داستان كوتاه discussion

30 views
نوشته هاي ديگران > گرداب/ فریدون مشیری

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by hasti (new)

hasti | 284 comments زان پیشتر که از سر ما آب بگذرد
با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد

این کشتی شکسته در این تندباد سخت
آخر چگونه از دل گرداب بگذرد

ای سرزمین مادری، ای خانه ی پدر
یادت چو آتش از دل بی تاب بگذرد

ترسم که چاره ای نکند نوش دارویی
زین موج خون که از سر سهراب بگذرد

گر همچو رعد، نعره برآریم همزمان
کی خواب خوش به دیده ی ارباب بگذرد

از کتاب (تا صبح تابناک اهورایی)

ا


message 2: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments ترسم که چاره ای نکند نوش دارویی
زین موج خون که از سر سهراب بگذرد

مرسی هستی جان یادی از مشیری کردی.


message 3: by [deleted user] (last edited Sep 16, 2009 01:00PM) (new)

خروش و موج طوفان است و دريا

به هم مي كوبد امواج رها را

دلي از سنگ مي خواهد نشستن

تماشاي هلاك موج ها را


بازم فريدون مشيري
;)


message 4: by [deleted user] (last edited Sep 16, 2009 12:59PM) (new)

راستي هستي جان به نظرم اگه از قسمت اديت منتقلش كني توي فولدر شعر و ترانه خيلي مناسب تر باشه

البته فقط يه نظره
:)


message 5: by hasti (new)

hasti | 284 comments آزاده جان، اینجا باشد، جور دیگری بهش نگاه می شود
و نه فقط به عنوان یک شعر



back to top