داستان كوتاه discussion

52 views
داستان كوتاه > چوپان و قصاب

Comments Showing 1-14 of 14 (14 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments فرشید عزیز
نوشته جالب و درخور توجهی بود. اولش بگویم که نمادگراییت مرا به شدت به یاد یک داستان کوتاه از صادق هدایت انداخت بنام "قضیه نمک ترکی" یا اسمی شبیه آن که البته تصمیم داشت تضاد بین تجدد و پیشرفت را با تحجز و عقب ماندگی نشان دهد و اتفاقا از شخصیت بخشی به گوسفندان استفاده کرده بود.
با زیرکی و نکته سنجی نظراتت را عنوان کرده بودی. مخصوصا بار اولی که به عدد 13 اشاره کردی. کمی کمرنگ بود و در انتهای ذهن خواننده می ماند و در آخر به یکباره آن را تثبیت کردی. منهای قرینه تاریخی اش می تواند تداعی منحوسی باشد.
ولی یک نکته که شاید بتوان بگویم به عقیده من نقطه ضعف این نوشته بود استفاده از تعابیری غیر واقعی بود. مثلا هیچ وقت کسی گله را برای چرا به جنگل نمی برد و اصلا از آن دوری می کنند. درست است که این داستانی نمادگراست ولی با این وجود بهتر است از تعابیری استفاده نشود که اصلا ریشه ای در واقعیت ندارد.
نکته دیگری که به عقیده من صلابت داستان را کمی مخدوش می کند شروع نه چندان مستحکم داستان است. شروعی که جایگاه دو شخصیت سیاه و سفید داستان در آن گم است و خواننده در ابتدا درک فانتزی بودن فضا را ندارد و آن حس بخوبی القا نشده است
ولی در کل از خواندنش لذت بردم


message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments فرشید جان موقع بدی را برای این کار انتخاب کردی. متاسفانه صاحب نظرها را نمی شود پیدا کرد. دلیلش هم موضوع داستان خودت است.
حقیقتش من بجز چند کارگاه با چیزی مثل انجمن برخورد نکردم. شاید بقیه دوستان بدانند


message 3: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments با نظر اشکان درباره شخصیت پردازیت کاملا موافقم ولی کل متن خواننده را ترغیب به تموم کردنش نمی کنه یعنی اون ایجاد انگیزه لازم و در خواننده نداره ... شایدم در من نداره آخه نه اینکه کلا زیاد شبیه آدمیزاد نیستم ...
ولی به هرحال نمیشه نقاط قوت داستانو نادیده گرفت


message 4: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments ببین فرشاد خان من کلا بهانه گیر خوبی هستم ولی راه حل هام شاید احمقانه باشه ولی چون منت گذاشتی و پرسیدی به اندازه سوادم جواب می دم :
اولا احساس می کنم شخصیتی که مثالی از گوسفندان و داره شاید زیاد ماجراجویی باهاش همراه نبشه.. ثانیا چرا قصاب گوسفندارو می برده برای گرگ ها قصاب بیشتر از گرگ ها بهشون نیاز داشته .. ثالثا شخصیت چوپان شخصیت ناامیدیه و هیچ تلاش ویزه ای نمی کنه ..و در آخر هیجان لازم تو داستانت نبود یعنی خواننده رو به خوندن ترغیب نمی کرد..

بازهم اگر احساس می کنی من جایی اشتباه کردم قبلا معذرت می خوام.


message 5: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments نازنین عزیز
امیدوارم مرا متهم به ملالغتی نکنی. نه من، نه شما و نه هیچ کس دیگری بهانه گیری نمی کند بلکه نقد می کند و نقد کردن قضاوت است و نه ایراد گرفتن


message 6: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments نه اشکان خان جسارت نباشه من فقط منظورم بخودم بود ... نمی دونم شاید حرف خوبی نزدم ولی فقط قصدم خودم بود.


message 7: by Ashkan (last edited Sep 06, 2009 02:32PM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مطمئنا همین بوده من هم نگفتم شما حرف بدی زدید. منظورم این بود که بهتر بود جای ترکیب بهانه گیری از واژه نقد استفاده می کردید. من هم می دانم که منظور آن کلام به خود شما باز می گردد ولی این بی انصافی در حق خودتان است که بجای نقد بگویید بهانه گرفتن


message 8: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments چشم آقا اشکان.


