داستان هاي كوتاه طنز discussion
note: This topic has been closed to new comments.
از دیگران
>
دردسر در بهشت-یک داستان حذف شده از کتاب خرمگس و زن ستیز-قسمت یک
date
newest »
newest »
سلام حسین آقا من هم با همه سانسورهای وزارت ارشاد موافق نیستم. آدم متحجری هم نیستم . اگر کتابی هم میخونم همیشه دلم میخاد اصلی و اوریجینال و بدون سانسور باشه . در مورد فیلم های خارجی هم همین طور. اما این مسئله ای که شما مطرحش کردین خیلی فرق می کنه . من بودم شاید از روی کنجکاوی خودم می خوندمش اما در اینجا نمیذاشتمش یا برای کس دیگری بازگو نمی کردمش.فقط کافیه چند لحظه ای راجع به کلمه مقدسات فکر کنی فقط چند لحظه
هنرمندانه نوشته شدهاما ارشادهم تواین مورد درست عمل کرده
مثل حضرت موسی که هنر منحصربه فرد سامری را نابود کرد
اینجا مهمترین مقدسات که به حق، آزادی و جان انسانها و شرف و آبروی اوناست ندیده گرفته میشه و به بدترین شکل بهشون تعرض میشه و همه ساکتند اما تا حرفی از مقدسات خیالی که بود و نبودشون و حتی به مسخره گرفتنشون هیچ ضرر و سودی واسه کسی نداره،میشه همه احساساتشون جریحه دار میشه ....اینجور مطالبی که به نظر شما باید خصوصی خونده بشه و ارشاد باید حذفشون کنه به شکل گسترده توی کشورایی که آزادی ستیز نیستن منتشر میشه و هیچ آسمونی هم به زمین نیومده....از قهر الهی هم اونجا خبری نیست....بر عکس روز به روز بیشتر به طرف انسانیت پیش میرن اما توی جوامع ارزشی مثل ایران که نه تنها حکومتش بلکه مردمش هم با آزادی به سختی کنار میان و همیشه حرفشون از خدا و مقدسات و...است خبری از احترام به با ارزش ترین مقدسات انسان نیست وحتی گاهی این مقدسات به رسمیت شناخته نشدن.....
بعضی آدم ها مثل خیلی چیزهای دیگرشان که این روزها پوسیده، متاسفانه قوه ی طنزشان هم پوسیدهتا کی باید برای هرکاری به گناه و پاداش وعذاب و بهشت و جهنم.. فکر کنیم؟
بهتر نیست کمی خودمان را رها کنیم
مطمئنم خدا هم قهرش نمی گیرد
وعذاب الهی اش را هم بر این سایت نازل نمی کند
ممنون حسین عزیز بابت گذاشتن این مطلب
با خواندن آن نه جوریم شد
و نه به احترامی که برای خدا و بنده اش ، حضرت آدم، قائلم
خدشه ای وارد شد
فقط و فقط یک لبخند نصیبم شد و بس
وبابت همین لبخند هم از شما ممنونم
درود
هر نوشته ای ارزش حداقل یکبار خوندن رو داره و انسان فکور پس از خواندن یک نوشته باید توان بررسی و آنالیز اون رو داشته باشه....
اینکار که بجای دیگران تصمیم بگیریم و بخواهیم با حذف ( سانسور ) امکان دونستن یا خواندن اون رو از دیگران بگیریم یک توهین اشکار به تفکر فردی هست و واقعا هرگز نتونستم درک کنم چرا برخی انسانها از خوندن برخی نوشته ها اینقدر هراسناک هستند ؛ آیا میترسند اون نوشته غالب بر توهمشان گردد؟
آیا ندانستن یک موضوع دلیل بر عدم وجود ان موضوع است؟
یار گرامی
باز هم از اینکه فرصتی را مهیا کردی تا بتوانم از قلم افتاده ای را بخوانم سپاسگزارم
پایا و مانا باشی
بدرود
هر نوشته ای ارزش حداقل یکبار خوندن رو داره و انسان فکور پس از خواندن یک نوشته باید توان بررسی و آنالیز اون رو داشته باشه....
