هوشنگ ابتهاج discussion

119 views
گریز

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Hamide (new)

Hamide (tabasom) | 1 comments از هم گریختیم
و آن نازنین پیاله دلخواه را،دریغ
بر خاک ریختیم!
جان من و تو تشنه پیو ند مهر بود
دردا که جان تشنه خود را گدا ختیم
بس دردناک بود جدایی میان ما
از هم جدا شدیم و بدین درد سا ختیم
دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت
و آن عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پای مال گشت!
با آن همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه من نا گریز بود
من بار ها به سوی تو باز آمدم ولی
هر بار دیر بود!
اینک من و تو ئیم ،دو تنهای بی نصیب
هر یک جدا گرفته ره سر نوشت خویش
سر گشته در کشاکش طو فان روزگار
گم کرده همچو ن آدم و حوا بهشت خویش!


message 2: by Gelareh (new)

Gelareh | 1 comments ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می اید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این دره غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشتهباش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من



message 3: by mehrdad (new)

mehrdad afzali | 4 comments Mod
ارغوانم دارد می گرید


back to top