داستان كوتاه discussion

189 views
گفتگو و بحث > شعر نو

Comments Showing 1-44 of 44 (44 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مقدمه
نوشته ای که دوست خوبم بهزاد بر روی مقاله قبلی درباره سبکشناسی شعر گذاشته بود من را بر آن داشت تا این مقاله را نیز به آن اضافه کنم. این مقاله را صرفا در خصوص شعرنو تدوین کرده ام. بر سر تدوین این مقاله دو مشکل اساسی در پیش بود: نخست آن که منابع مستدل برای سبک شناسی شعرنو حداقل به سی و چند سال پیش باز می گشتند و با توجه به تغییرات در ساختار و دید شاعران نسبت به شعر نو در این سی و چند سال، استدلال بر آن منابع، نادیده گرفتن سی و چند سال پیشرفت شاعران در این عرصه را به همراه داشت.
مشکل دیگری که بر سر راه این تحقیق قرار گرفت آن بود که نتوانستم از شاعران بزرگ و نامی که خود دستی در سبک شناسی دارند وقتی برای قرار ملاقات بگیرم؛ که البته جای تعجب هم ندارد. به همین دلیل سعی کردم شاگردان خلف این استادان را پیدا کنم و مصاحبه ای با آنان ترتیب دهم. این سبب شد تا با سه تن از این افراد، دکتر پرویز جوان، دکتر انوشه رادمنش و دکتر احمد جمشیدی مصاحبه ای داشته باشم و نقطه نظرات ایشان را در این مورد جویا شوم.
این مقاله بازگردان نظرات این عزیزان نیست، بلکه شامل یک جمعبندی از نظرات و همچنین دربرگیرنده تعاریفی جدید است. این تعاریف جدید تلاشی است برای تبیین و سبکشناسی نوشته هایی که بدان شعرنو گفته می شود.



message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments شعر نو چه نیست!؟
در تمامی منابعی که خواندم و مصاحبه هایی که انجام دادم، به دنبال تعریفی از شعرنو به عنوان اولین قدم در سبکشناسی گشتم و هرآنچه که یافتم تنها این تعریف بود که شعرنو چه نیست!؟ نه آن که چه هست! مثلا این که قاعده زوجیت مصراع ها در شعرنو رعایت نمی شود و یا این که شعرنو می تواند بر اساس وزن عروضی نباشد.
در واقع تعاریف ارائه شده همگی نوعی تعاریف قیاسی بوده اند نه صریح. اما یک نکته در میان تمامی تعاریف ایراد شده از شعر نو مشابهت داشت و آن وجوه تمایزش با شعر کلاسیک است. اکثرا این وجوه تمایز را در مفهوم و سپس قالب دانسته اند.
منظور آنکه نخست مفهوم و تعابیر امروزی و سپس قالب عروضی نیز دیگرگونه شوند. بر اساس این جمعیندی کمی از این تعابیر فاصله می گیرم و به سوال اساسی می رسم که شعرنو چه هست!؟

شعرنو چه هست!؟
هر تعریف باید سه شرط داشته باشد تا بتوان آن را به عنوان تعریفی مناسب پذیرفت: تعریف باید جامع، کامل و مانع باشد. به همین منظور سعی کردم در ارئه این تعریف این سه شرط رعایت شود. در تعریف اول تصور می کنم دو شرط نخست را (تجمیع و تکمیل) رعایت شده باشد. اما شرط سوم خیر! به همین دلیل تعریفی مکمل نیز تبیین شده است تا شرط سوم نیز رعایت شده باشد.
من برای شعرنو این تعبیر را قائلم:
«شعرنو به قطعه ای ادبی اطلاق می شود که فارغ از قالبی مشخص و اصول دستور زبان و با تخیلی شاعرانه نگاشت شده باشد.»
نخست این تعریف را تشریحی سطحی خواهم کرد و سپس به بیان ضعف آن می پردازم.
استنباط من از فلسفه ایجاد شعرنو (که بسیار پیش تر از انتشار افسانه نیما در سال 1301 آغاز شده بود) زدودن بندهای قالب گونه (چه در مفهوم و چه در قالب) از پای شعر فارسی بود. به عقیده من شعرنو به این دلیل به وجود نیامد که صرفا از یک تهور ادبی پیروی کند؛ به این دلیل به وجود آمد که شعر کلاسیک توان همراهی با عصر حاضر را نداشت.
پس قالب شعری نمی تواند صرفا عنصری در تفکیک شعر کلاسیک از شعرنو باشد. این مفهوم شعر است که این وجه تمایز را قائل می شود.
یک غزل می تواند در عصر حاضر گفته شود و در قالب یک شعرنو قرار گیرد و بالعکس یک قطعه ادبی حتی در قالبی مانند شعر سپید نگاشته شود ولی شعرنو به حساب نیاید. برای بسط این ادعا دو مثال در زیر آورده شده است. این دو مثال هر دو در دهه چهل و از شاعرانی نچندان مشهور آورده شده اند.
{ یک حاشیه کوچک
دلیل این که این مثال ها را از شاعرانی گم نام آوردم آن بود که ترسیدم خدای ناکرده برای شاعری که مثالی از او می آورم مدعی پیدا شود و دوباره جنجالی راه بیفتد که حالا بیا و درستش کن و اصل موضوع کلا فراموش شود. هرچند وقت زیادی برد، چون کمتر از شاعران گم نام شعر در ذهن کسی هست، ولی تصور می کنم ارزش فرار از جنجال را داشته باشد.
نکته دومی که شایسته است که به آن اشاره کنم آن است که سعی کردم هردو شاعر از نظر پایگاه ادبی هم تراز باشند تا مقایسه آسانتر گردد.}
مثال اول، بخشی از یک ترکیببند بلند است از حاج سید حسین تنکابنی (متخلص به موحد – ر.ک. دیوان موحد – حاج سید حسین تنکابنی - انتشارات صبح امروز – شماره ثبت کتابخانه ملی 88 – ص 37) است و دیگری شعری به قلم حسن هنرمندی در قالبی نزدیک به شعر سپید. (ر.ک. گزیده ای از ادب فارسی – ج2 - به اهتمام علی اصغر خبره زاده – انتشارات زمان – چاپ دوم 1352 – صص 247 و 248)
مثال اول –
حاج سید حسین تنکابنی :
...
فرهنگ ما رسید به حد کمال خود
تحصیل علم و دانش و صنعت برایگان

از آب و برق و رشته عمران و اقتصاد
نیروی تازه یی است بر این جسم ناتوان
...

همانطور که دیده می شود این شعر به دلیل موضوعیتش تنها به بیان شرایط روز پرداخته و کاملا کلمات و عبارات امروزی در آن خودنمایی می کند و بخاطر شرایط روز سروده شده است، با عباراتی که در همان دوران مردم از آن استفاده می کردند و از دید من می تواند در قالب شعرنو جای گیرد.

