Christchurch Iranian Society Book Club discussion
تاثیرگذارترین کتابی که خوانده ام
date
newest »
newest »
با این همه کتاب هایی که سال های بعد خواندم طبیعتا بیشتر در خاطرم مانده است.
نخستین کتابی که دوست دارم بدان اشاره کنم «قبض و بسط تئوریک شریعت» عبدالکریم سروش است که با مباحث آن پیشتر از طریق مقالات کیهان فرهنگی وقت آشنا شده بودم. مقالاتی که بعدها در مجله کیان پی گرفتم.
قبض و بسط مرا برد به ضیافت چند کتاب بی نظیر دیگر «خوابگردها» آرتور کوستلر، «مبادی مابعدالطبیعه علوم نوین» ادوین برت، «علم و دین» ایان باربور و «علم شناسی فلسفی» مجموعه مقاله با گردآوری و ترجمه عبدالکریم سروش.
با نویسندگان بزرگی آشنا شدم همچون فرانتس کافکا، میلان کوندرا، خورخه لوئیس بورخس، کارلوس فوئنتس، گابریل گارسیا مارکز، جروم سالینجر، ارنست همینگوی، ویلیام فاکنر، ویرجینیا وولف، ولادیمیر ناباکوف و جیمز جویس.
و «سلاخ خانه شماره پنج» کورت ونه گات و «دشت مشوش» خوان رولفو.
و «دنیای سوفی» و «راز فال ورق» یوستین گوردر
و آثار آلن دو باتن.
بعضی ها را هم نخواندم که بسیار تعریف کرده اند مهمترین شان «در جستجوی زمان از دست رفته» مارسل پروست که باید زمانی بخوانم.
این چند کتاب هم را هم از قلم انداختم یکی «تائوی فیزیک» فریتیف کاپرا، دیگری «جزء و کل» ورنر هایزنبرگ «تاریخچه زمان» استیون هاوکینگ و «ذن و متوسیکلت» پیر سیک.
نخستین کتابی که دوست دارم بدان اشاره کنم «قبض و بسط تئوریک شریعت» عبدالکریم سروش است که با مباحث آن پیشتر از طریق مقالات کیهان فرهنگی وقت آشنا شده بودم. مقالاتی که بعدها در مجله کیان پی گرفتم.
قبض و بسط مرا برد به ضیافت چند کتاب بی نظیر دیگر «خوابگردها» آرتور کوستلر، «مبادی مابعدالطبیعه علوم نوین» ادوین برت، «علم و دین» ایان باربور و «علم شناسی فلسفی» مجموعه مقاله با گردآوری و ترجمه عبدالکریم سروش.
با نویسندگان بزرگی آشنا شدم همچون فرانتس کافکا، میلان کوندرا، خورخه لوئیس بورخس، کارلوس فوئنتس، گابریل گارسیا مارکز، جروم سالینجر، ارنست همینگوی، ویلیام فاکنر، ویرجینیا وولف، ولادیمیر ناباکوف و جیمز جویس.
و «سلاخ خانه شماره پنج» کورت ونه گات و «دشت مشوش» خوان رولفو.
و «دنیای سوفی» و «راز فال ورق» یوستین گوردر
و آثار آلن دو باتن.
بعضی ها را هم نخواندم که بسیار تعریف کرده اند مهمترین شان «در جستجوی زمان از دست رفته» مارسل پروست که باید زمانی بخوانم.
این چند کتاب هم را هم از قلم انداختم یکی «تائوی فیزیک» فریتیف کاپرا، دیگری «جزء و کل» ورنر هایزنبرگ «تاریخچه زمان» استیون هاوکینگ و «ذن و متوسیکلت» پیر سیک.
این نوشته بنا بود معرفی یک یا چند کتاب تاثیرگذار باشد تبدیل شد به جنگ کتاب هایی که خوانده ام و ضیافت افتخاری نویسندگان.
باری، بگذارید به همین شکل ادامه بدهم با اشاره کتاب ها و نویسندگان دیگری که با آنان حشر و نشر داشته ام.
