حسن"برای همسایه اش /یک همسایه است/برای زنش شوهر/و برای بقیه فقط "حسن"./اورا در کوچه می توان دید/دعوت می کنیدش به کار/تا باغچه تان را بیل بزند حسن"باغچه تان را بیل می زند.////تا بار خود را به جائی برسانید/"حسن"بار را روی دوشش می گذارد و دنبالتان می آید./تا اتاق ها را رنگ بزنید/"حسن"اتاق ها را هم رنگ می زند شما سرش داد می زنید/ساکت می ماند./از کارش ایراد می گیرید/ساکت می ماند./غذای شب مانده به او می دهید/ساکت می ماند./شما خیال می کنید او یک گوسفند است./او هم خیال می کند شما یک گرگ هستید.//////////////////////////////////"حسن"مرد آرامی است./در کوچه اعلانات را به آرامی نگاه می کند
در میتینگ ها به آرامی فریاد می کشد./در روضه خوانی به آرامی گریه می کند./در خانه اگر شام باشد به آرامی می خورد./اگر نباشد به آرامی زنش را کتک می زند
*****************************************
حسن"مرد قانعی است./شب ها نان و چای می خورد./ظهر ها هم همین طور/اما صبح خودش را می تواند بدون صبحانه هم شروع کند حسن"یک سماور روسی دارد/که زنش آن را همیشه برق می اندازد./"حسن"نان بربری را دوست دارد/اما عادت ندارد توی خمیر بربری را بکاود حسن"معتقد است "سکنجبین"چیز خوبی است و معتقد است/که دیگر "سکنجبین" خوب گیر نمی آید
*****************************************
حسن"مرد بی اطلاعی است./نمی داند روزنامه ها به خاطر او چاپ می شود./او فقط به عکس ها نگاه می کند./نمی داند که بانک ها/به خاطر پس انداز به او جایزه می دهند.////////نمی داند شاعران سبیلو به خاطر او قافیه می بازند/او خودش سبیل دارد.///وقتی به او می گویند آدم نادانی است /تنها می گوید عجب!////وقتی به او اشاره می کنند/که خیلی خبرهاست/او خود را نمی بازد
******************************************
در خانهء"حسن"کسی بیکار نیست./پسر بزرگش در دکان آهنگری نعل می زند.///"حسن"خوشحال است که کار پسر او برای جامعه فایده دارد./////////////پسر کوچکتر او بلیط می فروشد./"حسن"خوشحال است که پسرش در خوشبختی ی مردم دخالت دارد
کوچکترین پسر شیشه های خانهء مردم را می شکند./"حسن"می گوید :این هم کاریست و پسرش را کتک می زند.////////////"حسن"دو دختر دارد./یکی بزرگتر از آنست که کاری نکند/و یکی کوچکتر از آنست که کاری از دستش برآید
********************************************
حسن"به فکر شوهر دادن دخترهاست./زن "حسن"هم به فکر شوهر دادن دخترهاست/اما داماد مناسب همیشه به خانهء همسایه می رود
*********************************************
حسن"در سوگواری ها خوشحال است و در جشن ها سوگوار./با این همه او از آتش بازی خوشش می آید و خوشش می آید که لامپ های سه رنگ را به خانه بیاورد.///////////در شجاعتش همین بس/که نقش شیری را بر بازوی چپ کوفته است/و حال دنبال کسی می گردد/که خورشیدی بر آن بیفزاید
*********************************************
یک بار "حسن"یقهء خود را در خیابان چاک داده است./در تیمارستان/در کلانتری/در محل شایع شد که علت اصلی گرما بوده است حسن"تصمیم دارد در یک روز زمستانی /یقهء خود را جر بدهد
********************************************** حسن"در پایتخت زندگی می کند./اول پای دیوار می خوابید./بعد روی چرخ دستی می خوابید
بعد توی دکان بعد ازدواج کرد و در اتاق می خوابد/اما تا فرصت پیدا می کند /جایش را در هوای آزاد می اندازد وقتی "حسن"قصهء زندگیش را می گوید/بچه ها می گویند/ما هم می خواهیم پای دیوار بخوابیم مادرشان نان و چای آنها را می دهد و می خواباندشان.///////زن عصبانی ست وبه "حسن"می گوید دهاتی
حسن"می گوید:مگر تو "دهاتی"نیستی؟ زن می گوید:نه/هیچ وقت/پدرم دهاتی بود
اهمیت"حَسَن "بودن