اینکار که بجای دیگران تصمیم بگیریم و بخواهیم با حذف ( سانسور ) امکان دونستن یا خواندن اون رو از دیگران بگیریم یک توهین اشکار به تفکر فردی هست و واقعا هرگز نتونستم درک کنم چرا برخی انسانها از خوندن برخی نوشته ها اینقدر هراسناک هستند ؛ آیا میترسند اون نوشته غالب بر توهمشان گردد؟
آیا ندانستن یک موضوع دلیل بر عدم وجود ان موضوع است؟
یار گرامی
باز هم از اینکه فرصتی را مهیا کردی تا بتوانم از قلم افتاده ای را بخوانم سپاسگزارم
پایا و مانا باشی
بدرود
آقای رامینیقین دارم که شما اجازه نمیدید فرزند کوچکتون هرکتابی را بخونه ویا با هرکسی دوست بشه وخیلی کارهاروبکنه حتی برای یکبار
خوب اینا همش اسمش سانسوره وتصمیماییه که شمابه جای فرزندتون میگیریدوامکان تجربه های جدید روازشون میگیرید
ولی این کارهای خودتونو توهین به فرزندتون نمیدونید
شماسرپرست خانوادتون هستید واین سانسورهاروبه نفع اونا میدونید
واین که چه چیزی را سانسورکنید خودتون تشخیص میدید وشایدخیلی وقتاهم خانواده یا دیگران با سانسورهای شما مخالف باشن
ولی شما به تشخیص خودتون عمل میکنید چون اونو درست میدونید
یه پدر دیگه هم با تشخیص خودش یه چیزای دیگه رو سانسور میکنه ولی حتما میکنه اگه نکنه هم بچه اش وقتی بزرگ شد وهم دیگران اونو پدر خوبی نمیدونن
بله وقتی بچه تون بزرگ بشه دیگه شما به جای اون تصمیم نمیگیرید
شما همه جامعه را مثل خودتون فرض میکنید
سانسور به این معنی نیست که هیچ کس توان بررسی وآنالیز نداره
بلکه به این معنیه که بعضیها به هردلیلی مثل کم سن و سالی توان آنالیز ندارن وضرر خوندن ودونستن اون مطلب براشون بیشتر از نفعشه
سانسور یعنی عمومی نشدن
یعنی برای عموم مفید نبودن نه اینکه اصلا وبرای هیچکس فایده نداشتن
واین هم توی همه دنیا هست البته هرجایی با تشخیص خودشون درست یاغلط
ببخشید طولانی شد
دوستدار همه اهل تفکر
در پاسخ به دوستی که گفته بود در جوامعع غربی که سانسور وجود نداره هیچ آسمونی به زمین نرسیده و تازه اونها هر روز به انسانیت نزدیکتر و نزدیکتر میشن. خدا وکیلی یه ذره راجع به حرفی که زدی فکر کن ببین چی گفتی.اگر شما مثل حیون ندگی کردن را انسانیت میدونی اون دیگه حسابش جداست .فکر می کنم شما هم مثل همه آدمهای دیگه دقیقاآدمها وقتی از خونه بیرون میای لباس تنت میکنی یعنی قسمت های مختلف بدنت رو می پوشونی خوب این هم یک نوع سانسوره فقط حیوانات هستند که هیچ پوششی ندارند بارک الله به حیوانات که اهل سانسور نیستند. عجب موجودات متمدنی البته این فقط یک مثل بود . من هم همونطور که گفتم اهل سانسور نیستم و ازش متنفرم و نمی گم هم که اینجایی که ما زندگی می کنیم سرزمین گل و بلبل و مدینه فاضله است من با نظر فریبا موافقم اگر باز هم احتیاج به دلیل باشه حاضرم
مینای عزیزفریبا که نظر مثبتی نسبت به سانسور دارد
تو هم یکبار می گویی با نظر فریبا موافقی(یعنی با سانسورموافقی)
و یک جا می گویی من از سانسور متنفرم
بالاخره تو بگو
کدامیک را باور کنیم؟
دم خروس یا قسم حضرت عباس؟
راستی یک سوال از فریبا خانم:
آنهایی که حکم به سانسور می دهند ، پدر من و شما هستند؟
یا عقلشان بیشتر از 70 میلیون ِ دیگر می رسد؟
یا شاید هم معصوم هستند و ما خبر نداریم؟!