مثال دوم –
حسن هنرمندی:
...
ما در نبرد خصم
با دشنه نئین
پیکار کرده ایم.
ما را به کف جز این نی دشمن ستیز نه
وان نیز ای دریغ
لبریز عقده های فرومانده در گلو
حتی شکایتی
حتی حکایتی ز جدایی نمی کند.
...

آنچه خواندید بخشی از شعر «پیکار از دو سو» از حسن هنرمندی است که در سال 1341 منتشر گردید. همانطور که در توصیفات مشخص است، تعابیری کهنه دارند و هم صدایی با روز را از دست داده اند. استفاده از نماد نی و سوز و گدازی که شاعر از آن طلب می کند به اعصار پیشین تعلق دارد و مفهومش را امروزه از دست داده است.
این نمادگرایی کهن باعث می شود تا بنابر تعریفی که پیشتر از شعرنو ارائه کردم، این شعر را شعرنو ندانم هرچند که ظاهری نو دارد.



message 3: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments یک ایراد بر تعریف شعرنو !؟
اشکال عمده در تعریف بالا، تفسیر عبارت «تخیل شاعرانه» است و مشخص است که در این موارد نمی توان تعاریفی بی نقص و دقیق ارائه نمود. (ر.ک. هنر و زیبایی شناسی – آرتور شوپنهاور – ترجمه دکتر فواد روحانی – انتشارات زریاب – چ اول – 1375 – شابک: 9-4-90637-964 – صص 43 - 45)
به همین دلیل تفسیری کلی را ارائه خواهم کرد که شاید راهگشا باشد. پس «تخیل شاعرانه» را این گونه تفسیر می کنم:
«تخیل شاعرانه، استفاده از ظرفیت های زبانی به منظور ارائه توصیفات است به گونه ای که با توصیفات در نثر رایج متفاوت باشد.»

جمعبندی
بر اساس تعریف و تفسیری که ارائه شد می توان به یک جمعبندی رسید و بر اساس آن به تحلیل آثار معاصر دست زد و از آنها مشابهات را استخراخ و سبکشناسی را انجام داد.
در مقالات بعدی قصد دارم تا کانون مطالعه را بر روی آثار شاعران معاصر قرار دهم و سعی در استخراج سبک های مختلف دارم.





و در پایان
وظیفه حکم می کند تا از جناب آقای علی پورشاد، دوست عزیزم که در جمع آوری منابع لازم جهت تدوین این مقاله گونه مرا یاری بسیار داد، تشکر فراوان کنم. چون بی یاری وی تدوین چنین مقاله ای ناممکن می نمود و همچنین استادان دانشگاه آقایان دکتر پرویز جوان و دکتر احمد جمشیدی و همچنین سرکار خانم دکتر انوشه رادمنش که تقاضای مصاحبه بنده را پذیرفتند.
امردادماه 88



message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments منابع
1. مصاحبه حضوری با جنابان دکتر پرویز جوان(به مدت 2 ساعت و 13 دقیقه) و دکتر احمد جمشیدی (به مدت 36 دقیقه) و سرکار خانم دکتر انوشه رادمنش (به مدت 1 ساعت و 30 دقیقه)
2. دیوان موحد – حاج سید حسین تنکابنی - انتشارات صبح امروز – شماره ثبت کتابخانه ملی 88
3. گزیده ای از ادب فارسی – ج2 - به اهتمام علی اصغر خبره زاده – انتشارات زمان – چاپ دوم 1352
4. هنر و زیبایی شناسی – آرتور شوپنهاور – ترجمه دکتر فواد روحانی – انتشارات زریاب – چ اول – 1375 – شابک: 9-4-90637-964
5. سبک شناسی شعر – محمدتقی بهار – انتشارات امیرکبیر – چ 3 – 2536
6. ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت) – دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – انتشارات توس – 1359




message 5: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments دوستان یک خواهش دارم از کسانی که حوصله خواندن این مطلب را به خودشان می دهند آن هم این که نظری درباره تعریف ارائه شده در این مقاله را درباره شعر نو بدهید که من متوجه شوم تعریفی را که ارائه کرده ام مناسب بوده یا نه
با سپاس


message 6: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments درود اشکان گرامی

مطلب بسیار خوبی بود.مثل همیشه پر تلاش و جویای حقیقت.

;D

به طور کلی با صحبت های شما موافقم.
فقط مایلم در اینجا اشاره ای به مطالبی داشته باشم که در زمینه ی تخیل شاعرانه برای من راه گشا بود.


شاعر کیست؟
بر اساس گفته های "دکتر پرویز ناتل خانلری"شاعر کسی است که مفهومی تازه وخاص از زندگی دریافته و آن را در قالب بیان می ریزد و به دیگران انتقال میدهد.
از دیدگاه ایشان همه زندگی می کنند٬ اما از هزاران یکی است که می تواند مفهوم زندگی را دریابد٬ و میان این دسته نیز کمیابند کسانی که بتوانند این معنی را بیان کنند.
واین نادران ٬همان شاعرانند.
پس ٬از شاعر انتظار می رود که ما را در ادراک مفهوم زندگی ٬با همه وسعت و عمق آن یاری کند.
شاید این مقدمه ی کوتاه بتواند آغازگر بحثی درباره ی تخیل باشد٬چون وظایفی که در اینجا گفته شد٬نشان دهنده ی خصوصیتی در شاعر است که باعث می شود او زندگی و جهان خارج را دیگرگونه ببیند و این دریافت را در شعر خود بیان کند.
وشاید بتوان نام این دیگرگونه دیدن ونگاه متفاوت را تخیل گذاشت٬و آن را اینچنین تعریف کرد:
"تخیل ٬قدرت ذهن شاعر در ایجاد ارتباط با جهان خارج و با اشیا و طبیعتِ اطراف خود و کشف روابط میان مفاهیم ذهنی خود و آنهاست." (ر.ک. هنر و ادب فارسی – محمد پارسا نسب –انتشارات مدرسه – چ ششم – 1387 – صص 31)
به عبارت دیگر:
"تخیل ٬تصرف ذهنی هنرمند در اشیا و پدیده هاست٬به قصد آفریدن جهانی برتر از جهان واقعیت.ویا تلاش ذهنی هنرمند است در مسیر یافتن روابط پیدا وپنهان بین پدیده های عالم" (ر.ک. ادبیات معاصر ایران(شعر) – دکتر محمدرضا روزبه –نشر روزگار – چ اول – 1381 – صص 17)
کار تخیل٬ابداع وایجاد تصویرهای خیال است واز طریق آنهاست که عاطفه و اندیشه ی شاعر٬جنبه ی شعری به خود می گیرد واز صورت بیان مستقیمِ عادی و متداول بیرون می آید.
خیال شاعرانه محصور در وزن و مفهوم شعرِ منظوم نیست. بسیاری از تصرفات ذهنی مردمان عادی یا نویسندگان نیز در محور همین خیال های شاعرانه جریان دارد.
نمونه ای از تخیل شاعرانه را در تذکرۃ الولیای عطار می بینیم٬جایی که می گوید:"به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده٬ چنانکه پای مرد به گِلزار فرو شود پای من به عشق فرو می شد."
پس تخیل عاملی است که می تواند نظم ونثر را به قلمرو شعر نزدیک کند٬ ونیز همین عنصر است که به شعر تشخص می بخشد و ذهن خواننده را از حالت انفعال خارج می کند و به تلاش و تکاپو برای کشف رابطه های ناپیدای آن وا می دارد.

