داستان كوتاه discussion

242 views
دلم واسه بچگی هام تنگ شده

Comments Showing 1-23 of 23 (23 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments شعرهای نوستالوژیک من و یاد این شعر که واسه عید امسال سروده بودم انداخت؛ که البته چون شعرطولانیه فقط همین قسمتش و اینجا می ذارم
:


...

راستی یادش بخیر یه خواننده بود
یه شاعری، شعرای خوب می سرود

اون بوی عیدی بوی توپ یادت هست؟
اون عیدای قدیمی، خوب یادت هست؟

اون ماهی دودی توی سفره ی نو
شب های عید، همراه سبزی پلو

اون جانماز ترمه ی مامان جون
اون عطر خوب نذری اون گلابدون

اون برق کفشایی که جفت می کردی
اون آبتنی تو حوض لاجوردی

ترس جریمه های عید یادت هست؟
آرزوهای پر امید یادت هست؟

اون که باهاش زمستونا سر می شد
اون که باهاش خستگیا در می شد

اون بوی عیدی بوی توپ تموم شد
تو خوش خیالی زندگی حروم شد

این کاغذای رنگی بو نداره
کفش تو گنجه رنگ و رو نداره

این بوی ماهی دودی خیلی بده
اون جانماز ترمه رو بید زده

ترس جریمه های عید که ترس نیست
درس کلاس اولیا که درس نیست

بابا دیگه آب نمی ده بابا مُرد
آن مرد که با اسب میومد، تنها مرد

کوکب خانم تمیز و خونه دار ... بود
ریزعلی فکر مردم ِقطار بود

کوکب خانم استخوناش پوسیده
گاو مشدی حسن رو گرگ دریده

تی شرت ریزعلی دیگه گرونه
هی زرت و زرت اون رو نمی سوزونه

هر چی کتاب قصه داشته کبری
دیشب تو بارون جا گذاشته کبری


امین و اکرم همه نمره ها بیست
ماه و ستاره ها رو یادشون نیست


چوپان دروغگو که دیگه نداریم
کاشکی یه درس شبیه اون بذاریم

مسئول، معاون، رئیس ِدروغگو
مقامای خفن رو گفتن نگو

هنوز می شوره دندوناش و مهری
البته مصنوعی هاش و نه شیری

گاوی که می گفت حسنک کجایی
اون درس استکان و قند و چایی

خاطره ها پشت سرابا پوچ شد
زندگیمون مثل کتابا پوچ شد


ترس جریمه های عید ؟؟؟ چه ترسی
درسای بچگی هامون ؟؟؟ چه درسی

درسای امروزی چه بی رنگ شده
دلم واسه بچگی هام تنگ شده

با اینها زندگی رو سر می کنم
فقط دارم خودم رو خر می کنم

...
...

اسفند 87


message 2: by [deleted user] (new)

آن روزها وقتی که من بچه بودم غم بود اما کم بود



MahtaBi KhaNooM | 1782 comments


عالي بود صالح

خيلي خيلي عالي بود
کاملش رو بذار لطفا

اشکم درومد...يادش بخير




message 4: by M.H.R (new)

M.H.R (MHRr) | 313 comments زيبا و تاثيرگذار بود آقا صالح
ممنون!


message 5: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments
MahtaBi KhaNooM wrote: "


عالي بود صالح
خيلي خيلي عالي بود
کاملش رو بذار لطفا
اشکم درومد...يادش بخير

"


اون قسمتی که اشک در می آورد بالا گذاشتم
بقیه ش اعصاب خرد کنه
:))
با اینکه حال و هواش به این روزا نمی خوره
اما باشه
می ذارمش
فقط باید قول بدی تا آخرش بخونی
:))


اواخر سال پیش یه شب شعر تو دانشکده برپا شد.
با موضوع:

"بهار آمد؛ اینجا آخر هشتاد و هفت است"


شعر منم این بود:


