هشت و چهل و چهار هشت و چهل و چهار discussion


3 views
همنشینی انیشتین، لاکان و اُژه

Comments Showing 1-1 of 1 (1 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

Shima Sherafati همنشینی انیشتین، لاکان و اُژه

«آستانه‌ها همیشه غیر قابل پیش‌بینی‌اند؛ یا جان سالم به در می‌بری و تا مدت‌ها بیمه می‌شوی، یا تا خرخره فرو می‌روی توی نکبت و هر چه بیشتر دست‌وپا بزنی، بیشتر فرو می‌روی.»
از زمانی که ژاک لاکان، تجسدی دیگر به مضامین «ناخودآگاه» و امر «فانتزی» در حوزه‌ی انسان‌شناسی و روانکاوی بخشیده است، بیش از نیم دهه می‌گذرد. هرچند نمی‌توان منکرِ تأثیر و تأثراتِ شگرف ادبیات بر این بازخوانی مفهومی شد، با این حال از این هم نمی‌توان گذشت که هنوز سلیقه‌ی قابلِ توجهی از مخاطبِ ادبیات داستانی، تصویر خارق‌العاده از کاراکتر یا قهرمان داستان را بر خارق‌العاده بودنِ روایتِ یک قهرمان معمولی ارجح می‌داند. شاید به همین دلیل است که نویسنده‌‌ها، خواه مستقیم متأثر از این نگرش باشند یا غیرمستقیم، کمتر سراغِ کاراکترهای معمول اما گره‌خورده در روایت‌های غیرمعمول می‌روند. از همین جهت است که «هشت‌ وچهل وچهار» نسبت به دیگر آثارِ ادبی متأخر [حداقل برای من] متمایز می‌شود. رمان «هشت و چهل و چهار» ماجرای یک کاراکتر فوق‌العاده یا خارق‌العاده نیست. روایت‌اش اما، روایتی کاملاً خارق‌العاده است. تصور کنید یک شخصِ معمولی را در یکی از غیرمعمول‌ترین شرایطی که می‌تواند داشته باشد ببنید و با او آشنا شوید، حقیقتاً جالب نیست؟ چندین و چند برابر بیشتر فرصتِ شناختنِ او و وارد شدن به فضاهای ناشناخته‌ای که دارد فراهم نمی‌شود؟ خیلی از نشانه‌هایی که خودِ او در حالت عادی به شما منتقل نمی‌کند را در این شرایط ویژه از او دریافت نمی‌کنید؟ به زعمِ من این شرایط اگر در زندگی‌ روزمره‌ هم رخ دهد، هیچ بعید نیست بگوییم «عجب موقعیت داستانی‌ای شد».
به «هشت‌ و چهل و چهار» برگردیم، به نیاسانی که در سه نسل، نسل خود و نسل پدر و پدرِ پدرش پرسه می‌زند. به نیاسانی که بر تخت بیمارستان افتاده است و در چند مکان و چند زمان سیر می‌کند. به نیاسانی که در ذهنِ خودش میانِ تعلیق و تعویق، آشنا و غریبه، گذشته و آینده، قطعیت و عدم قطعیت و خیلی دیگر از دوقطبی‌های این‌چنینی هاج و واج مانده است. نیاسانی که پیشه‌ی پدر و پدربزرگ و پدرِ پدربزرگ را ادامه داده است، اما حالا، در زمانِ بی‌زمانِ این روایت، انگار در دایره‌ی بسته‌ی صفحه‌ی 24 نشانی از یک ساعت افتاده باشد. انگار قرار است یک بار به رغمِ همیشه «ساعت و زمان» نیاسانِ زمانی را بسازد، نه نیاسان ساعت‌سازی زمانی را.
زمانِ روایتِ «هشت ‌و چهل و چهار» مقید و محدود نیست، اما مکانِ آن قرارِ سنجیده‌ای دارد. چه آن‌جا که روایتِ زمانِ حال در بیمارستان پیش می‌رود. چه در تداعی‌ها و بازخوانی‌هایی که بیشتر در موقعیت مکانی شهری _کافه نادری، خیابان انقلاب، لاله‌زار، تجریش، گورستان ارامنه‌ی دولاب و غیره_ رقم می‌خورد. توازن متناسبی میان لوکیشن‌های داخلی در خانه، و خارجی در فضای شهر بر روایت حاکم است. و نویسنده قطعاً از پیشینه‌ی تحصیلی و حرفه‌ای معماری و شهرسازی خود در روایت داستان بی‌نصیب نمانده است. اما انتخاب بیمارستان، شاید با اختلاف، یکی از بهترین انتخاب‌های او باشد. بیمارستان در تعریف تخصصی از مکان و نامکان، در هیچ کدام از این دو گروه جای ندارد. نامکان نیست چون اقامت و زندگی‌ای هرچند موقت و غیر انتخابی، در آن حادث می‌شود. مکان هم نیست چراکه به نوعی خصلتِ گذر و عدم تعلق را در خود برای بیماران و کاربران به دوش می‌کشد. پس چه انتخاب هوشمندانه‌ای است فضای بیمارستانی، برای روایتی که در شدت تعدد زمانی، به بی‌زمانی می‌زند.
«هشت و چهل و چهار» را شاید بتوان یکی از مصادیق نگاه و دوره‌ی سوپرمدرنیته تلقی کرد. تعمداً می‌گویم «شاید»، چون نظر دادن در مورد سبک و سیاقِ دوره‌ای که هنوز سپری نشده و در بوته‌ی زمان قرار نگرفته با قطعیت خیلی جور در نمی‌آید. فراوانیِ بیش از اندازه‌ی رخداد (زمان)، فراوانی بیش از اندازه‌ی مکان و فردی شدن مرجع‌ها از جمله ویژگی‌هایی است که در این اثر دیده می‌شود؛ این سه از خصیصه‌های سوپرمدرنیته است و در دوره‌ها و سبک‌های پیشین بدین شکل دیده نشده است. «هشت و چهل و چهار» شاید از نظر برخی مخاطبان غریب تلقی شود، غرابتی که کشش روایت را برای آن‌ها کم می‌کند. این واکنش از سوی مخاطب، به نظر من یکی از طبیعی‌ترین واکنش‌هایی ست که می‌توان بروز داد. چه اینکه ما در عالم واقع نیز با دوره و سبک و سیاق سوپرمدرنیته همین غرابت را داریم، چیزی که مارک اُژه خیلی صریح و ساده این گونه تعبیر می‌کند: «دنیای سوپرمدرن با دنیایی که فکر می‌کنیم در آن زندگی می‌کنیم دقیقاً هم‌مقیاس نیست، در واقع ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که هنوز یاد نگرفته‌ایم به آن بنگریم. باید فکر کردن درباره‌ی فضا را از نو بیاموزیم.»
ترجمانِ فیزیکی از «هشت و چهل و چهار» می‌شود نظریه‌ی نسبیت خاص و فیزیک کوآنتوم. ترجمانِ معماری‌اش می‌شود نامکان‌مندی فضا. ترجمانِ انسان‌شناسی‌اش می‌شود ساحتِ ناخودآگاه و فانتزیِ لکانی. انگار که آلبرت انیشتین، ژاک لاکان و مارک اُژه را بر سرِ یک میز بیابیم. ترجمانِ ادبی‌اش اما از همه بهتر است، «هشت و چهل و چهار»ی که خوب است لذتِ خواندن‌اش را از دست ندهیم.


back to top