شاعر برای دست یافتن به تخیل ابزارهایی در اختیار دارد.ابزارهایی از قبیل : تشبیه ٬ استعاره ٬ مجاز ٬ اغراق و...
اما آنچه در شکل گیری تخیل شعری موثر است و موجب بالا رفتن کیفیت و جوهره ی شعر می شود ٬تنها کمیت و شمار فراوان ابزارهای تخیل نیست٬بلکه شیوه ی ترکیب هنرمندانه و تلفیق زیبای این ابزارها و نیز تناسب داشتن آنها با بافت و ساختِ زبان اثر می باشد.

در نوشته ی زیر کثرت ابزارهای تخیل و بازی با کلمات ٬باعث آفرینش شعر نشده است.
"...هر وقت ریه های زمان را عفونت بگیرد و عطسه ی جنگ از دماغ تاریخ بپرد٬ هنرمندان به ترمیم کاسه کوزه ی بشریت می پردازند.هنر تعمیر دوباره ی تاریخ است..." (احمد عزیزی٬ترجمه زخم٬ 83)
در نوشته ی بالا نویسنده از ظرفیت های زبانی به منظور ارائه توصیفات استفاده کرده و نوشته ای را به وجود آورده که دارای توصیفاتی است که با توصیفات نثر رایج متفاوت است٬با این حال نوشته ای که پیش رو داریم شعر نیست و مجموعه توصیفات آن ٬تخیل شاعرانه محسوب نمی شود.چون ابزارهای تخیل در این نوشته چنان هنرمندانه در هم نیامیخته که نتیجه ٬تخیل شعری باشد.

بر اساس آنچه گفته شد٬بر این باورم که هر چند تعریف شما از تخیل تعریف خوبی است و تا حدودی ماهیت این پدیده را بیان می کند اما تعریف جامع و کاملی نیست و شاید نیاز به بازنگری داشته باشد.


منابع:
1.شعر وهنر – دکتر پرویز ناتل خانلری – شرکت سهامی ایران – اسفند1345
2.ادبیات معاصر ایران(شعر) –دکتر محمدرضا روزبه – نشر روزگار – چاپ اول1381
3. هنر و ادب فارسی – محمد پارسانسب – انتشارات مدرسه – چ ششم – 1387 – شابک:4-643-385-964-978

(متاسفانه موفق نشدم منابع زیادی را مطالعه کنم .)

موفق باشید


message 7: by Parva (last edited Aug 12, 2010 04:46AM) (new)

Parva Rostami | 348 comments درباره ی مفهوم شعر نو همچنان درحال مطالعه هستم .
در اینباره نظرات آنچنان متفاوت است که مرا سر درگم کرده.هنگامی که دیدگاه های متفاوت را درباره ی شعر نو می خوانم٬در برابر خود انبوهی از اطلاعات میبینم که با بخشی از آن موافقم وبا بخشی دیگر نه.جمع بندی این تناقضات بسیار دشوار است.


‏شادباشید


message 8: by Ashkan (last edited Aug 12, 2010 08:10AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments سپاس فراوان پروا گرامی. اما چند نکته. ‏
نخست آنکه به باور من این پژوهش به ویژه در تعریف شاعر اشکالی دارد و آن این که تنها نقل قول است و انگار پژوهشگر نتوانسته و یا نخواسته است تا به یک جمعبندی مشخص برسد و تنها یک تعریف را استفاده نموده و آنرا توضیح داده است. هدف از پژوهش تنها دانستن افکار دیگران نیست و باور دارم که پژوهشگر بر اساس دریافت های خود باید نتیجه ای بگیرد و این را برای یک پژوهش اصولی ضروری می دانم. ‏
دیگر نکته آنکه برای ارائه یک پژوهش باید تعاریف زیادی مورد استفاده قرار داد و با برخورد با نخستین تعریف، آن را به عنوان مرجع نپذیرفت. به عنوان مثال من تعریف دکتر خانلری را روا نمی دانم. ‏در این تعریف می خوانیم: شاعر کسی است که مفهومی تازه وخاص از زندگی دریافته و آن را در قالب بیان می ریزد و به دیگران انتقال میدهد. ‏
مارکس مفهوم جدیدی از زندگی دریافت و آن را بیان داشت. بسیاری هم به او گرویدند. آیا می شود گفت که وی شاعر بوده است؟ خیر. ضعف این تعریف این است که المان هنر را از تعریفش حذف کرده است. ‏
نکته دیگری را که در این نوشتار روا نمی دانم ابزار قرار دادن آرایه های ادبی برای تخیل است. این به باور من از بن اشکال دارد. مگر یک مجسمه ساز و یا نقاش، برای تخیل از آرایه ادبی استفاده می کنند؟ اینها می توانند ابزاری برای بروز تخیل شاعر باشد. ‏
آنچه من تعریف کردم، تخیل نبود و تخیل شاعرانه بود. پرسش این است که ضعف آن کجاست که من باید بازنگری کنم. در کجای تعریف، مانع بودن و کامل بودن آن نقص دارد. اگر نظرت را توضیح دهی سپاسگزار می شوم. ‏
باز هم سپاسگزارم که این نوشته را خواندی و نقد کردی. ‏


message 9: by Parva (last edited Aug 13, 2010 01:20AM) (new)

Parva Rostami | 348 comments اشکان عزیز
کاملا با شما موافقم که نوشته ی من مشخصه های یک پژوهش را ندارد و من در اینجا نظراتی را ارائه کردم که برایم ملموس و قابل قبول بود.و مسلما در روند پژوهش و بر خورد با دیدگاه های متفاوت به نکاتی تازه بر می خوریم که شناخت ما را از مفاهیم کامل تر می کند.

