داستان كوتاه discussion

325 views
شعرهاي نوستالوژيك

Comments Showing 1-35 of 35 (35 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1249 comments من یار مهربانم
دانا و خوش بیانم

گویم سخن فراوان
با آنکه بی زبانم

پندت دهم فراوان
من یارپند دانم

من دوستی هنرمند
باسود و بی زیانم

از من نباش غافل
من یار مهربانم

.
.
.
.
.
دلم به اون روزها واقعا پر زد
مرسی




message 2: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1249 comments مانند دست است
هر خانواده
هر کس یک انگشت
در خانواده
بابا در این دست
انگشت شست است
او که نخستین
انگشت دست است
انگشت دیگر
یعنی نشانه
او مادر ماست
خانم خانه
انگشت دیگر
یعنی برادر
این جا نشسته
پهلوی مادر
پس این یکی کیست؟
انگشت دیگر
آری درست است
او هست خواهر
من هستم آخر
انگشت کوچک
انگشت ها را
دیدیم تک تک
ما پنج انگشت
هستیم با هم
با هم شریکیم
در شادی و غم
گرچه جداییم
ما پنج انگشت
چون جمع گردیم
هستیم یک مشت


message 3: by Elham (new)

Elham amirian | 22 comments چه تاپیک خوبی..منم که عشق نوستالژی

به دست خود درختی می‌نشانم

به پایش جوی آبی می‌كشانم

كمی تخم چمن بر روی خاكش

برای یادگاری می‌فشانم



درختم كم‌كم آرد برگ و باری

بسازد بر سر خود شاخساری

چمن روید در آن جا سبز و خرم

شود زیر درختم سبزه‌زاری



به تابستان كه گرما رو نماید

درختم چتر خود را می‌گشاید

خنك می‌سازد آن جا را زسایه

دل هر رهگذر را می‌رباید




message 4: by M.H.R (new)

M.H.R (mhrr) | 313 comments آقا حميد واقعا داستتون درد نكنه واسه ايجاد اين تاپيك!
و همچنين ممنون از ساير دوستان

خيلي برام جالب و دلچسب بود! مخصوصا خوشا به حالت اي روستايي كه فكر كنم واسه اول دبستان بود!
:)


message 5: by [deleted user] (last edited Aug 07, 2009 10:43PM) (new)

هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت بزد نغمه‌ی امید
به جوش آمد است خون درون رگ گیاه
بهار خجسته فال خرامان رسد ز راه
به خویشان،
به دوستان،
به یاران آشنا،
به مردان تیزخشم که پیکار می کنند
به آنان که با قلم تباهی ی درد را
به چشم جهانیان پدیدار می کنند
بهاران خجسته باد،
بهاران خجسته باد.

ترانه‌سرا: عبدالله بهزادی

سازنده سرود :کرامت الله دانشیان


message 6: by Faeze (last edited Aug 07, 2009 11:50PM) (new)

Faeze | 487 comments میهن خویش را كنیم آباد

سر زد از پشت ابرها خورشید
باغ و بستان دوباره زیبا شد
فصل سرما و برف و باد گذشت
موقع گردش و تماشا شد

در چمن بر درخت گل بلبل
وه چه شیرین ترانه‌ای دارد
هست خشنود و شادمان زیرا
وطنی، آشیانه‌ای دارد

كودكان این زمین و آب و هوا
این درختان كه پرگل و زیباست
باغ و بستان و كوه و دشت همه
خانه ما و آشیانه‌ی ماست

دست به دست هم دهیم به مهر
میهن خویش را كنیم آباد
یار و غم‌خوار همدگر باشیم
تا بمانیم خرم و آزاد

عباس یمینی شریف
چهارم دبستان

ممنون از همه ی دوستان، واقعاً دلم پر کشید به اون دوران
شعرهایی ساده، احساساتی پاک و کودکانه



message 7: by [deleted user] (new)

واییییی

چه صفحه ای

همه رو با خوشحالی و لبخند خوندم

مرسی دوستان


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments

[image error]


البته زمان ما يه کتاب گنده که کج هم بود و وسط صفحه قرار داشت....بعد روي خط هاي آبي اون کتاب ِ اين شعر نوشته شده بود...يادش بخير


عالي بود تاپيکتون آلبالو خان ... خيلي عالي





MahtaBi KhaNooM | 1782 comments


[image error]


message 10: by Maryam (new)

Maryam | 28 comments وای مرسی چقدر به مغزم فشار اوردم خوشا به حالت ای روستایی رو یادم بیاد
همه چی زمان کودکی ما هیجان انگیز بود چرا الان برای بچه های امروزی این طوری نیست


message 11: by Maryam (new)