یادم می آید از مسافرت مشهد و خریدن نوارهای کافی از بساطی های دور حرم و بعد کتاب های دستغیب مثل «گناهان کبیره» و «داستان های شگفت» و بعد کتاب های مطهری که با «داستان راستان» شروع شد و بعد کتاب های شریعتی. کتاب های مذهبی به اصطلاح بخشی از شاکله کتابخوانی من را شکل داده است شاید به خاطر خانواده مذهبی ما که با انتشارات در راه حق تغذیه می شد شاید هم به خاطر مصادف شدن با انقلاب.
نویسندگان دیگر بعدها از راه رسیدند. صادق هدایت شد یار غارم. بعدتر غلامحسین ساعدی (گوهر مراد). و این اواخر(؟) بهرام صادقی و به خصوص «ملکوت»ش. اینها تمام آثار بودند. برخی تک یا یکی دو اثر. مثل «شازده احتجاب» هوشنگ گلشیری یا «سنگ صبور» و «انتری که لوطی اش مرده بود» صادق چوبک یا «چشم هایش» بزرگ علوی یا «سیاوشون» سیمین دانشور یا «صحرای محشر» و «فارسی شکر است» جمالزاده یا «اسرار گنج دره جنی» گلستان.
برخی ها را هم نپسندیدم. مثل «شب ملخ» جواد مجابی یا آثار دولت آبادی که مرا نگرفت. برایم جذاب نبود. ایضا عباس معروفی برغم هیاهویی که به راه انداخته بود. به نظرم «سمفونی مردگان» اگر نگویم معمولی اندکی بالاتر از معمولی می ایستد. نه بیشتر.
از جدیدترها از زویا پیرزاد «چراغ ها را من خاموش می کنم» را خیلی پسندیدم. یک کار دیگر هم از ایشان خواندم که خاطرم نیست و اصلا قابل مقایسه با این کار نبود. مثل «زنان بدون مردان» شهرنوش پارسیپور که از کارهای دیگرش متمایز است. کارهای منیرو روانیپور قابل توجه بودند ولی قدرت این دو را نداشتند. همچون داستان های خواندنی اسماعیل فصیح و به خصوص «ثریا در اغما»یش.
نمی دانم چرا یاد احمد کسروی افتادم. سربازی من با «تاریخ مشروطه ایران» گذشت. بی نظیر است این کتاب و این مرد واقعا در تاریخ ایران.
از معدود کتاب های تاریخی که خواندم مصاحبه هما افشار با شعبان جعفری، «معمای هویدا» عباس میلانی و خاطرات خلخالی است. به نظرم جالب بودند.
«مرشد و مارگاریتا» میخائیل بولگاکف را هم چند سال پیش خواندم و به نظرم عالی آمد.
از رضا امیرخانی تقریبا همه آوارش را خوانده ام. رمان هایش برای نوجوانان احتمالا خواندنی و گیراست. «نفحات نفت» و «دشت نشا» که به ترتیب درباره مضار نفت برای ایران و موضوع فرار مغزهاست انشاهای معمولی است. اما، اما. امیرخانی را به خاطر سفرنامه هایش دوست دارم «داستان سیستان» و «جانستان کابلستان» بسیار خواندنی بودند و یادآور «خسی در میقات» آل احمد و حتی «به یاد کاتالونیا» اورول.
این نوشته را می توان همین طور ادامه داد اما به همین مقدار بسنده می کنم.
امیدوارم دوستان دیگر سر ذوق آمده باشند و این گروه کم شمار از سوت و کوری درآید و این نوشته از تک گویی به گفت و گو بدل شود.
پس خواهش می کنم شما هم از کتاب هایی که خوانده اید بنویسید یا کتاب هایی که نخوانده اید یا در حال خواندن اید یا می خواهید بخوانید یا نمی خواهید بخوانید یا ...
باری، بگذارید به همین شکل ادامه بدهم با اشاره کتاب ها و نویسندگان دیگری که با آنان حشر و نشر داشته ام.
یادم می آید از مسافرت مشهد و خریدن نوارهای کافی از بساطی های دور حرم و بعد کتاب های دستغیب مثل «گناهان کبیره» و «داستان های شگفت» و بعد کتاب های مطهری که با «داستان راستان» شروع شد و بعد کتاب های شریعتی. کتاب های مذهبی به اصطلاح بخشی از شاکله کتابخوانی من را شکل داده است شاید به خاطر خانواده مذهبی ما که با انتشارات در راه حق تغذیه می شد شاید هم به خاطر مصادف شدن با انقلاب.
