Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Sign In
Join
Sign up
View profile
Profile
Friends
Groups
Discussions
Comments
Reading Challenge
Kindle Notes & Highlights
Quotes
Favorite genres
Friends’ recommendations
Account settings
Help
Sign out
Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
سردخانه
discussion
1 view
ننه سکینه شعری از علی کاکاوند
Comments
Showing 1-1 of 1
(1 new)
post a comment »
date
newest »
message 1:
by
Ali
(new)
-
added it
Sep 17, 2018 02:27PM
وقتی باد شمالی بر علف ها میوزید وُ
بویشان دماغ مرا پر کرده بود
مرا به کشتارگاه بردند ننه سکینه
وقتی تمام دشت سبز و تازه بود وُ
تپهها و قلهها یکدست آبی بودند
وقتی پستانهایم پر از شیر میشدند
برای تو و کودکم
وقتی سرخوشانه از کنار مَشک دوغ و کرهی تو میگذشتم
مرا به کشتارگاه میبردند ننه سکینه
وقتی میان گرد و خاک و دود
آدمهایی که تو نبودی
بر وانتی آبی سوارم کردند
وقتی هُلم دادند به داخل شبکههای سرد و سرخ فلزی
وقتی کارد کشیدند بر گلویم
و خون من پاشید بر آیههایِ
آویزان
از دیوار
خون من پاشید بر عکسهایِ
آویزان
از دیوار
خون من پاشید بر پایهی خونین ستونها
آن وقت فهمیدم
مرا به کشتارگاه آوردهاند ننه سکینه
( مجله برگ هنر ، اردیبهشت 97 علی کاکاوند)
reply
|
flag
back to top
post a comment »
Add a reference:
Book
Author
Search for a book to add a reference
add:
link
cover
Author:
add:
link
photo
all discussions on this book
|
post a new topic
Books mentioned in this topic
سردخانه
(
other topics
)
Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.
بویشان دماغ مرا پر کرده بود
مرا به کشتارگاه بردند ننه سکینه
وقتی تمام دشت سبز و تازه بود وُ
تپهها و قلهها یکدست آبی بودند
وقتی پستانهایم پر از شیر میشدند
برای تو و کودکم
وقتی سرخوشانه از کنار مَشک دوغ و کرهی تو میگذشتم
مرا به کشتارگاه میبردند ننه سکینه
وقتی میان گرد و خاک و دود
آدمهایی که تو نبودی
بر وانتی آبی سوارم کردند
وقتی هُلم دادند به داخل شبکههای سرد و سرخ فلزی
وقتی کارد کشیدند بر گلویم
و خون من پاشید بر آیههایِ
آویزان
از دیوار
خون من پاشید بر عکسهایِ
آویزان
از دیوار
خون من پاشید بر پایهی خونین ستونها
آن وقت فهمیدم
مرا به کشتارگاه آوردهاند ننه سکینه
( مجله برگ هنر ، اردیبهشت 97 علی کاکاوند)