داستان كوتاه discussion
گفتگو و بحث
>
خودکشی
ديشب تا صبح، يک موزيک لايت گذاشته ، دفتر نوشته هاي روزانه وشعرش رو گذاشته جلوش و خونده و اشک ريخته
عکساي گذشته رو نگاه ميکرده و براي از دست رفتن زمانش غصه خورده
با خودش شمرده و شمرده:
يک بار
دوبار
سه بار
چهار بار
ده بار
صد بار
لعنت به اين زندگي...من اِن تا گناه دارم
چشاشو بسته و نفس عميق و اشک و بخشش واسه گناهاش
با تيغ چرا؟
من اگه بودم چند بسته قرص ميخوردم...يا ميل بافتني رو فرو ميکردم تو پريز برق..قابل اعتماد تره...زودتر ميميري
MahtaBi KhaNooM wrote: "ديشب تا صبح، يک موزيک لايت گذاشته ، دفتر نوشته هاي روزانه وشعرش رو گذاشته جلوش و خونده و اشک ريخته
عکساي گذشته رو نگاه ميکرده و براي از دست رفتن زمانش غصه خورده
با خودش شمرده و شمرده:
..."
با قرص هم ممکنه زود به دادش برسن و افقی نشه
میل بافتنی رو هم باید بهش بگم روش فکر کنه واسه
دفعه بعد!!
مرسی از پیشنهادت مهتابی جان
Saleh wrote: "شاید اون لحظه که تیغ و گذاشته، یه لبخند زده و گفته:
هه ... برو به جهنم زندگی
(با رعایت عفت کلام)
پ.ن:
سیانور
عالیه
پی نوشت:
در اینجا: پ.ن = پیشنهاد"
با رفتن از این جهنم به یه جهنم دیگه سودی داره!!؟
:)
ممنونم
اینم یه پیشنهاد بود ، خوبه
حالا منتظر پیشنهادات بقیه هستیم
باید بره روانشناس
اون کسی رو نداشته باهاش حرف بزنه
اون کسی رو نداشته باهاش حرف بزنه
من فکر می کنم اگر به این موضوع جدی نگاه کنیم، فکر می کنم چند نوع خودکشی وجود داشته باشد، یکی نتیجه تلقین فلسفه طولانی پوچگرایی است و یکی هم نتیجه جنون آنی و یکی دیگر طلب توجه که معمولا به قصد کشته شدن اقدام نمی شود و یکی دیگر هم فرار از زندگی نیست راحت شدن از آن است که عموما در نتیجه زجر جسمانی حادث می شوددر کل فکر می کنم بعضی وقت ها موفق نشدن هم آنچنان بد نیست انگار!؟
Delaram wrote: "باید بره روانشناساون کسی رو نداشته باهاش حرف بزنه"
آره دلارام جان
منتها نمی دونم چطوری راضیش کنیم بره مطب
طرف آدمٍ غد و یه دنده ای هست
Ashkan wrote: "من فکر می کنم اگر به این موضوع جدی نگاه کنیم، فکر می کنم چند نوع خودکشی وجود داشته باشد، یکی نتیجه تلقین فلسفه طولانی پوچگرایی است و یکی هم نتیجه جنون آنی و یکی دیگر طلب توجه که معمولا به قصد کشته ..."امروز صبح که با دوستش صحبت می کردم (قبل از اینکه بفهمیم دست به کارشده)
از حرفایی که دیروز بهش زده می گفت
اکرم گفته می خواد بره واسه همیشه
می گفته دلش فقط واسه یکی میسوزه
برادر کوچیکترش که بهش وابسته هست
و ....