نویسندگان دیگر بعدها از راه رسیدند. صادق هدایت شد یار غارم. بعدتر غلامحسین ساعدی (گوهر مراد). و این اواخر(؟) بهرام صادقی و به خصوص «ملکوت»ش. اینها تمام آثار بودند. برخی تک یا یکی دو اثر. مثل «شازده احتجاب» هوشنگ گلشیری یا «سنگ صبور» و «انتری که لوطی اش مرده بود» صادق چوبک یا «چشم هایش» بزرگ علوی یا «سیاوشون» سیمین دانشور یا «صحرای محشر» و «فارسی شکر است» جمالزاده یا «اسرار گنج دره جنی» گلستان.
برخی ها را هم نپسندیدم. مثل «شب ملخ» جواد مجابی یا آثار دولت آبادی که مرا نگرفت. برایم جذاب نبود. ایضا عباس معروفی برغم هیاهویی که به راه انداخته بود. به نظرم «سمفونی مردگان» اگر نگویم معمولی اندکی بالاتر از معمولی می ایستد. نه بیشتر.
از جدیدترها از زویا پیرزاد «چراغ ها را من خاموش می کنم» را خیلی پسندیدم. یک کار دیگر هم از ایشان خواندم که خاطرم نیست و اصلا قابل مقایسه با این کار نبود. مثل «زنان بدون مردان» شهرنوش پارسیپور که از کارهای دیگرش متمایز است. کارهای منیرو روانیپور قابل توجه بودند ولی قدرت این دو را نداشتند. همچون داستان های خواندنی اسماعیل فصیح و به خصوص «ثریا در اغما»یش.
نمی دانم چرا یاد احمد کسروی افتادم. سربازی من با «تاریخ مشروطه ایران» گذشت. بی نظیر است این کتاب و این مرد واقعا در تاریخ ایران.
از معدود کتاب های تاریخی که خواندم مصاحبه هما افشار با شعبان جعفری، «معمای هویدا» عباس میلانی و خاطرات خلخالی است. به نظرم جالب بودند.
«مرشد و مارگاریتا» میخائیل بولگاکف را هم چند سال پیش خواندم و به نظرم عالی آمد.
از رضا امیرخانی تقریبا همه آوارش را خوانده ام. رمان هایش برای نوجوانان احتمالا خواندنی و گیراست. «نفحات نفت» و «دشت نشا» که به ترتیب درباره مضار نفت برای ایران و موضوع فرار مغزهاست انشاهای معمولی است. اما، اما. امیرخانی را به خاطر سفرنامه هایش دوست دارم «داستان سیستان» و «جانستان کابلستان» بسیار خواندنی بودند و یادآور «خسی در میقات» آل احمد و حتی «به یاد کاتالونیا» اورول.
این نوشته را می توان همین طور ادامه داد اما به همین مقدار بسنده می کنم.
امیدوارم دوستان دیگر سر ذوق آمده باشند و این گروه کم شمار از سوت و کوری درآید و این نوشته از تک گویی به گفت و گو بدل شود.
پس خواهش می کنم شما هم از کتاب هایی که خوانده اید بنویسید یا کتاب هایی که نخوانده اید یا در حال خواندن اید یا می خواهید بخوانید یا نمی خواهید بخوانید یا ...