با تشکر از اینکه نظرم را خواندی


message 10: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments مجبورم ادامه ی بحث را به زمان دیگری موکول کنم.چون کاری پیش آمده وباید بروم

عذر خواهی می کنم

تا بعد


message 11: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بی صبرانه منتظرم


message 12: by Nader - نادر (last edited Aug 12, 2010 03:07PM) (new)

Nader - نادر این موضوع مدتهاست که در ذهن من هم جای گرفته و بدان می اندیشم و از اینرو بحث شما را تمام و کمال تعقیب میکنم، گرچه خود در این زمینه نه پژوهشی داشته ام و نه تفحصی۰
همانگونه که در دو داستان اخیر هم که در اینجا آوردم همین بحث در تم اصلی مورد نظرم بوده، گرچه مطابق همان تز، تخیل (شاعرانه) را رؤیا دیدن با چشمان باز معنا کرده ام و شعر یا اثر شاعرانه را تفسیر این رؤیا (خیال) میدانم که البته قواعد و قوانین این تفسیر نبایستی بنا به منطق واقعیت بیرونی و جاری باشد و اگر بنا به منطق و عرف معمول باشد، نمیتوان آن اثر را نو دانست. به نظر من آن گروه از شاعرانی که برای تفسیر خود از خیال و رؤیای متبادر به ذهن نظام نوینی را ابداع نموده اند، نوپرداز محسوب میشوند۰ کاری هم ندارم که آیا در این ابداع موفق بوده اند یا خیر۰ در واقع معتقد به این هستم که نمیتوان رؤیا یا خیال را با قواعد و قوانین معمول تفسیر نمود و اگر هم بشود، کاری است کلاسیک و دارای چهارچوبه های مشخص۰ از این جهت شاعر یا نقاش در استفاده از ابزار (زبان و واژه برای شاعر و رنگ و خط برای نقاش) اگر نظامی درخور و مناسب و مهمتر از همه بکر و نوین برای تفسیر خویش ابداع نکند، نوپرداز محسوب نمیگردد۰ نظامی که شاید از نظام تفکر و تجزیه و تحلیل منطقی فاصله میگیرد و عناصر خود را میطلبد و هر قدر این فاصله گیری بیشتر میشود، اثر خلق شده بکر تر خواهد بود۰
اما در تعریف تخیل که نقش اساسی را در این بحث دنبال میکند، بایستی تأمل بیشتری نمود، تا نتایج استخراجی بحث دقیق تر باشند
گرچه تعریف دکتر روزبه میتواند تعریف نسبتأ جامع، اما نه کاملی از تخیل باشد۰


message 13: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments به باور من تعریف تخیل، چون تعریف بودن است. برای همه دشوار است ولی درکش می کنند. تعریف دکتر روزبه این اشکال را دارد که مفهوم محض و کاربردی بی هیچ استدلالی درهم آمیخته شده است. به همین دلیل بود که من تلاش کردم برای تخیل شاعرانه تعریفی ارائه کنم که کاربردی است و نه برای تخیل. ‏
از این رو تعریفی محض ارائه خواهم کرد و پس از آن تعریف کاربردی آن را بسط می دهم. ‏


message 14: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر من فکر میکنم تعریف تخیل کاری بس دشوار است، چه حیطه ایست بسیار وسیع که اگر بخواهیم به تعاریف دقیقتری از آن برسیم بایستی شناخت وسیعی از روان و پیچیدکی ها و ناشناخته های آن داشته باشیم۰
به بیانی شاید این تعریف میبایستی از طریق شناخت عناصر متشکله و درونی تخیل انجام پذیرد و نه استفاده از هر نوع منبع بیرونی و خارج از آن۰
نمیدانم که میتوانم منظور خود را برسانم یا نه؟


message 15: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بله متوجه شدم. به همین دلیل یک شب تا صبح بیداری کشیدم! تعریف بدیهیات همواره دشوار است. من برای تخیل این تعریف را قایل هستم: ‏
آنچه در مغز شکل می گیرد و هنوز موجودیت فیزیکی نیافته، تخیل است. ‏
با بسط این تعریف در چهارچوب زیبایی شناسی، به تعریف زیر رسیدم: ‏
هرگاه تخیل با ابزارهای زیبایی، موجودیت فیزیکی بیابد، آنچه پدید آمده صورتی از هنر است. ‏
و باز اگر این تعریف را در زمینه شعر بسط دهیم چنین می شود: ‏
اگر ابزار خلق هنر، زیبایی کلامی شعری باشد، مخلوق، شعر خواهد بود. ‏

حالا اگر سه تعریف پلکانی بالا را با هم جمع کنیم، تعریف زیر از آن منتج می گردد: ‏
هرگاه آنچه در مغز شکل گرفته است با ابزار زیبایی کلامی شعری بروز کند، شعر پدید آمده است. ‏

این تعریفی بود که من به آن رسیدم. خوشحال می شوم نظر دوستان را بدانم. اگر این تعریف را جامع، مانع و کامل نمی دانند خوشحال می شوم که با آوردن مثال نقض، ضعف آن را نشان دهند. ‏


message 16: by Nader - نادر (last edited Aug 13, 2010 01:42AM) (new)

Nader - نادر اشکان عزیز بعد از یک شب بیخوابی خسته نباشید!۰

موجودیت فیزیکی را بیشتر توضیح دهید، شاید اگر مثالی بیاورید بازتر شود۰

من به معانی تخیل در چند فرهنگنامه به زبان آلمانی مراجعه کردم و آنچه برایم جالب بود، اینکه همه به کلمه ی فانتاسما(۱) در ریشه ی یونانی بازمیگردد و تعریف کلی آن همان تعریف ارسطویی است: ـ
ـ تصویر ذهنی در روان را تخیل گویند۰
این همان تعریفی است که امروزه ما بعنوان فانتزی یا خیالی بکار میبریم۰ بدان معنا که فانتزی را توانایی ایجاد و استخراج تصاویر درونی (روانی) گویند۰ درحالیکه فانتاسما (تخیل) بعنوان نیروی ذهن در ایجاد تصویر درونی (روانی) تعریف میشود۰
در این رابطه تعاریف دیگری هم توسط فیلسوفان آمده، اما همه به نوعی به همان تعریف ارسطویی بازمیگردد۰

۱ـ Phantasma


message 17: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments فکر میکنم بهتر است من فقط بحث خوب شما را دنبال کنم


message 18: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر Parva wrote: "فکر میکنم بهتر است من فقط بحث خوب شما را دنبال کنم"

Parva wrote: "فکر میکنم بهتر است من فقط بحث خوب شما را دنبال کنم"

خیر، شما به دنباله ی بحث زیبای خودتان ادامه دهید،
من از غیبت شما استفاده کردم و پا برهنه دویدم این وسط
اما بحثی است که برای من بسیار جالب است، بویژه با نکته سنجی های اشکان عزیز و پی گیری های پرتوانش


message 19: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments نادر گرامی
صحبت های شما واشکان عزیز بسیار پربار و مفید بوده و هست.من هم تلاش میکنم نتیجه ی خوانده هایم را با شما در میان بگذارم.
ودرباره ی ورود شما به بحث باید بگویم جای بسی خوشبختی است که شما پی گیر این مطلب هستید و من بی شک از دانسته هایتان بهره خواهم برد.