چه کسی این صلاحیت را به آنها داده؟
مردم؟
از ما بهترون؟
همه ی اینها که جایز الخطا هستند
یعنی ممکن است دستور بدهند یک جایی را به اشتباه سانسور کنند
پس مطمئنا چیزی نیست جز
وحی الهی
آن هم به طور مستقیم
اما .. تا انجا که من می دانم ،بعد از خاتم الانبیا ، گزارشی از ظهور پیام رسانی جدید نشنیده و نخوانده ام
پس ، صبر کن ببینم
شاید..شاید..
شاید اصلا سانسورچیه
خود ِ خدا باشد!!ا
کسی چه می داند؟
عقل من و شما که قد نمی دهد!
اصلا ما عوام را چه به این حرف ها؟!
بیایید همه با هم
در جهت اجرای تنها رسالت انسان بر روی زمین
یعنی
حرف گوش کنی و فرمانبرداری
یکبار برای همیشه
زبانمان را گاز بگیریم!!!ا
درود
بانو فریبای گرامی
آنچه شما از آن یاد کردید به گونه ای مرا به شک انداخت که پنداشتم شما در باره پدرتان یا پدر بزرگتان مشغول به نوشتار میباشید ؛ من تا آنجا که میدانم دو دختر بیشتر ندارم و در مورد تربیت آنها آن کاری را میکنم که میپندارم درست است ؛ یقین بدانید من هرگز برای دخترانم نیازی به اعمال سانسور نداشتم و ندارم زیرا انواع مخفی کاریها و حذف کردن ها در پیرامون و در جامعه فراوان است که دیگر نیاز به اعمال سانسور از جانب من نبوده و نیست
در ثانی من میپنداشتم هر سنی کتاب مخصوص خود را میطلبد شما یقین بدانید من دست در کتاب حسنک کجایی نخواهم برد و یا اینکه پری دریایی را به این خاطر که تن پوش ندارد از کتاب حذف نمیکنم
از سوی دیگر فکر میکردم کتابخوانهایی که در چنین فضاهایی هستند و قلم فرسایی میکنند به چنان رشد عقلی رسیده باشند که خود فرقان مابین حق و باطل باشند
و در پایان سخنم با شما باید بگویم بانوی گرامی هر گردی گردو نیست و هر آنکس که سبیل داشت نیز پدر من نیست مثال شما دقیقا حد فاصل علیگودرز تا شقایق میباشد و این دو را همسنگ و هم رای نمیتوان یافت
--------------------------------------------------
بانو مینای گرامی
با آنکه در مثل مناقشه ای نیست اما شما در ابتدا جایگاه انسان و حیوان را مشخص نمایید ؛ ایا به این باور رسیده اید که وجه تسمیه قرار دادن انسان و حیوان و همطراز کردن انها در یک ردیف فکری و اجتماعی درست است؟
من هرگز نمیتوانم تن پوش انسان را در هیچ مثلی با حیوان در یک سطح قرار دهم ؛ البته در کارتونهای کودکان بسیار دیده میشود که بز دکتر میگردد و جغد دانا و روباه زیرک ولی باور ان برای من و سن من قابل درک نیست و تنها کودکان اینچنین میپندارند
پس اینبار که خواستید برای پیران و بزرگسالان مثال بزنید از قوه تخیل استفاده نکنید از ادراک و معلومات بهره جویید
مخالف سانسور بودن هیچ ارتباطی به جامعه غرب و شرق و شمال و جنوب ندارد تنها به فهم و شعور و باور خود بستگی دارد ؛ اگر باور داشته باشید که میتوانید بفهمید دیگر قبول نمیکنید که دیگری بجای شما تصمیم بگیرد تنها باید خود و عقل خود را باور کنید همین
در پایان این نکته را نیز اشاره نمایم من به هیچ عنوان دوست ندارم کسی به اعتقاد ؛ ایمان و باور های مذهبی ؛ اجتماعی کسی توهین کند ولی اگر ابلهی حمله به باورهای کسی کرد باید جملات ان را پاک کرد یا انکه او را با نشان دادن آنچه صحیح است ارشاد کرد؟