با شنیدن حرفاش منم اینو برداشت کردم که اکرم اصلا قصد خود کشی نداشته
حتی ازش می ترسیده
چون با دوستش در مورد وحشت قبر واینکه مورچه ها می خوان رو دستو پاش راه برن حرف زده
چیزی که برای کسی که به جنون رسیده و یا واقعا به پوچی رسیده و ایمان داره بعد از مرگ هیچی وجود نداره این حرفا بی معنیه
و همچین چیزی رو مطرح نمیکنه
از دوست داشتن کسی نمی گه از حس وحشتی که نسبت به مرگ داره نمی گه
تا حدی که از اکرم برام گفته و خودم دیدمش
می تونم بگم فقط خواسته بود جلب توجه کنه
ولی روحیه خیلی داغونی داره
خیلی زیاد
امیدوارم بتونیم واسش کاری کنیم
می خوام چند روز بعد حرفای این تاپیک رو بهش نشون بدم
البته فعلا نه
اکرم یه دختر خیلی تنهایی هست با وجود خانوادش
هر چند دخترایی با شرایط اکرم کم نیستن ولی موضوع اینه که شرایط هیچ کسی عین هم نیست و نمی تونه خودشو جای اون بزاره و بگه چرا اینکارو انجام داد چون روحیه و توان هر کسی هم فرق داره
یه سری اتفاقهایی توی زندگیش براش پیش اومده
ولی خوب حالا به اینجا رسیده
دلم می خواد ببینه حتی آدمایی که اونو نمیشناسن
بهش لحظاتی فکر کردن و نظرشونو گفتن
می فهمه حداقل دنیا به اون بدی که فکر میکنه نیست
می دونم که یه آدم با تجربه باید باهاش روبرو بشه
اگه بتونیم حتما میفرستیمش دکتر
توی دنیا فقط یه دوست دختر داره
مگه اینکه اون بتونه براش کاری کنه
فعلا به جزء اون حاضر نیست با کسی حرف بزنه
امروز دوستش که خیلی درمونده بود بهم گفت سحر اگه یکی باشه که از همه چیز بریده باشه و از همه یه بدی دیده باشه چی جوری با چه حرفی می خوایی آرومش کنی
چی داری بهش بگی که بتونه تو این دنیا بمونه
!!!!!
چی بگم!!
من که میگم خوش به حالش کاش منم اینقدر جرات داشتم خودمو راحت میکردم
به هر حال هرکی به اون نقطه میرسه حتما دلیل محکمی هم داره
دنیا خیلی بده چون خودت به دنیا نمیای اما مجبوری زندگی کنی
همه چیم هی تحمل کنی جرات مردن هم نداشته باشی
بعدشم یه سری نقدت کنن
که آخه نازی آخه چرا؟
به هر حال هرکی به اون نقطه میرسه حتما دلیل محکمی هم داره
دنیا خیلی بده چون خودت به دنیا نمیای اما مجبوری زندگی کنی
همه چیم هی تحمل کنی جرات مردن هم نداشته باشی
بعدشم یه سری نقدت کنن
که آخه نازی آخه چرا؟
Maryam wrote: "من که میگم خوش به حالش کاش منم اینقدر جرات داشتم خودمو راحت میکردمبه هر حال هرکی به اون نقطه میرسه حتما دلیل محکمی هم داره
دنیا خیلی بده چون خودت به دنیا نمیای اما مجبوری زندگی کنی
همه چیم هی تحمل..."
موضوع چرا شنیدن نیست
موضوع اینه
ما به خودمون بیایم که ببینیم چرا این اتفاقا دورو برمون میافته
موضوع اینه که توی رفتارامون با هر کسی منصف باشیم و بدونیم بی تاثیر نیستیم
اگه اکرم دیروز یا امروز پیش ما بود چی داشتیم بگیم
نمی دونم شاید حرفای (فاطمه )دوستش منو امروز یه جوری کرده
هی میگفت من باید چطوری جلوشو بگیرم
حالا هم میگه چیکارش کنم دیگه نمی دونم چی بهش بگم
اصلا کسی نباید جلوی کسی رو بگیره اتفاقاتی میفته که وقتی میشنوی مخت صوت میکشه باید قوی بود و جنگید زندگی همینه تاثیر رو نمیشه نفی کرد اما باید بدونی اون آدم با رضایت این کارو کرده زندگی از دیدگاه همه خیلی چیز قشنگی نیست