شاد باشید


message 20: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر تمام کوششم را بکار بستم تا تعریف پیچیده ی شوپنهاور از تخیل (فانتاسمای ارسطویی) را به فارسی برگردانم و نتیجه چنین شد: ـ
ـ تخیل (فانتاسما) انگاره (تصور ـ فکر ـ اندیشه ) ای را گویند ناشی از احساس به واسطه ی ادراک که از پیچیده گی دریافتهای تجربی بدور باشد۰


message 21: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments یکی از علایق من گفتگو درباره زبان های پایه و ریشه یابی واژگان است. درباره فانتاسما می دانستم اما اشاره به آن بسیار به جا بود و از این نکته سنجی سپاسگزارم. جالب آنست که واژه فانتوم
(PHANTOM)
هم از همان است که کمی معنا با توجه به ریشه اش تغییر کرده است. ‏
درباره صورت فیزیکی که پرسش کرده بودی مثالی می آورم. بسیار پیش آمده است که می خواهیم سخنی را به کسی بگوییم ولی به دلیلی حرف خود را نمی زنیم. ‏
این حرف در حد تخیل باقی می ماند و صورت فیزیکی نمی گیرد. (البته ممکن است کسانی به سخن من ایراد وارد کنند که تخیل هم تپ های (پالس های) الکتریکی هستند که در رشته های عصبی حرکت می کنند و صورتی فیزیکی دارند. به جد می گویم که منظورم آن نیست! ‏) ‏
اگر تخیلی به صورتی درنیاید که مخاطب بتواند آن را ببیند، بشنود، ببوید، لمس کند و یا ببیند، آن فکر در حد خیال باقی می ماند و جنبه فیزیکی ندارد. ‏
به باور من آنچه پیش از پدیداری فیزیکی در ذهن شکل می گیرد، خیال است و صورت فیزیکی خیال عمل است. که اگر بر اساس خاصیت زیبایی شکل گیرد، هنر می شود. ‏


message 22: by Nader - نادر (last edited Aug 13, 2010 05:41AM) (new)

Nader - نادر اشکان عزیز


اگر تعریف شما را بدرستی درک کرده باشم، چنانچه مغز را با یک کامپیوتر مقایسه کنیم و خیال را به مجموعه ی داده های ذخیره شده در آن، آیا منظور شما آن است که آنچه بر روی مونیتور می آید، همان صورت فیزیکی (نمود) است؟
در تعریف شوپنهاور یک نکته ی جالب وجود دارد و آن اینکه تخیل از پیچیدگی دریافتهای تجربی بدور است۰ درک این جمله برای من هنوز جا نیافتاده، اما میتوانم اینطور نتیجه بگیرم که منظورش پیچیدگی دریافت ما از سیر منطقی واقعیت بیرونی که بر ما میگذرد باشد۰چه تجربه همان دریافت ما از سیر وقایعی است که بر ما گذشته، و اگر این مورد درست باشد، جای این مهم در تعریف شما کجاست؟


message 23: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments در تعریف مستتر است. من خیال را تابعی از چیزی نمی دانم. چون اگر چنین بود هیچگاه نوآوری وجود نداشت و در ضمن بر روی کره زمین منحصر به انسان نیز نمی دانم. بسیاری جانوران هم خیال دارند. ‏تعریف من تعریفی کلی است. ‏


message 24: by Parva (last edited Aug 13, 2010 07:11AM) (new)

Parva Rostami | 348 comments همانطور که نادر عزیز هم اشاره کردند،یافتن تعریفی برای تخیل کاری است بس دشوار.من دراینجا مفهومی را بیان میکنم که همواره از "تخیل "در ذهن داشته ام.



به باور من تخیل مفهومی است مجرد که در ذهن شکل می گیرد.این مفهوم در واقع رابطه ای غیر معمول ومتفاوت است که ذهن میان دیگر مفاهیم در طبیعت ویا به طور کلی میان پدیده های جهان خارج، برقرار میکند.یعنی خرق عادتی که میان روابط تکراری و متداول به وجود می آید.حال این تخیل برای نمود نیاز به ابزارهایی دارد که افراد خلاق در زمینه های مختلف از ابزارهای خاص آن رشته بهره می گیرند.وچون بحث ما درباره ی تخیل شعری است، ابزارهایی که در این زمینه تخیل را از حالتی مجرد خارج میکنند، کلمات هستند وکلمات در این بیان باید به گونه ای ترکیب شوند که توان انتقال آن خیال را پیدا کنند.واین ترکیب متفاوت کلام، شعر را خلق میکند. ‏


message 25: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments Ashkan wrote: " نکته. ‏
نکته دیگری را که در این نوشتار روا نمی دانم ابزار قرار دادن آرایه های ادبی برای تخیل است. این به باور من از بن اشکال دارد. مگر یک مجسمه ساز و یا نقاش، برای تخیل از آرایه ادبی استفاده می کنند؟ اینها می توانند ابزاری برای بروز تخیل شاعر باشد..."



اشکان گرامی در باره ی مطلبی که به آن اشاره کرده بودید، باید بگویم از آنجایی که بحث بر سرِ تخیل شاعرانه بود من نیازی ندیدم که بیان کنم آرایه های ادبی ابزاری در دست شاعر است وبی شک همه میدانیم که ابزار مجسمه ساز و نقاش و...با ابزار شاعر متفاوت است و هر هنرمندی بنا به ظرفیت های زمینه ای که درآن فعالیت دارد ابزارهایی خاص در اختیار دارد.


اما درباره ی تعریف شما از تخیل شعری:
«تخیل شاعرانه، استفاده از ظرفیت های زبانی به منظور ارائه توصیفات است به گونه ای که با توصیفات در نثر رایج متفاوت باشد.»


در تعریفی که شما از تخیل ارائه دادید به باور من هنر حذف شده.و مثالی که آورده بودم به همین دلیل بود.