سانسور حذف صورت مسئله بجای حل ان است و به دیدی دیگر باور ان و هراسناک شدن از ان
همواره شاد و سرافراز باشید
بانو فریبای گرامی
آنچه شما از آن یاد کردید به گونه ای مرا به شک انداخت که پنداشتم شما در باره پدرتان یا پدر بزرگتان مشغول به نوشتار میباشید ؛ من تا آنجا که میدانم دو دختر بیشتر ندارم و در مورد تربیت آنها آن کاری را میکنم که میپندارم درست است ؛ یقین بدانید من هرگز برای دخترانم نیازی به اعمال سانسور نداشتم و ندارم زیرا انواع مخفی کاریها و حذف کردن ها در پیرامون و در جامعه فراوان است که دیگر نیاز به اعمال سانسور از جانب من نبوده و نیست
در ثانی من میپنداشتم هر سنی کتاب مخصوص خود را میطلبد شما یقین بدانید من دست در کتاب حسنک کجایی نخواهم برد و یا اینکه پری دریایی را به این خاطر که تن پوش ندارد از کتاب حذف نمیکنم
از سوی دیگر فکر میکردم کتابخوانهایی که در چنین فضاهایی هستند و قلم فرسایی میکنند به چنان رشد عقلی رسیده باشند که خود فرقان مابین حق و باطل باشند
و در پایان سخنم با شما باید بگویم بانوی گرامی هر گردی گردو نیست و هر آنکس که سبیل داشت نیز پدر من نیست مثال شما دقیقا حد فاصل علیگودرز تا شقایق میباشد و این دو را همسنگ و هم رای نمیتوان یافت
--------------------------------------------------
بانو مینای گرامی
با آنکه در مثل مناقشه ای نیست اما شما در ابتدا جایگاه انسان و حیوان را مشخص نمایید ؛ ایا به این باور رسیده اید که وجه تسمیه قرار دادن انسان و حیوان و همطراز کردن انها در یک ردیف فکری و اجتماعی درست است؟
من هرگز نمیتوانم تن پوش انسان را در هیچ مثلی با حیوان در یک سطح قرار دهم ؛ البته در کارتونهای کودکان بسیار دیده میشود که بز دکتر میگردد و جغد دانا و روباه زیرک ولی باور ان برای من و سن من قابل درک نیست و تنها کودکان اینچنین میپندارند
پس اینبار که خواستید برای پیران و بزرگسالان مثال بزنید از قوه تخیل استفاده نکنید از ادراک و معلومات بهره جویید
مخالف سانسور بودن هیچ ارتباطی به جامعه غرب و شرق و شمال و جنوب ندارد تنها به فهم و شعور و باور خود بستگی دارد ؛ اگر باور داشته باشید که میتوانید بفهمید دیگر قبول نمیکنید که دیگری بجای شما تصمیم بگیرد تنها باید خود و عقل خود را باور کنید همین
در پایان این نکته را نیز اشاره نمایم من به هیچ عنوان دوست ندارم کسی به اعتقاد ؛ ایمان و باور های مذهبی ؛ اجتماعی کسی توهین کند ولی اگر ابلهی حمله به باورهای کسی کرد باید جملات ان را پاک کرد یا انکه او را با نشان دادن آنچه صحیح است ارشاد کرد؟
سانسور حذف صورت مسئله بجای حل ان است و به دیدی دیگر باور ان و هراسناک شدن از ان
همواره شاد و سرافراز باشید
مینا جان من با حرفای شما قانع نشدم و همچنان سر حرف خودم هستم .دوستان پاسخهایی رو که من میخواستم در جواب ایرادتون بگم بیان کردن و من فقط یه پیشنهاد برای شما دارمقانون مجازات ایران رو مطالعه کنید و بعد مقایسه کنید با قوانین کشورایی مثل فرانسه .شاید نظرتون راجع به زندگی حیوانی عوض بشه