message 9: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments داستان را خوندم
یک چیزی توش اضافه بود
باز یه گله تازه به ده اومده بودند
و بعد دوباره در خط سوم هم همین جمله را تکرار می کنید
فکر می کنم جمله ی سوم باید حذف بشه
اون وقت داستان روان تر میشه
در ضمن به قول اشکان گوسفندان را به جنگل نمی برند
کمی دور از واقعیت هستش
اما شوم بودن قضیه را خوب نشون دادین


طيبه تيموري | 659 comments سلام آقا فرشيد
داستانتون رو با دقت خوندم. ممنون بخاطر تعهدي كه در نوشتن داريد و موضوعي كه براي نوشتن انتخاب كرديد. گرچه انتخاب چوپان و گوسفند و قصاب از اول تكليف خواننده رو مشخص مي كنه و در واقع نتيجه از پيش معلومه. عليرغم اينكه بازم شخصيت هاي مورد نظر شما عناوين مشخصي گرفتند اما من خيلي درگير اين عناوين نشدم، چرا كه برخي تعملات و تصميمات انساني و گوسفند وار شد، و كمي در تفكيك اين دو بعد مشكل داشتم. مثال هم اينه كه گوسفند به ظاهر زيبا توجه نداره، به علف خوب نگاه مي كنه، نمي دونم چقدر شفاف گفتم. اما يه پيشنهاد هم داشتم، مي تونيم در داستانه ا براي جذاب تر شدن، شخصيت سازي كنيم، حتي موجودات جديدي رو وارد بازي كنيم. موجوداتي كه از اول اجازه پيشداوري به خواننده ندن
با اينهمه نوشته هاتون منو به فضاي داستانهاي صمد بهرنگي برد، يه سوالم داشتم، اين گله ها صاحب نداشتند؟ شايد تقابل صاحب گله ها با قصاب و چوپان ملموس تر مي شد


موفق باشيد


message 11: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments تی تی عزیز
من استنباطی که کردم این بود که صاحب گله، انها را رها کرده بود و تصمیم با خودشان بود.
البته این برداشت من بود و درستی و یا نادرستی آن را باید فرشید عزیز مشخص کند.



message 12: by leyla (new)

leyla | 6 comments سلام
از اول داستانتون شروع می کنم .لبخند زشتی صورشو پوشونده بود.لبخندی زشته که این حس زشت بودنو به ما القا کنه . این حس یا بر اثر توصیفات صورت و اجزا چهره به وجود میاد و یا در طول داستان با شخصیت پردازی (در اینجا شخصیت قصاب ) به وجود می آید که در داستان شما هیچ کدام از این موارد اتفاق نیفتاده.

اینبار گوسفند ها رو با خوش ببره.

این جمله ایست که در طول داستان تکرار شده و این مفهوم را به خواننده می دهد که سیر داستان تا کنون بارها برای قصاب و چوپان پیش آمده .بعد از اون هم اشاره میشه که چوپان گفت گول قصابو نخورید و بعد هم میگه اون قصابه و من چوپان .
با همه ی این توضیحات به نظر من ای جمله غیر منطقیه که :

چوپان این دفعه تعقیبشون تا نظاره گر اعمال قصاب باشه و ببینه که چرا قصاب همیشه بدون گوسفند از جنگل بر میگرده.

یعنی بعد از این همه سال چوپان باهوش قصه ما فکر می کرده که قصاب با گوسفندا تو جنگل اتل متل بازی می کنه.

بعد از این همه نقد این رو هم بگم که داستانتون داستانه و همه ی قسمت های یه داستان مثل شروع خوب و روند مناسب رو داره و از همه مهم تر این که مثل خیلی ها داستانتون بدون نقشه و گنگ تموم تموم نمیشه و مشخصه که طرح داستان از ابتدا وجود داشته.


message 13: by Farnaz (new)

Farnaz (farnazm) | 93 comments داستان قشنگی بود.
من نفهمیدم سرنوشت گوسفندایی که 13 سال پیش با چوپان همراه شده بودن، چی شد؟



message 14: by Fatemeh (new)

Fatemeh | 26 comments داستان روانی بود . این رو مطمئنم . ولی سر از 13 سال در نیاوردم یعنی من متوجه نشدم دقیقا به چی اشاره می کنه .
بعد هم به نظر من قصاب ها اونقدر متفاوت شدند که یا کسی نمی تونه مطمئن بگه طرف قصابه یا اگه مثلا بیاد به گوسفند ها بگه گوله اینو نخورید این قصابه بر می گردند میگن : می دونیم قصابه ولی آدمه خوبیه !!!!!....


back to top