در نوشته ی زیر کثرت ابزارهای تخیل و بازی با کلمات ٬باعث آفرینش شعر نشده است.
"...هر وقت ریه های زمان را عفونت بگیرد و عطسه ی جنگ از دماغ تاریخ بپرد٬ هنرمندان به ترمیم کاسه کوزه ی بشریت می پردازند.هنر تعمیر دوباره ی تاریخ است..." (احمد عزیزی٬ترجمه زخم٬ 83)
در نوشته ی بالا نویسنده از ظرفیت های زبانی به منظور ارائه توصیفات استفاده کرده و نوشته ای را به وجود آورده که دارای توصیفاتی است که با توصیفات نثر رایج متفاوت است٬با این حال نوشته ای که پیش رو داریم شعر نیست و مجموعه توصیفات آن ٬تخیل شاعرانه محسوب نمی شود.چون ابزارهای تخیل در این نوشته چنان هنرمندانه در هم نیامیخته که نتیجه ٬تخیل شعری باشد.




پس بر اساس تعریف شما دسته ای از نوشته هایی که فاقد تخیل شعری هستند هم در قلمرو شعر قرار می گیرند.در حالی که من تصور میکنم تعریف باید به شکلی باشد که شعر گونه هایی که در حقیقتِ امر شعر نیستند را حذف کند ونه اینکه کمک کند که آنها بی دلیل خود را به مقوله ی شعر وارد کنند.


امیدوارم توانسته باشم منظورم را درست و واضح بیان کنم

موفق باشی‏


message 26: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments Ashkan wrote: "به باور من تعریف تخیل، چون تعریف بودن است. برای همه دشوار است ولی درکش می کنند. تعریف دکتر روزبه این اشکال را دارد که مفهوم محض و کاربردی بی هیچ استدلالی درهم آمیخته شده است. به همین دلیل بود که من..."

اشکان گرامی
خوشحال میشوم اگر توضیح بیشتری درباره ی تعریف دکتر روزبه بدهید.

با سپاس


message 27: by Parva (last edited Aug 13, 2010 07:38AM) (new)

Parva Rostami | 348 comments Ashkan wrote: "هرگاه آنچه در مغز شکل گرفته است با ابزار زیبایی کلامی شعری بروز کند، شعر پدید آمده است. ‏

..."


اشکان گرامی
درباره ی تعریفی که ارائه کردید.باید بگویم که من با قسمت ابتدائی تعریف زیاد موافق نیستم زیرا احساس میکنم هنوز آنقدر خاص نشده .در اینجا یک سوال مطرح می شود و آن این است که "چه چیزهایی در ذهن شکل میگیرند؟"(کلمه ی ذهن را جایگزین مغز میکنم)یعنی ذهن آدمی با این همه گستردگی فقط تولید تخیل میکند؟اگر جواب مثبت است پس فکرهای روزمره،محاسبات ودیگر چیز ها یی که همه و همه در ذهن به وجود می آیند تکلیفشان چیست؟


البته پاسخ این سوال خود نیاز به کنکاشی طولانی دارد.ولازمه ی آن بررسی توانایی های ذهن انسان است.من به شخصه در این زمینه نه مطالعه ای داشته ام ونه اطلاعاتی دارم.
حال اگر در قسمت اول تعریف چیزی اضافه شود که آن را خاص کند.بقیه ی تعریف از دیدگاه من درست وقابل تعمیم بر آثار هنری (شعر)است. ‏


message 28: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments من فکر می کنم پرسش هایت در هم پیچیده شده است. درباره مثالی که زدی. اگر تعریف من را دوباره بخوانی متوجه می شوی که من این نکته را در تعریف دیده ام. من آنجا هم اشاره کرده ام که «با نثر رایج» تفاوت داشته باشد. مثالی که زدی نثر رایج بود. ‏ در ضمن اگر ما معیاری کلاسیک را برای تعریف شعر برگزینیم، نوآوری در شعر تحت تاثیر قرار می گیرد و من با آن موافق نیستم.
در زبان انگلیسی هم چنین است. هرچند که شعر و نثر بسیار به هم نزدیک هستند ولی زبان نگارش شعری با نگارش نثر از هم دور هستند. نمونه بارزش آثار رابرت بریجز است که علاقه بسیاری به آن دارم پیشنهاد می کنم شعری از وی را با عنوان زیر بخوانی: ‏
A Toast to Our Native Land
من برای تخیل شکل پیچیده و آمیخته با پیچیدگی فکری قائل نیستم. تخیل بخشی از مغز (ذهن) انسان است. شما برای آن که دستتان را بالا بیاورید نخست تخیل می کنید و پس از آن عموما مغز از راه سلسله اعصاب فرمان را به دست شما می دهد. این هم نوعی تخیل است. با خود حرف می زنید؛ نوعی تخیل است. همه آنچه که تصمیم می گیریم و انجامش می دهیم نخست با تخیل همراه بوده است جز بعضی واکنشهای خاص که اصلا فرمان از مغز نمی گیرند و فکر نمی کنم نیازی به پرداختن به آنها باشد. ‏
در مورد حذف المان هنر در تعریف مخالفم زیرا اگر دقت کنی در تعریف خود شعر به ترکیب «نوشته ادبی» اشاره شده است که خود اشاره به هنر ادبیات دارد و لزومی بر تکرار آن در بخش تخیل نبود. چون تخیل به ذات وجه مشخصی ندارد. بروز آن است که می تواند هنری باشد. فرض کن دلداده من از کنارم می رود و من ناراحت می شوم و می رود وسط بیابان داد و فریاد راه می اندازم. کسی هم مانند فریدون مشیری می نشیند و می گوید:‏
«بی تو مهتاب شبی
باز از آن کوچه گذشتم...» ‏
در تخیل هردو ما ناراحتی و هجران موج می زد ولی بروز آن است که با هم فرق می کند. ‏
بحث فلسفی در فضای مجازی دشوار است. امیدوارم توانسته باشم منظورم را خوب منتقل کرده باشم. ‏


message 29: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر من در این فاصله باز هم دست به دامان ویکی پدیا شدم تا بتوانم تعاریفی آکادمیک از خیال را استخراج نمایم، هرچند که چندان هم موفق نبودم، اما آنچه را که در آنجا یافتم به فارسی برگردانده و در اینجا می آورم شاید که بکار آید۰


خیال (فانتزی ـ به تعریف ویکی پدیا به زبان آلمانی)۰

در این مقاله خیال بعنوان نیروی اندیشه (تصور) تعریف و توصیف شده است۰

Phantasie (Fantasie)