در پاسخ به هستی خانم که فرموده بودن بالاخره من موافق سانسور هستم یا نه شما اگر کامنت اول من رو خونده بودید متوجه میشدید. خدمت شخص شخیص شما عرض کتم که تمام مطالبی که اینجا دوستان راجع به سانسور نوشتن بابت متنی بود که در ابتداآمده بود.بنده هم عرض کردم چون این متن راجع به مقدساته اون هم از نوع اعلی عللین اش من با سانسور این مطلب موافق هستم. در پاسخ به آقا رامین من در مثالم از هیچ قوه تخیلی استفاده نکردم . آن جوری که من در واقعیت و نه تخیل دیدم انسانها لباس می پوشن و حیوانات نه .بعد هم لباس پوشیدن ومستور کردن را تشبیه کردم به سانسور . فکر نمی کنم سانسور هم چیزی غیر از این باشه باز هم فراموش نکنید که تشبیه کردم مترادف و هم طراز هم قرار ندادم. و صد البته که هر صاحب عقلی یک تفاوتی بین این دو موجود قایل میشه و اون جوری که توی منطق خوندم وجه افتراق انسان و حیوان ناطق بودنش است البته نطق در معنای عقل وگرنه طوطی و کاسکو هم حرف می زنن. پس عقل منه که به من میگه کجا سانسور کنم و کجا نه.انسان هم خودش رو تو کفن نمی پوشونه بیاد بیرون فقط قسمت هایی رو که عقلش بهش گفته می پوشونه. باز هم در پاسخ به دوستی که نمیدونست من سانسور رو قبول دارم یانه . در ضمن خیلی خوشحال میشم که باز هم نظراتتون رو بگید از این جور مباحثه ها لذت میبرم
در پاسخ به سارا خانم هم آیا شما در کشورهای اروپایی و آمریکایی زندگی کردین.آواز دهل شنیدن از دور خوش است. آنهایی که دم از حقوق بشر میزنن برای نژادهای دیگر به اندازه سگشون هم ارزش قایل نیستن . این رو هم میدونم که اگر پای منافع صاحب قدرتاشون در میان باشه برای مردم هم خون خودشون هم ارزشی قایل نمیشن. سخنهای قذافی رو در سازمان ملل شنیدی. اونها حتی به منشوری که خودشون وضعش کردن عمل نمیکنن. خلاصه اینکه همه جای دنیا آسمون همین رنگه .نه اینجا ونه اونجا . دنیا سیاهتر و بدتر از اون چیزیه که میتونین تصورش رو بکنین. البته شاید این حرفای شما یه نوع دلداری برای دل خودتون باشه که آره یه باغ بهشتی هست که نگو نپرس. پس شما کمی نظرتون را راجع به این مسئله که همه جا خوبه الا ایران ، عوض کنید.
میناجان خودتو الکی خسته نکنبهتره باکسی بحث کنی که آدمی روراست وواقعااهل بحث باشه
آداب بحث کردنو بدونه وادب رورعایت کنه
به حرفی که میزنه اعتقاد داشته باشه وبهش عمل کنه
بهتره یه سری به نوشته هایی که علی شادانفر توهمین گروه به اصطلاح مخالف سانسور گذاشته بزنی وببینی چه بلایی سرنوشته هاش آوردن
البته من هم میترسم این حرفام به مذاق آقایون آزاداندیش خوش نیاد وخودموکلاً ازاین گروه سانسورکنن
حرف های دلم با زبان شاملو:(و در این بن بست)
دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار ِ تیرک راهبند ، تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست ِ کج و پیچ سرما ، آتش را
به سوختبار سرود و شعر ، فروزان می دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.
آنک، قصابانند، بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساطوری خون آلود
روزگار غریبی ست نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند، و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی ست نازنین
ابلیس ِ پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.
