوره یعنی به نظر من هم خیلی نمیشه بهش داستان گفت ولی چارچوب هارو مردم عام تعیین میکنن مثل خیلی از کتاب های چاپ شده در همین ایران خودمون که شبیه نوشته ای بالا به عنوان داستان کوتاه چاپ شدن کلی هم طرفدار دارن.لازمه که مثال بیارم؟
نه امیر جان منظورم شم نبودید بعضی از دوستان از ویکی پدیا به عنوان منبع موثق یاد کرده بودند
اما در مورد مسئله داستان کوتاه بودن یا نبودن
چرا یک مسئله را اینقدر بغرنح می کنید
سلایق هر فرد در مورد داستان کوتاه فرق می کند
آیا این در نوشتن شما تاثیر دارد یا ندارد ؟
Amir wrote: "اشکان عزیز پس چطور در سایتهای معتبرشون به این نوشته داستان کوتاه میگن؟ فرض رو بر این بگیر که من موافق نظرت هستم که تا حدودی نیز همینطوره یعنی به نظر من هم خیلی نمیشه بهش داستان گفت ولی چارچوب هارو ..."مردم در این موارد به هیچ عنوان تعیین کننده نیستند. در ماندگاری یک اثر است که مردم نقش اصلی را بازی می کنند ولی در طبقه بندی آثار این ناشران و منتقدان (نه حتی نویسندگان) هستند که اهمیت دارند. در ایران به دلیل مشکلاتی که وجود دارد، نقد منسجم و آکادمیک آنچنان وجود ندارد، ولی در اکثر کشورهای غربی، که ادبیاتی غنی و یا پویا دارند، این چنین نیست.
من نمی دانم منابع معتبری که نام میبری، چه هستند. ولی هر منبعی را که من تا به اکنون خوانده ام مقایسه ای ضمنی یا صریح بوده است بین داستان کوتاه و رمان و مفهوم این است که تمامی ویژگی های یک داستان را باید داشته باشد. طبق بررسی آماری که منتقدین غربی در زبان خود انجام داده اند به این نتیجه مشخص و مستدل رسیده اند که تقریبا ناممکن است که با کمتر از هزار کلمه بتوان به داستان کوتاه دست یافت. ممکن است این مسئله در ادبیات فارسی دیگرگونه باشد که متسفانه به دلیل وجود ضعف منتقدان ادبی در ایران کسی چنین تحقیقی را در اینجا انجام نداده است.
و به همین دلیل آماری، مینیمالیسم بعد از بیست سال از پدیدار شدن در هنر، وارد حوزه ادبیات می شود تا آثاری را که امروزه بدان نوشته کوتاه گفته می شود را دربر گیرد.
اگر واقعا به دنبال منابع معتبر می گردی چند سایت را توصیه می کنم که نقدهای هنری بسیار مهمی در آنها وجود دارد و می توانی آنها را مطالعه کنی:
ء
pen.org
nytimes.com
guardian.co.uk
times.com
washingtonpost.com
در این سایت ها مقالاتی بروز منتشر می شوند که اهمیت فراوانی در ادبیات جهان دارند و برجسته ترین منتقدین جهان نظرات خود را از طریق آنها منتشر می کنند. کتابهای موجود در بهترین حالت خود، ده تا دوازده سال از مقالات عقب هستند. روزنامه ها در غرب صرفا برای اخبار نیست و دخالتی عمیق در ادبیات و هنر دارد.
پیروز باشی




این نوشته همانطور که در تاپیک کوتاه ترین داستان کوتاه
نوشته شده،منتسب به ارنست همینگوی است
حالا من از شما مهدی بهروزی عزیز میپرسم این یک نوشته کوتاه
هست یا داستان کوتاه؟
هرکدام رو انتخاب کردید دلیل انتخاب خودتون رو بگید