از اعماق این ظلمت بی امید
سلامی به تلخی به سال ِجدید

وداعی غم انگیز با سال ِپیش
درودی غم انگیز تر هم به عید



*******


اینجا کجاست؟ آخر هشتاد و هفت
یک سال ِدیگه هم از عمرمون رفت

یه سال دیگه بزرگ شدیم، پیر شدیم
حسابی با زندگی درگیر شدیم

گفتن که از عید بنویس، اطاعت
از شور و امید بنویس، اطاعت

از نو شدن از دلخوشی و شادی
روزهای شیرین و قشنگ و عادی

یا شاید از تازگی و طراوت
یا هر مزخرف دیگه! اطاعت

بچه ها، عید یعنی یه چیز خوبی
تو مایه های آبنبات چوبی

عید همه چی تازه میشه نو میشه
تو مملکت تعطیلیا رو میشه

عیدا لباس نو می پوشن همه
واسه ی تمیز بودن می کوشن همه

خونه شده مثل یه دسته ی گل
سبزی پلو با ماهیای تپل

بعد ِیه سال، اقوامت و می بینی
هی می خوری میوه، آجیل، شیرینی

عیدی می گیری عیدیای قشنگ
پول های تا نخورده ی رنگارنگ

اگر با دوستت اختلافی داری
بهش محل سگ نمی گذاری

خلاصه هر خصومتی که داشتی
عید اومده رسیده وقت آشتی

آخ جون که عید اومد چقد من خوشم
از شادی دارم خودم و می کشم

خلاصه عید خیلی خوبه عالیه
آخر خوشبختی و خوشحالیه

بسه دیگه حرفای خوشکل بسه
حرفای تکراری و مُهمل بسه

این حرفای تکراری رو شنیدن
حال من و به هم زده جدیدن

زندگیمون زیادی تکراری نیست؟
زنده بودن از سر بیکاری نیست؟

عیدامونم زیادی بی حال شده
سال دیگه بدتر از امسال شده

***
راستی یادش بخیر یه خواننده بود
یه شاعری شعرای خوب می سرود

اون بوی عیدی بوی توپ یادت هست؟
اون عیدای قدیمی، خوب یادت هست؟

اون ماهی دودی توی سفره ی نو
شب های عید همراه سبزی پلو

اون جانماز ترمه ی مامان جون
اون عطر خوب نذری، اون گلابدون

اون برق کفشایی که جفت می کردی
اون آبتنی تو حوض لاجوردی

ترس جریمه های عید یادت هست؟
آرزوهای پر امید یادت هست؟

اون که باهاش زمستونا سر می شد
اون که باهاش خستگیا در می شد

اون بوی عیدی بوی توپ،، تموم شد
تو خوش خیالی زندگی حروم شد

این کاغذای رنگی بو نداره
کفش تو گنجه رنگ و رو نداره

این بوی ماهی دودی خیلی بده
اون جانماز ترمه رو بید زده

ترس جریمه های عید که ترس نیست
درس کلاس اولیا که درس نیست

بابا دیگه آب نمی ده، بابا مُرد
آن مرد که با اسب میومد، تنها مرد

کوکب خانم تمیز و خونه دار ... بود
ریزعلی فکر مردم ِقطار بود

کوکب خانم استخوناش پوسیده
گاو مشدی حسن رو گرگ دریده

تی شرت ریزعلی دیگه گرونه
هی زرت و زرت اون رو نمی سوزونه

هر چی کتاب ِقصه داشته کبری
دیشب تو بارون جا گذاشته کبری

امین و اکرم همه نمره ها بیست
ماه و ستاره ها رو یادشون نیست

چوپان دروغگو که دیگه نداریم
کاشکی یه درس شبیه اون بذاریم

مسئول، معاون، رئیس ِدروغگو
مقامای خفن رو گفتن نگو

هنوز می شوره دندوناش و مهری
البته مصنوعی هاش و نه شیری

گاوی که می گفت حسنک کجایی
اون درس استکان و قند و چایی

خاطره ها پشت سرابا پوچ شد
زندگیمون مثل کتابا پوچ شد

ترس جریمه های عید ؟؟؟ چه ترسی
درسای بچگی هامون ؟؟؟ چه درسی

درسای امروزی چه بی رنگ شده
دلم واسه بچگی هام تنگ شده

با اینها زندگی رو سر می کنم
فقط دارم خودم رو خر می کنم

از موضوع پرت نشیم حواس من رفت
کجا بودیم؟ آخر هشتاد و هفت؟

تو آگهی نوشته:: موضوع ِعید
یعنی یه عید دیگه از راه رسید؟؟

انگار همین یه سال پیش بود! چه زود
ممنون که گفتید آخه یادم نبود

عید می ره و عید میادش دوباره
نمی دونم به من چه ربطی داره

***

راستی یه چی یادم اومد بگم من
همین که گفتم قول می دم برم من

اگر یه روز ازین کویر وحشت
به راحتی گذشتید به سلامت

برید و با شکوفه ها حال کنید
با برنگشتن من و خوشحال کنید

سلام به بارون نمی خواد برسونید
فقط برید و خواهشآ بمونید

من به همین کویر ِخشک راضیم
از بچگیهام باهاش همبازیم

اینجا شکوفه، عید، بهار نداره
اما به جاش شباش پر از ستاره

راستی چی شد آخر هشتاد و هفت؟
یک سال دیگه هم از عمرمون رفت

بچه بودیمف بزرگ شدیم، پیر میشیم
یواش یواش از زندگی سیر می شیم

حرفام تموم نشد ولی وقت کمه
هیچ هدفی نداشتم از این همه

هدف چیه؟ دلم یه کم گرفته
تو قافیه حرف زدنم که سخته

جایزه هم مال شما ارزونی
باشه واسه اونکه خودت می دونی

***

در انتها بنا به رسم عادت
چیزی بگم، بعدش هم به سلامت

بگم؟ نگم؟ چیکار کنم آخرش ؟
این همه حرفا که زدم رو ولش