من یک بار دیگه همه ی کامنتهارو خوندم اما چیزی نبود که نشانه ی نقض آداب مناظره باشه.....ادب هم رعایت شده بود...من فکر میکنم شما و خانم مینا از اون دسته انسانهایی هستید که به قول دکتر ملکیان تحمل آزادی رو ندارین چرا که قبول آزادی خیلی سخته به این دلیل که قبول آزادی در عمل بسیاری از آزادیهای ما رو محدود میکنه و دولتهای دیکتاتور هم به همین علت دست به سانسور میزنن تا مجبور نشن قدرتشون رو محدود کنن
با اجازه از جناب آقای رامین و آقای یعقوبی
من فکر می کنم جای یکسری از بحث ها در همچین گروهی نیست
و روند کلی کامنت ها بسویی می رود که نباید برود و اینجا
گروهی است که باید در مورد طنز نوشته ها
همانطور که از عنوانش پیداست
پس از دوستان انتظار می رود که در مورد
درونمایه و نوع نگرش نویسنده و از این دست موضوعات بحث کنند.
ما اینجا تصمیم نمی گیریم که آیا مطلبی که سانسور شده
از طرف وزارت ارشاد، صحیح است یا نه
سعی می کنیم در مورد خود مطلب و نوع نگارشش بحث کنبیم.
و شما دوست عزیز آقای شادانفر با توجه بنظر مدیریت و ناراحتی بسیاری از اعضاء گروه نوشتهایشان سانسور شده
و اگر به نوشته هایشان علاقه ای دارید می توانید
عضو گروهشان شوید و نظراتتان را آنجا بگویید.
من از تمامی دوستان اگر جایی تند رفتم عذر می خواهم
ولی مدتی بود که صبر کردم تا این بحث ها تمام شود
ولی انگار بعضی ها دوست دارند مجادله کنند
و با نامهایی متفاوت حرفشان را بزنند.
شاد و سرافراز
قلمتان سبز
من فکر می کنم جای یکسری از بحث ها در همچین گروهی نیست
و روند کلی کامنت ها بسویی می رود که نباید برود و اینجا
گروهی است که باید در مورد طنز نوشته ها
همانطور که از عنوانش پیداست
پس از دوستان انتظار می رود که در مورد
درونمایه و نوع نگرش نویسنده و از این دست موضوعات بحث کنند.
ما اینجا تصمیم نمی گیریم که آیا مطلبی که سانسور شده
از طرف وزارت ارشاد، صحیح است یا نه
سعی می کنیم در مورد خود مطلب و نوع نگارشش بحث کنبیم.
و شما دوست عزیز آقای شادانفر با توجه بنظر مدیریت و ناراحتی بسیاری از اعضاء گروه نوشتهایشان سانسور شده
و اگر به نوشته هایشان علاقه ای دارید می توانید
عضو گروهشان شوید و نظراتتان را آنجا بگویید.
من از تمامی دوستان اگر جایی تند رفتم عذر می خواهم
ولی مدتی بود که صبر کردم تا این بحث ها تمام شود
ولی انگار بعضی ها دوست دارند مجادله کنند
و با نامهایی متفاوت حرفشان را بزنند.
شاد و سرافراز
قلمتان سبز
با عزض پوزش
متاسفانه طي سال هاي اخير گرايش غالب در جامعه ما القاي نظر به جاي ابراز نظر شده
چون اين بحث به مرحله جدل كلامي كشيده شده در همين جا ختمش را اعلام مي كنم و بحث را مي بندم
متاسفانه طي سال هاي اخير گرايش غالب در جامعه ما القاي نظر به جاي ابراز نظر شده
چون اين بحث به مرحله جدل كلامي كشيده شده در همين جا ختمش را اعلام مي كنم و بحث را مي بندم
حسین آقا من مطالب شما رامیخوانم وازآنها استفاده میکنمواززحمتهای شما هم ممنونم
ولی اگه جسارت نباشه خدمت شما عرض میکنم که
القای این جدل در همون ابتدای نوشته شما صورت گرفت
هیچ لزومی نداشت شما حذف این نوشته رو توسط ارشاد عنوان کنید
نازنین عزیز منم باشما موافقم
وازنوشته شما برداشت کردم که شما هم با هر حذفی مخالف نیستید
سارا خانم لطفا یه بار دیگه همه رو بادقت بیشتر بخونید ازخودتونم بخونید لطفا