فانتزی یا خیال از ریشه ی یونانی فانتازیا می آید که در زبان یونانی به مفاهیم ـ ظهور ـ اندیشه یا تصورـ چهره ی رؤیا ـ شبح ـ آمده است و بعنوان توانایی خلاقیت بشر تعریف شده است۰
این موضوع که اغلب با مقولات تصویری گره میخورد۰ ـ نقش های خاطره، نقش های اندیشه ـ میتواند در حیطه ی زبان و منطق تحت عنوان ایده مفهوم گردد۰
در معانی محدودتر بعنوان نیروی اندیشه (تصور) یا خیال سازی توانایی ایجاد نقش ها (تصاویر) درونی و از اینروی جهان درون را تفهیم میکند۰نتیجه ی این نیروی خلاقیت، در ایجاد تصویر ذهنی مجرد همان خیال محض (فانتاسمای ارسطویی) میباشد۰ این موضوع گاه تا حد مفهوم توصیف واقعیت ساختگی یا غیرحقیقی ـ فیکشن ـ (بویژه در هنر) تنزل داده شده است۰

معنا و کاربرد واژه ی خیال

ارسطو خیال (فانتازیا) را به اندیشه ی متأثر از ادراک و گاه حتی بی واسطه ی ادراک معنا کرده است۰
اپیکوریان آنرا به سراب تشبیه کرده اند۰
بنا به قول ویلهلم فریدریش هگل خیال نیرویی است که آن گروه از تصاویر درونی ـ من ـ را که دارای قدرت بیشتری هستند، جمع آوری و با آنها تخیل را ایجاد مینماید۰
از نظر ویلهلم وونت خیال اندیشه ایست که از زنجیره ی تصورات جداگانه ی برخاسته از احساس ایجاد میگردد۰ وونت معتقد است که خیال تمامیت آن اندیشه ایست که از طریق ترکیب بهترین ها ایجاد میگردد۰
در حیطه ی روابط انسانی خیال شرط نخست همدلی است۰ بدان معنا که انسانها از طریق نیروی خیال به درک یکدیگر نائل میشوند۰
گذشته از این خیال شرط اساسی در آفرینش و هنر است۰
همچنین خیال در هر شکل از اقدام (عمل) هدفمند مطرح میگردد۰بدون نیروی خیال هیچ ابداع و اکتشافی به آسانی امکانپذیر نمیباشد و هیچ مشکلی حل نمیشود۰درحل مشکلات و یا ابداعات اگر از خیال استفاده نشود، راه طولانی و احتمالی تکرار اشتباهات و یا استفاده از غریزه برای رسیدن به هدف باقی میماند۰
همچنین در علوم، شناخت بدون خیال اغلب امکان ناپذیر است۰ خیال نقش اساسی در ترکیب مشاهدات نظری و یافته ها دارد۰
به عنوان مثال نظریه پردازان موفق قرن گذشته اغلب از طریق نیروی خیال اوضاع قرن حاضر را مورد بررسی قرار داده اند۰
در این مقال از تعریف خیال در حیطه ی روانشناسی صرفنظر شد۰


message 30: by Parva (last edited Aug 14, 2010 05:51AM) (new)

Parva Rostami | 348 comments نادر گرامی



ممنون به خاطر توضیحاتت.ولی فکر میکنم چند باری باید آنها را بخوانم ودر ذهنم حلاجی کنم.
بعد از انجام این مرحله دوباره بر میگردم


message 31: by Nader - نادر (last edited Aug 13, 2010 02:25PM) (new)

Nader - نادر و حالا از آنجاییکه از شب قبل تا این لحظه را در اندیشه ی خیال گذراندم و به منابع و معلومات خود و شما بازگشتم، به خیال خودم یک تعریف خیالی از خیال را می آورم۰ فقط برای یک جمع بندی در خیالم۰

به باور من خیال از مقوله ی نیرو ست که اگر بتوانم از واژه ی انرژی بجای نیرو استفاده نمایم، میتوانم بگویم خیال همان انرژی ساطع در معابر و مجاری عالم است۰ این نیرو در همه جا هست و جاریست و فقط به واسطه ی ابزار روان یا ذهن دریافت و ادراک شده و از آن برای بنای نظام تخیل و از این رو خلاقیت و آفرینش استفاده میشود۰ ابزار دریافت این انرژی ذهن است که فقط نزد موجود هوشمند (دارای ذهنیت) ـ به هر نوع ممکن آن ـ وجود دارد۰ این همان انرژی است که احتمالأ قبل از آفرینش عالم نیز در ذهن کلی عالم مضبوط بوده است۰ در واقع عالم بواسطه ی خیال آفریده میشود۰
بیش از این خیالبافی نمیکنم۰


message 32: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments نادر گرامی زحمت زیادی کشیدی. ترجمه کردن با این سرعت و تا این حد روان کار آسانی نیست. ‏من فکر می کنم تعاریفی را که طرح کردم هم راستا با این نظریات بود. ‏
امیدوار هستم جناب بهروزی هم با توجه به تخصصشان به بحث ما بپیوندند. ‏


message 33: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
داریم بد جور استفاده می کنیم. اما به جای تکیه بر مفاهیم از طریق ترجمه، بهتر نیست این مفاهیم را در ادبیات خودمان هم جستجویی بکنیم؟
ممنون.


message 34: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر Mehdi wrote: "داریم بد جور استفاده می کنیم. اما به جای تکیه بر مفاهیم از طریق ترجمه، بهتر نیست این مفاهیم را در ادبیات خودمان هم جستجویی بکنیم؟
ممنون."



جناب بهروزی
با درود به شما فرنشین گرامی

در گفته ی شما هیچ شکی نیست۰
اما در این بخش از بحث و گفتگو موضوعاتی کلی در زمینه ی علوم انسانی مطرح شده که خودی و غیرخودی نشناخته و همه به انسان بازمیگردد۰
از آغاز این بحث دلنشین و آموزنده (برای من) تا این لحظه که سی و سه پست در آن درج شده بیش از نود درصد از بیانات و نظرات همه از درون ادبیات تحقیقی خودمان برآمده (کم یا زیاد)۰ آنچه من در اینجا بعنوان تعاریف آکادمیک از فرهنگنامه ی ویکی پدیا آوردم فقط به منظور ره یابی به آن تعاریف کلیدی است که از ارسطو تا این زمان بر این راستا از علوم انسانی در سطح جهانی تأثیرات خود را داشته و بر خودمان نیز۰
شک ندارم که ما خود در این زمینه خودکفا هستیم و برای رسیدن به نتیجه و مقصود نهایی احتیاجی به غیرخودی نداریم۰
اما از این میترسم که با چنین نگرشی خدای ناکرده خودمان خودمان را به تحریم در این حیطه از علوم و آموزش نیز بکشانیم۰
با سپاس از بذل توجهتان


message 35: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments Ashkan wrote: "فرض کن دلداده من از کنارم می رود و من ناراحت می شوم و می رود وسط بیابان داد و فریاد راه می اندازم. کسی هم مانند فریدون مشیری می نشیند و می گوید:‏
«بی تو مهتاب شبی
باز از آن کوچه گذشتم...» ‏
در تخیل هردو ما ناراحتی و هجران موج می زد ولی بروز آن است که با هم فرق می کند...."