می گم ولی شما نگید که گفتم
نمی دونم، این رو کجا شنفتم؟

همون دیگه ... چیز رو می گم ... به درک
متشکرم، عید شما مبارک




message 6: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments عیدامونم زیادی بی حال شده
سال دیگه بدتر از امسال شده
.
.
یه دوستی دارم تو راه خیلی دور از من
هر سال برام کارت پستال می فرسته
که مثلا سال 88بی مزه تر از 87 مبارک
این قسمت شعرت منو بیاد او انداخت
.
.
.
.
.
دلم برای بچگی ها تنگ شده...
اگه من معلم بودم
به شعرت بیست می دادم
با یکی از آن ستاره های برچسپ قرمز
که به معنی بسیار عالی بود


message 7: by Faeze (new)

Faeze | 487 comments Saleh wrote: "اون بوی عیدی بوی توپ،، تموم شد
تو خوش خیالی زندگی حروم شد
...
بچه بودیمف بزرگ شدیم، پیر میشیم
یواش یواش از زندگی سیر می شیم "


واقعاً عالی بود دوست عزیز
تا آخرش خوندم، همین بخش ها هم اشک درآر هستن
کلاً وادارم کردی به گوشه و کنار حافظه ام رجوع کنم و دنبال یه سری گمشده بگردم
م ت ش ک ر




message 8: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
عالی بود صالح جان واقعالذت بردم
همیشه همینقدر احساست جوشان باشه


message 9: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments آرزو / زینب / باران و بهزاد عزیز

متشکرم از وقت و حوصله ای که به خرج دادین
و
خوشحالم که مورد پسند واقع شد

.


message 10: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments



نبودم که بخونم....اومدم و تا آخرش رو خوندم

ممنون

ريتم و سبک شعرت من رو ياد شعر "محکمه الهي" از خليل جوادي انداخت





message 11: by M.H.R (new)

M.H.R (MHRr) | 313 comments قشنگ و عالي بود فقط اگه الان نزديكاي عيد بود خيلي بيشتر ميچسبيد
:)


message 12: by Faeze (new)

Faeze | 487 comments .
.
.
چه عید سوت و کوری


message 13: by [deleted user] (new)

بعده روزه فيلتر

تبريك عيد با عسل و كره

مي چسپه


طيبه تيموري | 659 comments خیلی زیبا بود صالح
انگار هزار سال از بچگی هامون گذشته


message 15: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments Medad Rangi wrote: "خیلی زیبا بود صالح
"



ممنون



پ.ن:
اينجا كجاست، آخر هشتاد و هشت
يك سال ديگه هم از عمرت گذشت

..
اينجا كجاس؟ اول هشتاد و نه

..‏


message 16: by Sara.g (new)

Sara.g | 19 comments چقدر جالب ديشب يهو تمام خاطرات بچگيم اومد جلوي چشمم و دلم براشون تنگ شد مخصوصا براي مادربزرگي كه ديگه پيشم نيست و امروز با خوندن اين شعر داغ دلم تازه شد
اون جانماز ترمه ی مامان جون
اون عطر خوب نذری اون گلابدون
واقعا يادش بخير. ممنون خيلي زيبا بود.


message 17: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments اینجا کجاس ؟ آخر سال نود


message 18: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments مرسی صالح
این شعرت رو نخونده بودم.
موهام سیخ شدن. خیلی جذاب بود. و بغض آور.
هر سال این تاپیک رو آبدیت کن حس خوبی داره.
البته من خسته شدم از گفتن هرسال بدتر از پارسال.
89 من خیلی خیلی بهتر از 90 بود . میخوام 91 اونقدر خوش باشم که روی ملال رو کم کنم.
شکر خدا من زنده ام.


message 19: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments اینجا کجاست؟


message 20: by [deleted user] (new)

به خاطر این شعرت اینجا عضو شدم. نمی‌خواستم عضو بشم اما می‌خواستم بگم که خیلی خوب بود و مثل همه چیزای خوب حالمو بد کرد. مونده بودم کجا بهت بگم دیدم ساده‌ترین راهش همینه.‏


message 21: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments Ala wrote: "به خاطر این شعرت اینجا عضو شدم. نمی‌خواستم عضو بشم اما می‌خواستم بگم که خیلی خوب بود و مثل همه چیزای خوب حالمو بد کرد. مونده بودم کجا بهت بگم دیدم ساده‌ترین راهش همینه.‏"

:)


message 22: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments قربون عکس جدیدت برم صالحم


message 23: by SerA (new)

SerA Mo (saramoazamian) | 60 comments این شعره چقدر خوب بود! به تاریخ کامنتها نگاه میکردم باورم نمیشد! ۴سال پیش..دوسال پیش..اوه اوه..چی گذشت بهمون!


back to top