Maryam | 28 comments باز باران،با ترانه،با گهر های فراوان ،می خورد بر بام خانه:::::یادم آرد روز باران،گردش یک روز دیرین؛خوب و شیرین توی جنگل های گیلان:::::کودکی ده ساله بودم ،شاد و خرم ،نرم و نازک،چست و چابک:::::با دو پای کودکانه ،می دویدم همچو آهو،می پریدم از لب جو،دور میگشتم ز خانه.می کشانیدم به پایین،شاخه های بید مشکی ،دست من می گشت رنگین،از تمشک سرخ و مشکی:::::می شندیم از پرنده،داستانهای نهانی،از لب باد وزنده،رازهای زندگانی .جنگل از باد گریزان ،چرخ ها می زد چو دریا،دانه ها ی [ گرد:] باران ،پهن میگشتند هر جا:::::برق چون شمشیر بران ،پاره میکرد ابر ها را،تندر دیوانه غران ، مشت میزد ابر ها را:::::بس دلارا بود جنگل،به چه زیبا بود جنگل! می شنیدم اندر این گوهر فشانی ،رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛“بشنو از من، کودک من ،پیش چشم مرد فردا،زندگانی – خواه تیره، خواه روشن -هست زیبا، هست زیبا ،هست زیبا


message 12: by سحر (new)

سحر | 381 comments چرا ندیده بودم این تاپیکووووو
وااااااااای ،آقا حمید خیلی چسبید
از همه دوستای خوبم ممنونم
خیلی زیاد لذت بردم



message 13: by roshanak (new)

roshanak | 10 comments هرچی فکر میکنم اون مناظره ای که از پروین داشتیم یادم نمیاد...............1
میشه یکی بنویسه؟؟


message 14: by Nazi (new)

Nazi | 8 comments زیبا بود
جدا شد یکی چشمه از کوهسار رو که یادتون هست؟
نمی دونم چرا هنوزم عبارت ابرام کرد
این اندازه برای من دلپذیره



message 15: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1378 comments به خاطراتی برگشتم
که برام خیلی دوست داشتنی بود
از همه ی دوستان خیلی ممنون


message 16: by سارا (new)

سارا hourand | 207 comments تشکر برای این همه توجه



message 17: by Josef (new)

Josef | 66 comments با تشکر از همه دوستان
کاش 1نفر هم به من یاد میداد چطور صفحات اسکن شده را میشد ذیل کامنت گذاشت


message 18: by [deleted user] (new)

منم می خوام بدونم

آقا حمید یاد می دین؟

بخوام دفتر مشقمو هم بذارم اینجا چیکار کنم؟


message 19: by Mahsa (new)

Mahsa | 18 comments وااااااااااااای!چقدر قشنگ بود اینجا.سپاس و تشکر از همه ی دوستان


message 20: by elham (new)

elham (laaalaaammm) | 90 comments سر شوقم اورد ولی اولین شعری که من یاد گرفتم این بود
جوجه جوجه طلایی نوکش زردو حنایی...
ولی بقیش و بلد نیستم


message 21: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments

Elham wrote: "سر شوقم اورد ولی اولین شعری که من یاد گرفتم این بود
جوجه جوجه طلایی نوکش زردو حنایی...
ولی بقیش و بلد نیستم"




جوجه جوجه طلايي
نوکت زرد و حنايي
تخم خود را شکستي
چگونه بيرون جستي؟

گفتا:
جايم تنگ بود
ديوارش از سنگ بود
نه پنجره نه در داشت
نه کس ز ِ من خبر داشت
به خود دادم يک تکان
مثل رستم ِ پهلوان
تخم خود را شکستم....
اينگونه بيرون جستم



message 22: by elham (new)

elham (laaalaaammm) | 90 comments وای خیلی مرصی مهتابی خانوم



message 23: by Adelle (new)

Adelle | 43 comments منم دوس دارم بدونم چطور میشه اینجا عکس گذاشت :-(


message 24: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments



آن مان نبانا
!
دو دو اسکاچي!!!

آني ...ماني...کَ لا چي+




message 25: by Aga reza (new)

Aga reza saadatdost | 21 comments نمک در نمکدان شوری ندارد

دل من طاقت دوری ندارد



message 26: by Aga reza (new)

Aga reza saadatdost | 21 comments عمو زنجیر باف؟
بله؟
زنجیرمنو بافتی ؟پشت کوه انداختی؟

بابا اومده
چی چی آورده؟
نخود و کشمش



message 27: by Aga reza (new)

Aga reza saadatdost | 21 comments قطارقطار راه برو

تادم ایستگاه برو

برادرم زن می خواد

پولشو از من می خواد

پولشو من ندارم

سربه سرش می ذارم

کلاه سرش می ذارم


message 28: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments




عالی بود محمد صالح خان

کلی ذوق کردم و در کنارش اشک هم ریختم....ایضا

ممنوون...خیلی


message 29: by مهدیه (new)

مهدیه عباس پور  | 51 comments عالی بود این تاپیک...
همه ش عالی بود ولی نمی دونم چرا اون دفتر 100 برگ و مداد پاک کن ها از همه دلم رو بیشتر گرفت...
نه... مداد شمعی ها هم... پاک کن ها ... اصلن همه چیز... مرسی

انگار بوی همه ی اینا رو دارم حس می کنم...