برای بعضیا مسئله ای هست که میخوان ازش راحت شن
این جور آدمها هم فقط خودشون به خودشون میتونن کمک کنن دلسوزی بقیه کار جالبی نیست
اگه هرکس بخواد بابت رفتاری که کس دیگه ایی باهاش کرده خودکشی کنه واقعا یه چیزیش میشه
دنیا جای بیرحمیه
برای بعضیا مسئله ای هست که میخوان ازش راحت شن
این جور آدمها هم فقط خودشون به خودشون میتونن کمک کنن دلسوزی بقیه کار جالبی نیست
اگه هرکس بخواد بابت رفتاری که کس دیگه ایی باهاش کرده خودکشی کنه واقعا یه چیزیش میشه
دنیا جای بیرحمیه
اگه پشت من بشینه و یه دور تو شهر بزنیم حال و هواش عوض میشه من مشکلی ندارم البته این روزا نباشه چون ممکنه صحنه هایی ببینم و رم کنم و ایشون با مغز سقوط کنه و فرود بیاد لبه جدول و جوب و من جای ثواب کردن جمجمه ترکون کنم ... بدترین خودکشی که شنیدم خودکشی ایه که فرهاد جعفری تو کافه پیانوش گفته و خودش خیال کرده خیلی باحاله و جای این راهنمایی دستمزدم گرفته:بری استخر و با دستبند پلیسها پله های استخروتو آب بری پایین و اون پایین پایینا خودتو به اون پله های پایین قفل کنی و هیشکی نتونه نجاتت بده البته اگه چهارچوبهای اخلاقی جامعه اجازه میداد باید تو کتابش مینوشت که اگه یه کم به این عمل خودکشیت شک داشتی و دودل بودی کلید و تو مایوت قایم کنی ولی خب چون چارچوبا اجازه نمیده اون خری که این جوری خود کشی کنه بخواد نخواد مجبوره بمیره مگه زلزله چنان شدیدی بیاد که کف استخرم چنان شکاف بخوره که آبا رو بکشه تو خودش و مقیاسش باید حد خاصی باشه که زلزله شناسا میدونن چون اگه از حدی کمتر یا زیاد تر باشه هم گمونم طرف به شکل فجیعی خفه میشه ...اه امان از دست تو جعفری با این کتابت که نه تموم میشه و نه بلدی یه خودکشی درست وحسابی یاد بدی
Maryam wrote: "اصلا کسی نباید جلوی کسی رو بگیره اتفاقاتی میفته که وقتی میشنوی مخت صوت میکشه باید قوی بود و جنگید زندگی همینه تاثیر رو نمیشه نفی کرد اما باید بدونی اون آدم با رضایت این کارو کرده زندگی از دیدگاه ه..."جلوی کسی رو گرفتن فایده نداره
مسئله اینه که هر کسی یه طرز فکری داره هرکی واسه یه مشکل یه راحلی میتونه ارئه بده
اگه دنبال راحل موضوع نباشیم که برای هر مشکلی باید بهم بریزیم
دقیقا همینطوره طرف خودش باید به فکر خودش بیافته
منتها باید بفهمه و یادش بیاریم بابا تو کی بودی و چی شدی
و با شنیدن حرفاش سعی کنیم با درک مسئله با گفتن بعضی چیزا که ممکنه یه حرف واسش یه تلنگر به حساب بیاد بهش کمک کرد
از دور گفتن بعضی حرفا راحته ولی برای یه دوست برای خانوادش این مسئله کم چیزی نیست
این ارتباطات اجتماعی هستن که نقش مهمی توی زندگی فرد بازی میکنه
کسی که هنوز منطقش کار می کنه می تونه راهکاری ارئه بده ، هیچ موقع دست به جور این کارها نمیزنه
این مشکل نیست این مسئله انتخاب هست
در برابر بعضی مسائل نمیشه یه جمع تصمیم بگیره
شخصیه کاملا
کسی که این کارو میکنه میدونه چی میخواد چی قراره بشه و غیره