اشکان عزیز
از مثال خود شما استفاده می کنم تا مفهومم را بهتر بیان کنم.


درباره ی رفتن دلداده گفته بودی و دو عکس العمل متفاوت(دادو فریاد وسرودن شعر)


اما من بر این باورم که امکان دارد عکس العمل یکسان باشد(سرودن شعر)ولی روابطی که این دوشخص از دنیای اطراف در ذهن خود میسازند متفاوت باشد واین مهم است.
مثالی میزنم:

حافظ در بیتی حال خود را از دوری محبوب اینگونه بیان میکند:

چشم حافظ زیربام قصر آن حوری سرشت
شیوهء جنات تجری تحت الانهارداشت


خوب همین حال به این صورت هم قابل بیان است:

چشم حافظ از برای دیدن یار عزیز
اشک ریزان بود و دایم دیده بر اطراف داشت


شاید بگویی تفاوت در آرایه ها و ابزار بیان تخیل است.اما من بر این باورم تا ذهن قدرت خلق ارتباطی جدید میان پدیده های جهان اطراف(تخیل) را نداشته باشد چیزی متفاوت بر کاغذ نقش نخواهد بست.

یعنی ذهن حافظ توانسته اشک را شبیه رودهای بهشت ببیند که همواره در جریانند وهیچگاه خشک نمی شوند.این خرق عادتی که در ذهن حافظ به وجود آمده همان تخیل است که در مرحله بعدی شاعر آن را در قالب نظم ریخته و به ما ارائه کرده است.‏


امیدوارم توانسته باشم مفهوم خود را به خوبی منتقل کنم

شاد باشی


message 36: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments موافق نیستم


message 37: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments کاش دلیل مخالفتت راتوضیح دهی


message 38: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments پیشتر که دلایلم را گفته بودم


message 39: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments Ashkan wrote: " من برای تخیل شکل پیچیده و آمیخته با پیچیدگی فکری قائل نیستم. تخیل بخشی از مغز (ذهن) انسان است. شما برای آن که دستتان را بالا بیاورید نخست تخیل می کنید و پس از آن عموما مغز از راه سلسله اعصاب فرمان را به دست شما می دهد. این هم نوعی تخیل است. با خود حرف می زنید؛ نوعی تخیل است. همه آنچه که تصمیم می گیریم و انجامش می دهیم نخست با تخیل همراه بوده است جز بعضی واکنشهای خاص که اصلا فرمان از مغز نمی گیرند و فکر نمی کنم نیازی به پرداختن به آنها باشد...."



اشکان گرامی
بر اساس گفته های شما من این طور برداشت کردم که از دید شما همه ی انسانها در زمینه ی تخیل برابرند وتفاوتی که میان نقاش و شاعر و دیگر هنرمندان با مردم عادی وجود دارد در نمود خارجی این تخیل است.


حال اگر چنین باشد یعنی شما بر این باورید که همه ی انسانها روابط میان پدیده های جهان خارج را به یک شکل می بینند؟


message 40: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments برای آنکه مفاهیم دهم پیچیده نشود در یک جمله تخیل را برایم تعریف کن تا تعریفت را از تخیل به درستی درک کنم. ‏


message 41: by Amin (new)

Amin (gharibehichestan) | 266 comments درود بر دوستان و بخصوص اشکان که برای پیشرفت این گروه بدون خستگی تلاش میکند
بعد از مدتی دوری از گروه و بازگشت دوباره اجازه میخوام منم در بحث شما شرکت کنم
در پست بعدی نظرمو راجع تخیل بیان میکنم البته با رخصت از دوستان


message 42: by Parva (new)

Parva Rostami | 348 comments سلام دوست عزیز
اتفاقا جای شما توی بحث خیلی خالی بود
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم


message 43: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بسیار خوشحالم امین که دوباره می بینمت


message 44: by Amin (new)

Amin (gharibehichestan) | 266 comments ممنون از استقبال گرمتون
من ابتدا میخوام در مورد تخیل صحبت کنم که ابتدا این بحث روشن شود به کمک شما و بعد بازگردیم سر موضوع اصلی یعنی شعرنو
اروپاییها برای شناخت خدا دوابزار رامعرفی کردند که اگر تاریخ فلسفه غرب را مطالعه کنیم میبینیم که به نتیجه نرسیدند آن دو ابزار عقل و حس هستند اما مسلمانها در کنار این دو ابزار از یک ابزار سومی هم سود می بردند که آن تخیل بود
اروپاییها بر این باور بودند که تخیل تنها یک قوه خلق و ابداع است و کاشف نیست ولی مسلمانها بر خلاف آنها میگویند که قوه تخیل کاشف نیز است ولی آنچه کشف میکند در دنیای محسوس و معقول نیست بلکه کاشف یک جهان سوم بین جهان عقلی و حسی است و آن جهان مثالی یا برزخ است.‏
از عقل به عنوان دنیای بالا یا الوهیت نام میبرند
از تخیل به عنوان دنیای میانی یا برزخ
و از حس به عنوان دنیای پایین یا ناسوت نام میبرند
این دنیای میانی همان عالم فرشتگان است که در آن اجزا مادی نیستند ولی بُعد دارند
هاتف-سروش-سیمرغ زاده ی همان تخیل است که وجود دارند ولی وجودی مثالی که چشم ما(نفس معذب) نمی تواند آنها را ببیند
تخیل خلاق خواب دیدن با چشم باز است که به اصطلاح به آن رویا میگویند
انبیا و عرفا چشم رویا بین داشتند و رویا میدیدند البته این تخیلی که عرفا میگویند با تخیل روانشناسی فرق دارد
ما در شبانه روزر در جایی هستیم که تخیل ما میرود
هرگز حضور حاضر و غایب شنیده ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
خیال بر دو نوع است
بسامان
پریشان
خیالی بسامان است که اولا وحدت داشته باشد و ثانیا عقلی باشد و از محسوسات نباشد
در عرفان راههای رسیدن به خیال بسامان را 4 راه نام برده اند
ریاضت
خلوت
سکوت(سکوت ذهنی که البته کاری بسیار دشوار است)‏
ایمان(ایمان قبل از عقل حتی,این همان ایمان از روی ارادت است)
عرفا از عقل بعنوان پدر,از نفس بعنوان مادر و از خیال بعنوان بچه یاد کرده اند حال اگر این بچه را پدر تربیت
کند بچه خوبی میشود و اگر مادر تربیت کند خیر

این تعریفی از تخیل بود که از زبان عرفای ما بیان گشته و من سعی کردم به صورت گزیده و خلاصه در اینجا بیاورم امیدوارم مورد قبول واقع گردد


back to top