داستان كوتاه discussion
پاداش آزادی
date
newest »
newest »
گفتمش آزاد ِ آزادم ولی
پای رفتن لنگ است
پر پروازم نیست
لیک در همهمه ی تلخ مسلسل داران
در سراشیبی ِ مرگ
در سکوت ِ فریاد
به هوای سحر آزادی....میگشایم پر و بال
پر پروازم باش
نغمه ی سازم باش
کورِ کورم ...تو بیا،ء
چشم بینایم باش
منجیِ راهم باش
پ.ن:
یا حجت ابن الحسن...ریشه ی ظلم رو بکن
:دی
یه شعارم اینجا دادم که دلم خنک شه:))
خيلي خوب بود اشكان جانوزن نسبتا خوب كنترل شده بود هرچند ايراداتي داشت
به خصوص در دو بيت آخر.ولي درمجموع از نظر وزني نسبت به بقيه شعرهات بهتر بود.
از نظر بيان موضوع هم من با اين شيوه موافق ترم تا شيوه بيان مستقيم كه در اكثر نوشته هات استفاده ميكني.واحساس ميكنم بيان استعاري خيلي بهتره.
از خوندش لذت بردم اشكان جان.اگه دوست داشته باشي درباره وزنش بيشتر باهم صحبت ميكنيم
موفق باشي
فقط می تونم به اشکان تبریک مبسوطی بگم از این پشتکاری که داره برای اینکه می خواد شاعر بشه اون هم از نوع کلاسیکش.
آممما
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود زجان شستم از برای آزادی
.
.
.
.
در محیط طوفان زا ماهرانه در جنگ است
نا خدای استبداد با خدای آزادی
آممما
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود زجان شستم از برای آزادی
.
.
.
.
در محیط طوفان زا ماهرانه در جنگ است
نا خدای استبداد با خدای آزادی
آقا مهدی یک شعر از فرخی گفت من یاد این شعر از او افتادم:آزادی است و مجلس و هر روزنامه را /
هر روز بی محاکمه توقیف می کنند
پروا جان نه تند نرفتی
من به شعر اشکان تکبیر گفتم
البته باید به نقد شما تبریک گفت
نقد خوبی بود
هر چند من که اطلاعی از دنیای شعر ندارم
و همچنین نقدش
اما به هر حال نقد خوبی بود
عزیزم سایه جان منظور افرادی مثل هولاکو خان بوده، فکر کنم استعاره از شاهان ستمگر و خونریز باشه دیگه.






زان خون جوانان و زین شهر به هم رفته
دستان عدالت هم، آغشته به خون گشته
از ما نپرسیدند، بر ما چه ستم رفته!؟
آن سو پر از فریاد، هیهات از این بیداد
وین سو یکی خفته در خون و زِ دَم رفته
آری، چنین باشد، پاداش آزادی
اظلام چنین جلاد بر خانه ی جم رفته
بودند ستمکاران، همچون هولاکوها
بنگر که چگونه در گودالِ عدم رفته
ای کاش چنین باشد، انجام دژخیمان
انجامی که بر آنها گه بیش و کم رفته
آخرین جمعه ماه رمضان المبارک - تهران