حسن"برای همسایه اش /یک همسایه است/برای زنش شوهر/و برای بقیه فقط "حسن"./اورا در کوچه می توان دید/دعوت می کنیدش به کار/تا باغچه تان را بیل بزند
حسن"باغچه تان را بیل می زند.////تا بار خود را به جائی برسانید/"حسن"بار را روی دوشش می گذارد و دنبالتان می آید./تا اتاق ها را رنگ بزنید/"حسن"اتاق ها را هم رنگ می زند
شما سرش داد می زنید/ساکت می ماند./از کارش ایراد می گیرید/ساکت می ماند./غذای شب مانده به او می دهید/ساکت می ماند./شما خیال می کنید او یک گوسفند است./او هم خیال می کند شما یک گرگ هستید.//////////////////////////////////"حسن"مرد آرامی است./در کوچه اعلانات را به آرامی نگاه می کند
در میتینگ ها به آرامی فریاد می کشد./در روضه خوانی به آرامی گریه می کند./در خانه اگر شام باشد به آرامی می خورد./اگر نباشد به آرامی زنش را کتک می زند
*****************************************
حسن"مرد قانعی است./شب ها نان و چای می خورد./ظهر ها هم همین طور/اما صبح خودش را می تواند بدون صبحانه هم شروع کند
حسن"یک سماور روسی دارد/که زنش آن را همیشه برق می اندازد./"حسن"نان بربری را دوست دارد/اما عادت ندارد توی خمیر بربری را بکاود
حسن"معتقد است "سکنجبین"چیز خوبی است و معتقد است/که دیگر "سکنجبین" خوب گیر نمی آید
*****************************************
حسن"مرد بی اطلاعی است./نمی داند روزنامه ها به خاطر او چاپ می شود./او فقط به عکس ها نگاه می کند./نمی داند که بانک ها/به خاطر پس انداز به او جایزه می دهند.////////نمی داند شاعران سبیلو به خاطر او قافیه می بازند/او خودش سبیل دارد.///وقتی به او می گویند آدم نادانی است /تنها می گوید عجب!////وقتی به او اشاره می کنند/که خیلی خبرهاست/او خود را نمی بازد
******************************************
در خانهء"حسن"کسی بیکار نیست./پسر بزرگش در دکان آهنگری نعل می زند.///"حسن"خوشحال است که کار پسر او برای جامعه فایده دارد./////////////پسر کوچکتر او بلیط می فروشد./"حسن"خوشحال است که پسرش در خوشبختی ی مردم دخالت دارد
کوچکترین پسر شیشه های خانهء مردم را می شکند./"حسن"می گوید :این هم کاریست و پسرش را کتک می زند.////////////"حسن"دو دختر دارد./یکی بزرگتر از آنست که کاری نکند/و یکی کوچکتر از آنست که کاری از دستش برآید
********************************************
حسن"به فکر شوهر دادن دخترهاست./زن "حسن"هم به فکر شوهر دادن دخترهاست/اما داماد مناسب همیشه به خانهء همسایه می رود
*********************************************
حسن"در سوگواری ها خوشحال است و در جشن ها سوگوار./با این همه او از آتش بازی خوشش می آید
و خوشش می آید که لامپ های سه رنگ را به خانه بیاورد.///////////در شجاعتش همین بس/که نقش شیری را بر بازوی چپ کوفته است/و حال دنبال کسی می گردد/که خورشیدی بر آن بیفزاید
*********************************************
یک بار "حسن"یقهء خود را در خیابان چاک داده است./در تیمارستان/در کلانتری/در محل شایع شد که علت اصلی گرما بوده است
حسن"تصمیم دارد در یک روز زمستانی /یقهء خود را جر بدهد
**********************************************
حسن"در پایتخت زندگی می کند./اول پای دیوار می خوابید./بعد روی چرخ دستی می خوابید
بعد توی دکان
بعد ازدواج کرد و در اتاق می خوابد/اما تا فرصت پیدا می کند /جایش را در هوای آزاد می اندازد
وقتی "حسن"قصهء زندگیش را می گوید/بچه ها می گویند/ما هم می خواهیم پای دیوار بخوابیم
مادرشان نان و چای آنها را می دهد و می خواباندشان.///////زن عصبانی ست وبه "حسن"می گوید دهاتی
حسن"می گوید:مگر تو "دهاتی"نیستی؟
زن می گوید:نه/هیچ وقت/پدرم دهاتی بود
جواد مجابی