با تشکرازصبروحوصله همه دوستان
با سلام به همگی دوستان به نظر شما اگر جای این جور بحث ها در این جاها نیست پس کجا باید بحث کرد. توی مدارس، توی دانشگاه ها، توی خونواده ها. من تو همه اینجاها امتحانش کردم فایده نداره حالا که یک مکان باز برای ابراز عقاید مهیا شده چرا پا پس میکشید ابته من هم با هر نوع بی ادبی مخالفم فکر هم نمیکنم در اینجا به کسی بی ادبی شده باشه میدونید مشکل چیه مشکل اینه که ما ایرانی ها برای این جور فضاها تربیت نشیدیم مناظره های انتخاباتی یادتون بیاد ما باید جنبه این جور مناظره ها و مباحثه ها رو پیدا کنیم خود من هم از این امر مستثنا نیستم بیایید کمی جنبه داشتیم و تا حرفی مخالف ذوقمان شنیدیم در مقابلش جبهه گیری نکنیم و آتشی نشویم به نظر من همه حرف هایی که ما زدیم ابراز نظر بود نه القای نظر اگر کسی حرفی یا عقیده ای داره پس باید پشتوانه فکری اون رو هم برای دفاع ازش داشته باشه نه اینکه تا بحث به جاهای باریکی کشیده شد که دیگه از پسش برنیومد پاشو کنار بکشه. باز هم تکرار میکنم اگر جای این بحث ها این جا نیست پس کجاست من اصلااهل سیاست و این جور سبک سری ها نیستم من اهل تفکرم و باز هم میگم با آغوش باز از همه نظرهای منطقی استقبال میکنم
This topic has been frozen by the moderator. No new comments can be posted.






دردسر در بهشت
نویسنده: کالین ویلیامز
آدم از خواب بیدار شد، خمیازه ای کشید پشتش را خاراند و با بی میلی به چشم انداز باغ بهشت خیره شد و زیر لب غر زد:
اه ... یه روز خسته کننده دیگه شروع شد یه روز تکراری دیگه ... چرخ زدن تو خیابونا و بلوارای بهشت ... خوردن میوه ... نگاه کردن گلهای رنگاوارنگ خوب بودن و خوب فکر کردن اوه خدای من این جدا خیلی کسل کننده اس. من مطمئنم که تو زندگی چیزای بیشتر و بهتری هم وجود داره ... اصلا ببینم این طبیعی که یه نفر دائم با خودش حرف بزنه ... حالا گیررم این یه نفر اشرف مخلوقات باشد.
بعد آدم به آسمان آبی و صاف بالای سرش خیره شد و در حالی که آه می کشید متوجه یک دسته پرنده سفید رنگ شد که با شتاب از بالای سرش گذشتند. کمی چرخ زدند و بعد روی شاخه درختی نزدیک آدم نشستند
آدم که قصد داشت بسترش را ترک کند تا برای صبحانه اش کمی میوه از درخت بچیند در جای خود نشست و با دقت به پرندگان خیره شد دو پرنده بزرگتر بر روی یک شاخه و پرندگان کوچکتر بر روی شاخه پایینی نشسته بودند آدم کنجکاونه از خودش پرسید: این پرنده های کوچیک از کجا اومدن؟ نکنه خداوند شبها که من خوابم پرنده های جدید خلق می کند دفعه دیگه باید حتما ازش بپرسم ؟
بعد با بی اعتنایی شانه ای بالا انداخت از جایش برخاست و برای تهیه صبحانه اش به طرف درخت موز روانه شد.
آدم در حال پوست کندن هفتمین موزش بود که سر و صدای دو میمون توجهش را به پشت سرش جلب کرد. میمون بزرگتر دنبال میمون کوچکتر افتاده بود و در حالی که با صدای بلند جیغ می کشیدند. از درختها بالا و پایین می رفتند تا این که بلاخره میمون بزرگتر میمون کوچکتر را گرفت و محکم در بغلش نگه داشت آدم که سخت کنجکاو شده بود موزش را به کناری انداخت از جایش بلند و با احتیاط و آهستگی به دو میمون نزدیک شد در حالی که سئوالی بزرگ با علامت سئوالی بزرگتر ذهنش را سخت مشغول کرده بود.
