داستان كوتاه discussion
نوشته هاي كوتاه
>
ترس
date
newest »
newest »
مهدی جان من دارم خودم را میگم
اون فرد داره به طرفم شلیک میکنه
دستام رو که دوره تنش حلقه نمی کنم برادر
؟
کتی عزیز
مسئله سر کار گذاشتن نیست
تصور کردنه
فکر کنم پس منطقی نباشه که یکی بتونه دستاش رو دور خودش حلقه کنه.
دستاتو دور خودت حلقه کن ببین می شه؟؟؟
واقعا حلقه کنی ا. اونجوری که دستاتو دور یکی حلقه می کنی حلقه کن.
خوب!
شد؟
دستاتو دور خودت حلقه کن ببین می شه؟؟؟
واقعا حلقه کنی ا. اونجوری که دستاتو دور یکی حلقه می کنی حلقه کن.
خوب!
شد؟
من تصورم این است که این حالت مثل مواقعی است که آدم سردش می شود و دستهایش را دور خودش می پیچد.یعنی یک جورهایی به طور معکوس! خودش را بغل می کند
ای کاش می شد تصویر بعضی چیز ها را کشید و کنار نوشته ها گذاشت.
درست مثل داستان شازده کوچولو.
راستی واقعا نمی شود این کار را کرد؟
اینجوری می گن ذستاشر رو دور خودش پیچیده.
نمی گن دستاشو دور خودش حلقه کرده.
چون می شه دستها رو دور خودت بپیچی ولی نمی تونی دستات رو دور خودت حلقه کنی.
درسته بعضی وقتا باید از قوه تخیل استفاده کرد اما کاری که نمی شه خوب هیچ وقت نمی شه.
حالا اگه بخوایم قصه کاراگاه گجتی بنویسیم بحثش فرق می کنه.
ایجا شخص واقعیت داره و توی یک دنیای واقعی داره بازی می کنه.
پس نمی تونه دستاشو دور خودش حلقه کنه چون ممکن نیست.
نمی گن دستاشو دور خودش حلقه کرده.
چون می شه دستها رو دور خودت بپیچی ولی نمی تونی دستات رو دور خودت حلقه کنی.
درسته بعضی وقتا باید از قوه تخیل استفاده کرد اما کاری که نمی شه خوب هیچ وقت نمی شه.
حالا اگه بخوایم قصه کاراگاه گجتی بنویسیم بحثش فرق می کنه.
ایجا شخص واقعیت داره و توی یک دنیای واقعی داره بازی می کنه.
پس نمی تونه دستاشو دور خودش حلقه کنه چون ممکن نیست.





انقدر بهم زل زد که تنم یخ کرد
هیچ راه فراری نداشتم
عقب عقب رفتم
به دیوار خوردم
دستام را دور تنم حلقه کردم
اسلحه اش را به طرفم گرفت
لبخند روی صورتش با نگاه سردش همخونی نداشت
اسلحه شلیک شد
دستم را جلوی صورتم گرفت
دیدم صدا اومد
بازی تمام شد شما باختین