Dandelion - قاصدک discussion
شماوداستانتان
>
عشقي جدا از معشوق
date
newest »
newest »
الهی از تو شرمنده ام که بندگی نکردم و از خودم شرمنده ام که زندگی نکردم و از مردم شرمنده ام که اثر وجودیم برای ایشان چه بود .الهی از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام از انس و جن شرمنده ام حتی از روی شیطان شرمنده ام که همه در کار خود استوارند و این سست عهد ناپایدار .
الهی خوشا به حال کسانی که لذات جسمانی شان عقلانی شد .






که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.
شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد.
شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و
اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و
پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ
کرده بود و با رفتن دختر به خانه مردی دیگر او احساس می
کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت: "اما عشق تو به دخترک چه ربطی دارد !؟"
شاگرد با حیرت گفت: "ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در من نبود!؟"
شیوانا با لبخند گفت: "چه کسی چنین گفته است. تو اهل
دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی
دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد.
هرکس دیگر هم جای دختر بود، تو این آتش عشق را به سمت او
می فرستادی. بگذار دخترک برود. این عشق را به سوی دختر
دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت
خاموش نکنی. معشوق فرقی نمیکند چه کسی باشد! اگر دخترک
رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را
ندارد. چه بهتر بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و
هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند!
به همین سادگی
..!!!