این دو تا دارن چه غلطی می کنن ؟
هر غلطی بود به نظر می رسید آنها دارند از آن کمال لذت را می برد بطور حتم یک فعالیت مشترک . مفرح
همچنان که آدم مشغول مطالعه فعالیت غریب و رفتار عجیب دو میمون بود ناگهان احساس عجیبی وجودش را فرا گرفت دستش بطرف پایین شکمش رفت اما نه احساس مربوط به شکمش بود او قبلا هم این احساس را تجربه کرده بود دل پیچه و اسهال ناشی از تناول مقدار زیادی موز.
آدم پس از این که مدت زیادی را در پشت بوته ها صرف حل مشکل شکمی اش نمود متفکر و اندیشناک روانه محل سکونتش شد در حالی که خوب می دانست ماجرایی که امروز مشاهده کرده تا مدتها ذهنش را مشغول خود می کند.
نیمه شب گذشته بود اما آدم همچنان در بیرون غار خود مشغول قدم زدن و فکر کردن بود ناگهان شعاع درخشان نوری چشمانش را خیره کرد آوایی رعدآسا نام او را خواند
آدم! می بینم که خیلی تو فکری !
آدم در حالی که دستش را جلوی چشمهایش گرفته بود و به زمین خیره شده بود پرسید:
قادر متعال ... خودتون هستین؟
پاسخ آمد : بله ... پس توقع داشتی این وقت شب کی باشه ؟
آدم بی درنگ به زمین افتاد و سجده کرد
به من بگو چه چیزی فکر و ذهنت را مشغول کرده ... آدم؟
خب راستش می دونین ؟ چیزه ... چیز
چی چیز؟
می دونین من ... من امروز دو تا میمون دیدم
همش همین ... بابت دیدن دو تا میمون اینقدر دستپاچه و آشفته شدی برو بگیر بخواب مرد حسابی
راستش فقط دیدن ...
اما نور ناپدید شد و ظلمت شب دوباره حاکم شد
آدم با سرخوردگی از زمین برخاست و در حالی که خاکهایش را می تکاند به آسمان پر ستاره بالای سرش خیره شد و نالید
ای بابا ... نمی ذاره آدم حرفشو تموم کنه
نور دوباره ظاهر شد و آدم مجددا به سجده افتاد
ببخش آدم امروز یک کم حواسم پرته با خودم درگیرم نمی دونم مخلوق جدیدم را با یک سر و چهارپا خلق کنم یا با چهار سر و یک پا ... فکر کنم این همون چیزیه که بهش می گن سد ذهنی خلاقیت ... خوب بگذریم جانم بگو مشگلت چیه؟
می دونین من خیلی علاف و گیج و سردرگم شدم
همونطور که دیروز خدمتتون عرض کردم من امروز دو تا میمون رو دیدم و خب راستشو بخواین...
معلومه که راستشو می خواهم اصلا تو صلاحه که همیشه راستشو بهم بگی چون من از مخلوقات دروغگو هیچ خوشم نمی یاد
بله ... بله ... در جریانم می دونین اون حیوونا داشتن یه کاری می کردن که معلوم بود خیلی کیف داره
آه ... از دست این طبیعت حیوانی انسان ... آدم گرفتم دردت چیه آدم با سماجت ادامه داد:
می دونین تمام چیزی که من می خوام ... اینه که ... حقیقتش اینه که من نمی دونم دقیقا چی می خواهم اما حس می کنم که به کسی احتیاج دارم کسی که بتونم باهاش باشم. درست مثل اون دوتا میمون که با هم بودن
هوم ... آدم تو متوجه هستی که ممکنه بعدها بابت این خواسته ات مثل ... یعنی بدجور پشیمون بشی ... ها؟
آدم با اعتماد به نفس پاسخ داد
نه پشیمون نمی شوم مطمئن مطمئنم که پشیمون نمی شم
بسیار خوب یادت باشه این چیزی بود که خودت خواستی ... برو بگیر بخواب صبح که پاشی دیگه تنها نیستی
آدم از خوشحالی شروع بع پایکوبی و بشکن زدن کرد
ممنون! دمت گرم! خیلی مرسی!
بسه آدم لازم نیست اینقدر جلف بازی در بیاری حالا برو بگیر بخواب
چشم همین الان