من اگه جای اون بودم اگه هرکسی شروع میکرد واسم موعظه تو اون شرایط میزدمش بهتره راحتش بذارید
ارتباط جمعی چه معنی داره؟
اگه میتونست کمک کنه الان خیلی ها باید خیلی وضع بهتری داشتن
من این رو قبول ندارم
همه ی مسائل راهکار پذیرنیستن
بعضی وقتا مغز به یه جایی میرسه که دیگه راه حلی به جز این باقی نمیمونه
در برابر بعضی مسائل نمیشه یه جمع تصمیم بگیره
شخصیه کاملا
کسی که این کارو میکنه میدونه چی میخواد چی قراره بشه و غیره
من اگه جای اون بودم اگه هرکسی شروع میکرد واسم موعظه تو اون شرایط میزدمش بهتره راحتش بذارید
ارتباط جمعی چه معنی داره؟
اگه میتونست کمک کنه الان خیلی ها باید خیلی وضع بهتری داشتن
من این رو قبول ندارم
همه ی مسائل راهکار پذیرنیستن
بعضی وقتا مغز به یه جایی میرسه که دیگه راه حلی به جز این باقی نمیمونه
كلا خودكشي چيز بدي نيست. چه بميري چه بموني، زندگيت عوض ميشه. توي اولي كل زندگيت و توي دومي فقط ديدگاه زندگيت
به هر حال براش آرزوي بهبودي دارم
چه در ذهن - چه در جسم و چه در روان
وقتي ديديش بهش بگو تا وقتي كه چيزي نصيبش نشده، بهتره توي كارش ثابت قدم باشه
;)
به هر حال براش آرزوي بهبودي دارم
چه در ذهن - چه در جسم و چه در روان
وقتي ديديش بهش بگو تا وقتي كه چيزي نصيبش نشده، بهتره توي كارش ثابت قدم باشه
;)
من همیشه فکر کردمخودکشی کار سه نوع آدماست
اولا اینکه امید به خدا ندارند
دوم اونایی که از بچگی لوس شدند و فکر کرده اند
باید همیشه همه چیز داشته باشند
سوم آدمای ترسو که شهامت از زمین برخواستن رو به دفعات متمادی ندارند
همه ماها کم یا زیاد تا لبه پرتگاه رفتیم
و از زندگی سیر شدیم
اما یا به خاطر خدا
یا به خاطر روحیه قوی
دست به اینکار نزدیم
چون
مرگ هست
منتظر برای به نوبت رسیدن
زندگی رو چرا امتحان نکنیم؟
.
.
.
.
امیدوارم دوستتون خوب بشه
بعضی ها از ترس زندگی جسارت خودکشی پیدا می کنند و عجیب هم نیست چون مردن ساده ترین کار است خیلی ساده تر از زندگی فقط اسمش ترسناک است نه خودشبعد هم باید قبول کرد که هر چه جامعه بزرگتر می شود و پیشرفته تر، مشکلات آن هم با خودش بزرگتر و پیشرفته تر می شوند و طبیعی هم هست و پذیرفتنی
در جوامعی مثل ما که همیشه از سیصدسال پیش در تب و تاب بوده روزمرگی نمی تواند عامل خودکشی باشد
Azade wrote: "كلا خودكشي چيز بدي نيست. چه بميري چه بموني، زندگيت عوض ميشه. توي اولي كل زندگيت و توي دومي فقط ديدگاه زندگيتبه هر حال براش آرزوي بهبودي دارم
چه در ذهن - چه در جسم و چه در روان
وقتي ديديش بهش بگو ت..."
ممنونم آزاده جان
Arezo.... wrote: "من همیشه فکر کردمخودکشی کار سه نوع آدماست
اولا اینکه امید به خدا ندارند
دوم اونایی که از بچگی لوس شدند و فکر کرده اند
باید همیشه همه چیز داشته باشند
سوم آدمای ترسو که شهامت از زمین برخواستن رو ب..."
منم امیدوارم گلم
Ashkan wrote: "بعضی ها از ترس زندگی جسارت خودکشی پیدا می کنند و عجیب هم نیست چون مردن ساده ترین کار است خیلی ساده تر از زندگی فقط اسمش ترسناک است نه خودشبعد هم باید قبول کرد که هر چه جامعه بزرگتر می شود و پیشرفت..."
چی بگم!