مرسی

یادش بخیر...




message 30: by مهدیه (new)

مهدیه عباس پور  | 51 comments حسنک کجایی؟

گاو گفت : ماما ! یعنی حسنک کجایی؟
.
.
.
یعنی حسنک کجایی؟

یعنی حسنک کجایی؟




message 31: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments



دختره اینجا نشسته
گریه میکنه
زاری میکنه
پرتقال من
افتخار من...بلند شو

یکی از مارو انتخاب کن...!ا


.....

گرگم به هوا هوا نشینه...هرکس نشینه گرگ زمینه!!!!ا

....

یادش بخیر تو حیاط مدرسه...چترامونو همه چسبونده بودیم به هم...من یه چتر زرد خال خالی داشتم که روش عکسای کارتونی و آهو و اینا بود:

ده بیست سه پونزده

هزار و شصت و شونزده

هرکی میگه شونزده نیست

هیفده...هیجده...نونزده...بیست


.

.

.

خونه عمه...اون دوران خوش بچگی....تو پله پشت بوم....پشت بومی که تو بالکنش پر بود از لواششک های جا نیفتاده ی آلبالو و آلو و سیب و چشم میذاشتم....ء



ده
بیست
سی


چل...پنجاه ، شصت

هفتا ،هشتاد ، نود ، صد

آش

ماش
بیرون باش

مواظب خودت باش

بیسکویت بخور ساکت باش..زیر درخت آلبالو



قا
یم

باش


......بیــــــــــــــــام؟



ظهرای گرم تابستون...تو حیاط خونه اجدادیمون...کنار حوض:

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده
سواد داری؟

نوچ نوچ نوچ

بی سوادی؟

نوچ نوچ نوچ

پس تو خر من هستی =))

دِ فرار

!!!!!!!!!!!!!!!!!


:)



message 32: by مهدیه (new)

مهدیه عباس پور  | 51 comments چه با مزه ...
ما می گفتیم:

دستمال من زیر درخت آلبالو گمشده.
خبرداری؟
نوچ نوچ!
بی خبری؟
نوچ نوچ!

پس ب رو گم شو !

و فرار !!!!!


چه قدر جالب ...

یادش بخیر....



message 33: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments کبوتر ناز من تنها نشسته
دلم براش میسوزه بالش شکسته
به من نگاه میکنه غمگین و خسته
مامان جون مهربون بالشو بسته
کبوتر ناز نازی خوب میشی فردا
دوباره پر می کشی تو آسمونها


message 34: by لیلا (new)

لیلا (leila_shoghi2000) | 71 comments دیشب نه پریشب اشکنه داشتیم
رفتم بخورم قاشق نداشتیم
رفتم بخرم ماشین زیرم کرد
یه مرد خیکی دست تو جیبم کرد
یه زاری برداش
هیچی نگفتم
دو زاری ورداشت
هیچی نگفتم
زدم تو گوشش
گوشش خون اومد
شبش دیدم مرد
آشغالی اومد برد


البته من نمی دونم چه طور با یک گوش خون اومدن و یک سیلی ناقابل می توان یک مرد را تازه یک مرد خیکی را کشت ....


message 35: by Donyam (new)

Donyam Royam | 1 comments دامبول دامبولی : دامبولی
رفتم خونه شاه دامبولی
دیدم زن شاه دامبولی
آفتابه به دست دامبولی
زدسرمو شکست دامبولی
ارباب خوابیده دامبولی
دختر نمی ده دامبولی
دخترش کجه دامبولی
اهله کرجه دامبولی
دامن می پوشه چین داره چین دار
قر می ده تا دمه ایستگاه
کالسکه کالسکه تندتر تندرش کن
تندتر تند ترش کن


تا همین چند وقت پیش فکر می کردم نوستالژیی که گرفتارش با بازگشت به دوران کودکی درمان می شه و چشمام رو رو هم می زاشتم و هی سال به سال به عقب تر برمی گشتم تا اینکه تازه کیها وقتی چشام رو رو هم می زارم دنیا تاریک می شه وخودم رو تو یه رگ و مویرگهای تنگ و تاریک که بزور سعی می کنم خودم رو به جایی بچسبونم می بینم . نوستالژی ما درمان پذیره یعنی؟


back to top