داستان كوتاه discussion
نوشته هاي ديگران
>
گرداب/ فریدون مشیری
date
newest »
newest »
خروش و موج طوفان است و دريا
به هم مي كوبد امواج رها را
دلي از سنگ مي خواهد نشستن
تماشاي هلاك موج ها را
بازم فريدون مشيري
;)
به هم مي كوبد امواج رها را
دلي از سنگ مي خواهد نشستن
تماشاي هلاك موج ها را
بازم فريدون مشيري
;)
راستي هستي جان به نظرم اگه از قسمت اديت منتقلش كني توي فولدر شعر و ترانه خيلي مناسب تر باشه
البته فقط يه نظره
:)
البته فقط يه نظره
:)




با ناخدا بگوی که از خواب بگذرد
این کشتی شکسته در این تندباد سخت
آخر چگونه از دل گرداب بگذرد
ای سرزمین مادری، ای خانه ی پدر
یادت چو آتش از دل بی تاب بگذرد
ترسم که چاره ای نکند نوش دارویی
زین موج خون که از سر سهراب بگذرد
گر همچو رعد، نعره برآریم همزمان
کی خواب خوش به دیده ی ارباب بگذرد
از کتاب (تا صبح تابناک اهورایی)
ا