یک نگاه ادبی هم بد نیست شاید تاثیر گذارترین آنچه تا کنون خواندم داستان زنده به گور هدایت باشد آنچه هدایت به دروغ (البته من فکر می کنم به دروغ و از دل خودش تراوش کرده است) به یک دیوانه نسبت داده است و بالای داستان آورده بر اساس نوشته هی یک دیوانه
یه دوست دارم که میگه چون می دونم اون دنیا هم خبری نیست خودکشی نمی کنمکه یه زحمتی هم به خانواده وارد بشه اول از همه در خود کشی باید به جیب بابای خانواده نگاه کرد بعد اقدام کرد ه از همه بهتر و بی درد تر گاز ه شک نکنید
Maryam wrote: "یه دوست دارم که میگه چون می دونم اون دنیا هم خبری نیست خودکشی نمی کنمکه یه زحمتی هم به خانواده وارد بشه اول از همه در خود کشی باید به جیب بابای خانواده نگاه کرد بعد اقدام کرد ه از همه بهتر و بی در..."ولی مریم جون میگن بدترین چیز خفگیه یه دفعه جونتو نمیگیره
آره مریم جان جون دادن خیلی سخته
من یک طورهایی طعم مردن را چشیدم
میدونم جون دادن خیلی دردناکه
اما سحر جان
میشه کسی رو پیشش ببرین که روانشناس باشه
اما به مطب نبرینش
دکتر بیاد اونجا
فکر نکنم گاز زیاد هم بد باشه چون نباید مثل خفگی توی آب باشه دلیلش هم اینه که آدم مسموم میشه و خفگیش زجرآور نیست البته ببخشید اینطوری می نویسم ولی خوب همیجوریه
سحر جان درسته که یک دفعه جونتو نمی گیره ولی تو هم متوجه مردنت نمی شی به ارامی میری اون دنیا در خواب این که خیلی خوبه از این مردن بهتر گیر نمی یاد
Farzan wrote: "آره مریم جان جون دادن خیلی سخته
من یک طورهایی طعم مردن را چشیدم
میدونم جون دادن خیلی دردناکه
اما سحر جان
میشه کسی رو پیشش ببرین که روانشناس باشه
اما به مطب نبرینش
دکتر بیاد اونجا"
مشکل اینه که فعلا با منطقش جور در نمیاد که مشکلش راه حلی داره
ولی اینو خوب فهمیدیم که طرف قصد جلب توجه داشته
از نظر روحی شرایطش وخیمه
فعلا صلاح نبوده حرف دکترو پیشش بزنیم
ولی با اینکارش یه جورایی به خواستش رسیده خانوادش همش دورو بشن
Maryam wrote: "سحر جان درسته که یک دفعه جونتو نمی گیره ولی تو هم متوجه مردنت نمی شی به ارامی میری اون دنیا در خواب این که خیلی خوبه از این مردن بهتر گیر نمی یاد"ولی گلم وقتی داری خفه میشی فکر می کنم از خواب بیدار میشی
بارها شده توی خواب نفسم بگیره ولی از خواب پریدم
Ashkan wrote: "فکر نکنم گاز زیاد هم بد باشه چون نباید مثل خفگی توی آب باشه دلیلش هم اینه که آدم مسموم میشه و خفگیش زجرآور نیست البته ببخشید اینطوری می نویسم ولی خوب همیجوریه"بهش میگم اینو یه تست کنه!
حمید جان من فکر می کنم این دوست سحر خانوم به قصدی که می خواست برسه رسید . آن هم جلب توجه خانواده اش بود اما اگر بازم بخواد این کلک را سوار کنه میشه دیگه چوپان دروغگو
Hamid wrote: "خودكشي
عرضم به حضورتون حتما این مطلب رو با دقت کامل بخونید و بهش عنایت کنید چون مطلب بسیار مهم و حیاتییه .
اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه .
یعنی در این عمل فرد اونقدر خودشو می کشه که میمیره..."
:))
صحنه رومانتیک رو هم فراموش نکنید!
;)
به نظرم اون عکسایی که خون خوشگل پاشیده رو دیوار و طرف با چشاش داره نگات میکنه و قیافه مظلومی به خودش گرفته
صحنه خوبیه واسه خودکشی
آهان آهنگم خوبه یه اهنگی که فاز بیشتری بهت بده
Hamid wrote: "اين ازون تاپيكاييه كه خيلي بدآموزي داره مردم براي زنده بودنشون وقت كم ميارن اونوقت شما يك عده جوون پر از انرژي نشستيد راه حل براي مرگ ميديد ؟
حالا چه به شوخي و چه به جدي
من سه چار سال قبل يه مطلب..."
