داستان هاي كوتاه طنز discussion

42 views
از دیگران > "اهميت َحسن بودن"/جواد مجابي

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Jirjirak324 (new)

Jirjirak324 | 2 comments

اهمیت"حَسَن "بودن

حسن"برای همسایه اش /یک همسایه است/برای زنش شوهر/و برای بقیه فقط "حسن"./اورا در کوچه می توان دید/دعوت می کنیدش به کار/تا باغچه تان را بیل بزند
حسن"باغچه تان را بیل می زند.////تا بار خود را به جائی برسانید/"حسن"بار را روی دوشش می گذارد و دنبالتان می آید./تا اتاق ها را رنگ بزنید/"حسن"اتاق ها را هم رنگ می زند
شما سرش داد می زنید/ساکت می ماند./از کارش ایراد می گیرید/ساکت می ماند./غذای شب مانده به او می دهید/ساکت می ماند./شما خیال می کنید او یک گوسفند است./او هم خیال می کند شما یک گرگ هستید.//////////////////////////////////"حسن"مرد آرامی است./در کوچه اعلانات را به آرامی نگاه می کند


در میتینگ ها به آرامی فریاد می کشد./در روضه خوانی به آرامی گریه می کند./در خانه اگر شام باشد به آرامی می خورد./اگر نباشد به آرامی زنش را کتک می زند

*****************************************

حسن"مرد قانعی است./شب ها نان و چای می خورد./ظهر ها هم همین طور/اما صبح خودش را می تواند بدون صبحانه هم شروع کند
حسن"یک سماور روسی دارد/که زنش آن را همیشه برق می اندازد./"حسن"نان بربری را دوست دارد/اما عادت ندارد توی خمیر بربری را بکاود
حسن"معتقد است "سکنجبین"چیز خوبی است و معتقد است/که دیگر "سکنجبین" خوب گیر نمی آید

*****************************************

حسن"مرد بی اطلاعی است./نمی داند روزنامه ها به خاطر او چاپ می شود./او فقط به عکس ها نگاه می کند./نمی داند که بانک ها/به خاطر پس انداز به او جایزه می دهند.////////نمی داند شاعران سبیلو به خاطر او قافیه می بازند/او خودش سبیل دارد.///وقتی به او می گویند آدم نادانی است /تنها می گوید عجب!////وقتی به او اشاره می کنند/که خیلی خبرهاست/او خود را نمی بازد

******************************************

در خانهء"حسن"کسی بیکار نیست./پسر بزرگش در دکان آهنگری نعل می زند.///"حسن"خوشحال است که کار پسر او برای جامعه فایده دارد./////////////پسر کوچکتر او بلیط می فروشد./"حسن"خوشحال است که پسرش در خوشبختی ی مردم دخالت دارد

کوچکترین پسر شیشه های خانهء مردم را می شکند./"حسن"می گوید :این هم کاریست و پسرش را کتک می زند.////////////"حسن"دو دختر دارد./یکی بزرگتر از آنست که کاری نکند/و یکی کوچکتر از آنست که کاری از دستش برآید

********************************************

حسن"به فکر شوهر دادن دخترهاست./زن "حسن"هم به فکر شوهر دادن دخترهاست/اما داماد مناسب همیشه به خانهء همسایه می رود

*********************************************

حسن"در سوگواری ها خوشحال است و در جشن ها سوگوار./با این همه او از آتش بازی خوشش می آید
و خوشش می آید که لامپ های سه رنگ را به خانه بیاورد.///////////در شجاعتش همین بس/که نقش شیری را بر بازوی چپ کوفته است/و حال دنبال کسی می گردد/که خورشیدی بر آن بیفزاید

*********************************************

یک بار "حسن"یقهء خود را در خیابان چاک داده است./در تیمارستان/در کلانتری/در محل شایع شد که علت اصلی گرما بوده است
حسن"تصمیم دارد در یک روز زمستانی /یقهء خود را جر بدهد

**********************************************
حسن"در پایتخت زندگی می کند./اول پای دیوار می خوابید./بعد روی چرخ دستی می خوابید

بعد توی دکان
بعد ازدواج کرد و در اتاق می خوابد/اما تا فرصت پیدا می کند /جایش را در هوای آزاد می اندازد
وقتی "حسن"قصهء زندگیش را می گوید/بچه ها می گویند/ما هم می خواهیم پای دیوار بخوابیم
مادرشان نان و چای آنها را می دهد و می خواباندشان.///////زن عصبانی ست وبه "حسن"می گوید دهاتی

حسن"می گوید:مگر تو "دهاتی"نیستی؟
زن می گوید:نه/هیچ وقت/پدرم دهاتی بود


جواد مجابی


message 2: by سحر (new)

سحر | 3 comments مرسی
جیرجیرک جان


طيبه تيموري ممنون از حسن انتخاب. لذت بردم


message 4: by Jirjirak324 (new)

Jirjirak324 | 2 comments ممنونم كه تشريف آورديد


back to top