درست است که باید متن را مستقل از نویسنده خواند، پذیرفت، و شاید هم دور انداخت. اما جناب «جمال میرصادقی»! شما شاید تنها نویسنده فارسی زبانی باشید که از نزدیک میشناسمتان. خوب است انسان! هرچه که هست! قدری و فقط قدری حرف و عملش بهم بخورد. در عجبم که چگونه یک به اصطلاح نویسنده در سن هشتاد و اندی سالگی میتواند به شاگردش بگوید: « اگر میخواهی نویسنده شوی، باید با من باشی و من تورا ظرف سه ماه نویسنده میکنم...» هرچند خوب که به ریشه تک تک پاراگرافهای متنتان رجوع میکنم حقیقت عریانی را میبینم که فریاد میزند خودش را ولی موذیانه و با استفاده از هنر موذی « تعلیق » قضاوت را به خواننده می سپرد و نویسنده را از تمام آن زوایا که به قصد به آنها اشاره کرده بود، بری! چیزی به پایان راه نمانده اما آیا ارزش داشت و دارد این همه چند رویی و حرص. مرا ببخشید ولی اگر قرار باشد ۴۰ سال دیگر که از عمرم گذشت هنوز مثل شما فکر کنم ترجیح میدهم همین الان ساقط شوم.
هرچند خوب که به ریشه تک تک پاراگرافهای متنتان رجوع میکنم حقیقت عریانی را میبینم که فریاد میزند خودش را ولی موذیانه و با استفاده از هنر موذی « تعلیق » قضاوت را به خواننده می سپرد و نویسنده را از تمام آن زوایا که به قصد به آنها اشاره کرده بود، بری! چیزی به پایان راه نمانده اما آیا ارزش داشت و دارد این همه چند رویی و حرص. مرا ببخشید ولی اگر قرار باشد ۴۰ سال دیگر که از عمرم گذشت هنوز مثل شما فکر کنم ترجیح میدهم همین الان ساقط شوم.