مدیر عزیز فکر میکنم مسئله ای که همه به ذهنشون رسیده و یا در موردش فکر کردن
ولی حق باشماس حرف زدنش باعث میشه کسی که در شرایط خوبی نیست و در مورد این موضوع هم فکرم نکرده باشه بهش فکر کنه
امیدوارم که همچین چیزی پیش نیمده باشه
اگه یکی یه طوریش بشه خودمو میکشم!!
;)
ولی قول میدم از راه حلهای بچه ها استفاده کنم
Farzan wrote: "حمید جان من فکر می کنم این دوست سحر خانوم به قصدی که می خواست برسه رسید . آن هم جلب توجه خانواده اش بود اما اگر بازم بخواد این کلک را سوار کنه میشه دیگه چوپان دروغگو
"
امیدوارم اکرم بتونه مسائلشو با خانوادش مطرح کنه
بلکه اونام بیشتر درکش کنن
و خانوادشم شرایط اونو درک کنن و با این فکر که دخترمون چیزیش نیست از این مسئله که مسئله کوچیکی نیست بخوان فرار کنن
آخه بعضی موفع ها ما ادما وقتی اتفاقی برامون ناگواره و باورمون نمیشه میخوایم به خودمون بقبولونیم که چیزی نیست و در واقع ازش فرار میکنیم
MahtaBi KhaNooM wrote: "سحر جون.... جواب کامنت هارو همه در يک کامنت بده...خيلي اينجوري شلوغ و درهم رهم ميشه اينجا
ممنون"
:O
شلوغ و درهم!!!
حمید جان خیلی مطلب قشنگی بود
من واقعا خندیدم
هر چند من خودم یکبار اینکار مضحک را امتحان کردم
خیلی سخته
عجب داستانیه این اتمام دلخواه!؟ داره خیلی پیچیده می شه. حمید عزیز واقعا مطلب جالبی بود و طنز غریبی داشت. ممنون
مرسی اقای سلطان ابادی ولی این نمونه کارها تکراری شده کمی هم سوسولی بود مرگ که نباید اینقدر پاستوریزه باشه مرگ واسه خودش شخصیت داره نمی شه که الکی عزراییل رو دعوت کرد اون بنده خدا هم از این فرم مرگ ها دلزده است باید تنوع به کار داد که بعدها هم بشه راجع بهش صحبت کرد:)
سیانور علیرغم سرعتش در ارسال به گورستان باز با یک تیر شدید در مغز صاب بچه رو از کار میندازه!اما نه اینکه چیزی در دل مانده باشد و تنها چون بر زبان است میگویم که اگر فردی بنابر جزء یا مجموع تمام و تمام و تمام دلایل منفی بافان جهان که مایل به خودکشی هستند تصمیم به نابودی خویش بگیرد٬ در حالیکه اصلا برایش اهمیتی ندارد که بکجا میرود٬هم برایش مهم نیست که آیا پایان قصه ی انواع درد در دنیای محسوسات(اخیرا میگن جهان مصور شده! هولوگرام!!) میتواند یا نمیتواند آغازی بر دردهایی از نوع دیگر و شاید بمراتب شدیدتر باشد و هم اگر نه به خدایی متشخص معتقد باشد و تنها برای آنچه همین جهان محسوسات را بر پا کرده -دلیلی- قایل باشد و از آن "دلیل ایجاد" هیچ توقعی نداشته باشد جز اینکه او را در همان عدم که بود راحت بگذارد بازش گرداند و دل و دست از آزار هستی بخشی بوی بشوید٬ او را چگونه میشود تفسیر کرد؟
آدمهایی که در ساحل نشسته اند ٬ تخمه میشکنند و ریز ریز میخندند یا موهایشان را اتو میزنند تا سیخ بخوابد یا صاف بایستد حتما" به این فرد باختصار میگویند: دیوانه است!