ماشاالله به این حافظه آقا بهزادمن هم سعی میکنم به سبک شما اول چند کتاب تاثیر گذار را بگم و بعد یک مروری بر آنچه خوانده ام داشته باشم. البته خیلی از کتاب هایی که بخصوص در ایام جوانی خوانده ام را بیاد ندارم ولی سعی می کنم حداقل ژانر آنها را ذکر کنم
اولین کتابی که در دوره نوجوانی خیلی من را منقلب کرد از آقای مکارم شیرازی در باب خداشناسی بود. در این دوره کلیه آثار ژول وزن هم برایم جالب بوددر دوره جوانی کتاب قلعه حیوانات اثر جرج اورول خیلی آگاهی بخش بود
در دهه سی سالگی هم کتابهای سفر روح و سرنوشت روح دید من را بکلی نسبت به زندگی تغییر داد
اخیرا کتاب های اروین دیالوم را خیلی می پسندممرگ ایوان ایلیچ از تولستوی خیلی خوب بود
شطرنج باز از تسوایگ خیلی کوتاه ولی عمیق بود
دوره ۳ جلدی کودک ۴۴ نوشته رابرت اسمیت دید خوبی از دوره شوروی داد و من را به تاریخ روسیه علاقمند کرد
کتاب چرا ملتها شکست میخورند از عجم اوغلو نگاه کلانی نسبت به دلایل عقب ماندگی کشورها میدهد
سه شنبه ها با موری من را با یک روح بزرگ آشنا کرد
کتاب پایان افسانه کالری ها از عانگع اصلانیان راه حل نهایی حل مشکل چاقی را به من ارایه داد
اینگونه بشر اینگونه شد کتابی است نوشته حسین یعقوبی که با زبان طنز تاریخ بشر را به سرعت مرور کند و بخصوص برای جوانان خیلی مفید است
خواندن کتاب آدولف نوشته بنژامن کنستان را به همه مردها توصیه می کنم تا قدر زنهای خود را بیشتر بدانند
فرار از اردوگاه ۱۴ داستان فردی است که از امنیتی ترین اردوگاه کره شمالی فراز کرده و شما را با حال و هوای زندگی در این کشور آشنا میکند
ایران جامعه کوتاه مدت نوشته محمد علی همایون کاتوزیان هم تفسیر خوبی از دلایل عقب ماندگی سیاسی ایران است
ممنون حسین جان خیلی عالی بود
از مایکل نیوتن و سرنوشت یا سفر روح او حتما باید سر در آورم
با یالوم چند سال پیش آشنا شدم با کتاب وقتی نیچه گریست که بعدا فیلمش را هم دیدم که فیلم بدی هم نبود ولی همانطور که می شد حدس زد به پای کتابش نمی رسید
از تسوایک کتاب دیگری به گمانم خوانده ام...
درباره شوروی فکر می کنم مجمع الجزایر گولاک سولژنیستین را خوانده باشی اگر نه توصیه می کنم
چرا ملت ها شکست می خورند و سه شنبه ها با موری در لیست اند باید بخوانم
ایضا اینگونه بشر اینگونه شد و چه کسی از طنز خوشش نمی آید؟
آدلف؟ باید خواندنی باشد رفت تو لیست
فرار از اردوگاه ۱۴ چقدر مستند و قابل اتکاست؟ معمولا درباره بلوک شرق پروپاگاندا می کنند این چطور است به نظر شما؟
ایران جامعه کوتاه مدت هم که جای حرف و حدیث زیاد دارد
باز هم ممنون
:)
از مایکل نیوتن و سرنوشت یا سفر روح او حتما باید سر در آورم
با یالوم چند سال پیش آشنا شدم با کتاب وقتی نیچه گریست که بعدا فیلمش را هم دیدم که فیلم بدی هم نبود ولی همانطور که می شد حدس زد به پای کتابش نمی رسید
از تسوایک کتاب دیگری به گمانم خوانده ام...
درباره شوروی فکر می کنم مجمع الجزایر گولاک سولژنیستین را خوانده باشی اگر نه توصیه می کنم
چرا ملت ها شکست می خورند و سه شنبه ها با موری در لیست اند باید بخوانم
ایضا اینگونه بشر اینگونه شد و چه کسی از طنز خوشش نمی آید؟
آدلف؟ باید خواندنی باشد رفت تو لیست
فرار از اردوگاه ۱۴ چقدر مستند و قابل اتکاست؟ معمولا درباره بلوک شرق پروپاگاندا می کنند این چطور است به نظر شما؟
ایران جامعه کوتاه مدت هم که جای حرف و حدیث زیاد دارد
باز هم ممنون
:)
درباره سفر روح سال ها پیش کتاب «سیاحت غرب یا سرنوشت ارواح بعد از مرگ» را از آقا نجفی قوچانی خواندم و به نظرم جالب آمد.
«کمدی الهی (برزخ، دوزخ و بهشت)» دانته آلیگیری نیز شرح مبسوطی دارد و در نوع خودش یگانه است (اگر چه به نظرم برای خواننده امروزی احتمالا کسالت بار محسوب می شود).
اما یک کتاب بی نظیر که اشاره ای هم در این زمینه دارد «حماسه گیلگمش» است که بالغ بر پنج هزار سال قدمت دارد. دو ترجمه فارسی از این اثر وجود دارد یکی برگردان داوود منشیزاده که قدیمی تر ولی ساده تر است و دیگری ترجمه ادبی احمد شاملو.
«کمدی الهی (برزخ، دوزخ و بهشت)» دانته آلیگیری نیز شرح مبسوطی دارد و در نوع خودش یگانه است (اگر چه به نظرم برای خواننده امروزی احتمالا کسالت بار محسوب می شود).
اما یک کتاب بی نظیر که اشاره ای هم در این زمینه دارد «حماسه گیلگمش» است که بالغ بر پنج هزار سال قدمت دارد. دو ترجمه فارسی از این اثر وجود دارد یکی برگردان داوود منشیزاده که قدیمی تر ولی ساده تر است و دیگری ترجمه ادبی احمد شاملو.
«قصص قرآن و تاریخ پیامبران» محمدصحفی
را سال ۵۶ هدیه گرفتم که الان یادم آمد و بسیار تاثیرگذار بود. با قرآن مانوس بودم ولی این کتاب به قرآن بعد دیگری داد...
را سال ۵۶ هدیه گرفتم که الان یادم آمد و بسیار تاثیرگذار بود. با قرآن مانوس بودم ولی این کتاب به قرآن بعد دیگری داد...



بنابراین، پاسخ من با در نظر گرفتن همه این اما و اگرهاست. به علاوه اینکه اینجا به کتابخانه شخصی ام هم دسترسی ندارم و به حافظه ام به ناچار اتکا می کنم.
خردسالی - سال های دبستان
قدیمی ترین و شاید نخستین کتابی را که به خاطر دارم «موش و گربه» عبید زاکانی است. داستانی شیرین و هیجان انگیز با زبانی آهنگین و تصاویر رنگی زیبا.
دوره راهنمایی
چند کتاب را هم زمان به یاد می آورم. مجموعه کمیک استریپ های «تن تن» هرژه که از فرط اشتیاق و اینکه آنها را از همکلاسی متمولم امانت می گرفتم دزدکی همان سر کلاس آن را می خواندم.
«بیست هزار فرسنگ زیر دریا» ژول ورن که آغازی شد بر خواندن همه داستان های او که به فارسی برگردان و چاپ و منتشر شده بود.
داستان های صمد بهرنگی را با «الدوز و کلاغ ها» شروع کردم. «ماهی سیاه کوچولو» را سال ها بعد خواندم.
«سرگذشت کندوها» اولین داستانی بود که از جلال آل احمد خواندم و بعد داستان های دیگرش را؛ از «مدیر مدرسه» و «دید و بازدید» بگیر تا «سه تار» و «نون والقلم».
«بینوایان» ویکتور هوگو تنها رمان کلاسیکی بود که چون در کتابخانه شخصی پدرم داشتیم خواندم و البته بعدها دوباره و حتی سه باره خواندمش.
دوره دبیرستان
دبیرستانم با «سقوط ۷۹» پل اردمن می شود گفت مقارن است که آن را هم یواشکی و سر کلاس خواندم.
«خداوند الموت - حسن صباح» پل امیر(؟) ترجمه(؟) ذبیح اله منصوری را چنان با ولع خواندم که هنوز از یادآوری خاطره آن محظوظ می شوم، ایضا «دایی جان ناپلئون» ایرج پزشکزاد و «سکه سازان» و «مائده های زمینی» آندره ژید، «مزرعه حیوانات» جرج اورول و «خرمگس» اتل لیلیان وینیچ. یک سری از کتاب های جیبی ر. اعتمادی و لاوسون سامسونگ هم در همین دوره خواندم به اضافه داستان های عزیز نسین که عنوان خاصی از آنها خاطرم نیست.
دانشجویی
«جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» تولستوی، «مادام بوآری» فلوبر، «جنایت و مکافات» و «برادران کارامازوف» داستایوسکی از کلاسیک هایی است که در این دوره خواندم. «شادکامان دره قره سو» علی محمد افغان و «آسمون و ریسمون» ایرج پزشکزاد هم رمان
های ایرانی این دوره اند.
...