اما مطمئن باشید که پاسخی ندارند
Saleh wrote: "شاید اون لحظه که تیغ و گذاشته، یه لبخند زده و گفته:
هه ... برو به جهنم زندگی
(با رعایت عفت کلام)
پ.ن:
سیانور
عالیه
پی نوشت:
در اینجا: پ.ن = پیشنهاد"
نه ما تو درس هامون می خونیم با سیانور مردن خیلی درد داره ! تازه ممکن هم هست زود به دادت برسن زنده بمونی
البته من شخصه دوست دارم حسابی خون از بدنم خارج بشه یک جور هایی حس خلاص شدن تدریجی ار هر چی درد توی بدنت هست رو داره بنده خدا بد هم نبوده خودکشیش. تازه درد هم نداره شکل رفتن توی خواب عمیقه... دهنم آب افتاد.
اینجا گروه داستان کوتاهه؟؟؟؟!!!اقلا یه داستان ازش در میاوردین!همدردی و روانشناسی و موضوع بسیار جذاب خودکشی،که البته گندش دراومده بس که چرند دربارش نوشتن، به چای خود،ولی با یه کم خلاقیت میشه چیزای جالب تری ام گفت!
آناهیتا جان ضعف کردی ازین راه حل ها؟!
خوب راه حل جالبتر! و بی درد و خونریزی واسه خودکشی 2 روز پشت سرهم نخوابیدن
در ضمن سرفصل این قسمت نوشته بحث و گفتگو
:)
بالاخره پس از روز ها تلاش بهترین راه خودکشی رو پیدا کردم که کاملاً تضمینیه! مرگ تدریجی به روش زندگی ، فقط یکم درد داره ولی قابل تحمله
Azar wrote: "آناهیتا جان ضعف کردی ازین راه حل ها؟
!
خوب راه حل جالبتر! و بی درد و خونریزی واسه خودکشی 2 روز پشت سرهم نخوابیدن
در ضمن سرفصل این قسمت نوشته بحث و گفتگو
:) "
آذر عزيز با راه حلت موافق نيستم :) من 4شب متواري نخوابيدن رو تجربه كردم...ولي نمردم...والبته نميخوام بميرم :) راه حل خوبي نبود
MahtaBi KhaNooM wrote: "Azar wrote: "آناهیتا جان ضعف کردی ازین راه حل ها؟
!
خوب راه حل جالبتر! و بی درد و خونریزی واسه خودکشی 2 روز پشت سرهم نخوابیدن
در ضمن سرفصل این قسمت نوشته بحث و گفتگو
:) "
آذر ع..."
عزیزم نیت مهمه:)
شما از اول نیت نکرده بودید که واسه مردن نمی خوابید
در این تیپ خودکشی نیت مرگ قربه الی هرجا جز اینجا! می کنند و بعد از چند روز نخوابیدن خود بخود آرزوی مرگ می کنند و خدا استجابت :)
می کند
سلام نمی دونم چی شد که یهو ناخوداگاه اومدم دنبال این موضوع
" خودکشی"
این روزا همش دارم به این قضیه می پردازم.....
به قول شاملو:
هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشسته ام



یکی از همون انسانهایی که مثل ما رو کره خاکی زندگی میکنه می خواست به زور ازش فرار کنه
ولی خوب هنوز موندگار ٍ ، نمی دونم شاید اگه منم جاش بودم زودتر از اینا به فکر خلاص کردن خودم میافتادم
همش به این فکر میکنم ما آدما چقدر همدیگرو میشناسیم
چقدر به درد و دلشون گوش میدیم
چقدر براشون ارزش قائلیم
اگه یکی بخواد بشینه باهات از غصه هاش بگه میشینی پای حرفاش بدون اینکه هی به ساعتت نگاه کنی!
چقدر ذهنتو مشغول می کنه
تاشب!!
2روز ...
هفته دیگه میشینی پای کارات و اصلا یادتم نمیاد طرف چیا بهت گفته!
حال عجیبی دارم
من اون دخترو دیده بودم
البته هنوز زنده هستش ولی از فرداش خبر ندارم
وقتی لبه تیغو رو دستش می گذاشت به چی فکر می کرد
چی زمزمه می کرده
دیشبو تا صبح چی جوری گذرونده که آخر تصمیمشو عملی کرده
نمی دونم واقعا نمی دونم
دنیای عجیبی داریم
و عجیب تر از اون خود ما هستیم