Dandelion - قاصدک discussion

182 views
دخترهاوپسرها > چرا دخترها فکر میکنن احساساتشون برای پسرها اهمیتی نداره؟

Comments (showing 1-50 of 59) (59 new)    post a comment »
« previous 1

message 1: by [deleted user] (new)

دخترا فکر میکنن وقتی پسرها سخت مشغول تمرکز روی کاریاحل مشکلاتشون هستن مورد بی توجهی ویا نادیده گرفته شدن هستند


message 2: by Hamideh (new)

Hamideh Mohammadi (Hamide) دليلش اينه که آقايون ذهنشون متمرکز رو يه بعده، کار يا عشق يا تفريح...، ولي خانم‌ها بي وقفه تو اتاق عشق و عاطفه‌ى ذهنشون هستن، حتي وقت کار يا تفريح


(setareh).ساینا ستاره (sainaahmadigmailcom) | 687 comments من با حميده جون موافقم
و پسر ها هم اصلا دوست ندارن وقتي ما دخترها مشغول كار يا تفريح هستيم اونا رو فراموش كنيم و فوري عصباني مي شن
در صورتي كه خودشون
....!


message 4: by Hamideh (new)

Hamideh Mohammadi (Hamide) ساينا wrote: "من با حميده جون موافقم
و پسر ها هم اصلا دوست ندارن وقتي ما دخترها مشغول كار يا تفريح هستيم اونا رو فراموش كنيم و فوري عصباني مي شن
در صورتي كه خودشون
....!"


ممنونم سايناي عزيز


message 5: by Erfaan (last edited Jul 29, 2009 12:22PM) (new)

Erfaan Kheirandish (harfehesaab) | 4 comments یک جمله ی معروف در باره ی رابطه ی ایده ال هست که فکر کنم تا حدودی این رو توضیح بده:

رابطه ی موفق زمانیه که مرد زن رو دوست داشته باشه و زن مرد رو بفهمه.

ولی معمولا برعکسه: مردها زن ها رو می فهمن که ظاهرا کار عبثی می کنن و زن ها مردها رو فقط دوست دارن که باز هم کاری که باید بکنن رو نمی کنن!!

امیدوارم کمکی بوده باشه :)


(setareh).ساینا ستاره (sainaahmadigmailcom) | 687 comments عالي بود عرفان عزيز
خوش اومدي



message 7: by Erfaan (new)

Erfaan Kheirandish (harfehesaab) | 4 comments سلام ساینا جان و ممنونم از خوش آمدی گویی.
:)


message 8: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments جمله ی معروف ِ خوبی بود، ولی کو گوش ِ شنوا

;)


message 9: by Nasrin (new)

Nasrin Salahshouri | 12 comments چه جملهٔ عجیبی!!!!!!!!فهمیدن مرد‌ها خیلی‌ ساده‌تر از فهمیدن زن هست(متأسفانه) و دوست داشتن برای زنها رکن اساسی‌ در یه رابطه است

بنابر این احتمالا یه جای جمله اشتباهه


message 10: by Nasrin (new)

Nasrin Salahshouri | 12 comments haaaaaa????????????????????????????/


message 11: by Nasrin (new)

Nasrin Salahshouri | 12 comments باز هم معنی‌ حرفتو نفهمیدم(این پست زرده)ولی‌ به هر حال اون چیزی که نوشتم فقط نظر شخصی نبود.هر دو جنس باید دوست داشته بشن و فهمیده بشن ولی‌ اولویت‌ها در اونها فرق داره.بودن و نبودن مهر در مرد یه انگیزست ،متأسفانه اسم گوینده به خاطر ندارم ولی‌ میگوفت احساس نفرت به مرد نیرو میده البته منظورش در روابط عاطفی بود .حالا اگه شما یه کمی‌ با بقیه فرق دارید تقصیر من نیست. شما از زنها زیاد میشنوی که آدم نون برای خوردن نداشته باشه ولی‌ شوهرش خوش اخلاق باشه و درکش کنه ولی‌ تا اونجا که من دیدم مرد‌ها زنهای عجیب غریبی رو هم که خوش اخلاق نیستند اما همسرشون رود به شیوهٔ خودشون دوست دارن یا تنها کار هایی میکنند که نشان از دوست داشتن نه الزاما فهمیدن رو هم دوست دارند .من هم فهمیدن برام مهمه و هم دوست داشتن و در هر ۲ مورد به این موضوع آهمیت میدم که اگر من می‌خوام فهمیده یا دوست داشته بشم طرف مقابلم هم همین رو بخواد چون این خواستن یه تلاش رو به ارمغان میاره که باعث پویای در یه رابطه میشه.نه همه چیز سیاه و نه همه چیز سفید من در این تفاوت‌ها خاکستری دیدن رو ترجیح میدم همهٔ نیاز‌ها در انسان وجود داره فقط اولویت بندی هاش فرق میکنه. نظرتون رو بگید من دوست دارم بشنوم و یاد بگیرم........حالا این یکی‌ چه رنگیه؟

در ضمن من از فینگیلیش نوشتم متنفرم ولی‌ گاهی امکانش رو ندارم،به هر حال ممنون.


message 12: by Nasrin (last edited Nov 28, 2009 08:07AM) (new)

Nasrin Salahshouri | 12 comments اولا سلام.دوما با همین سایت فارسی‌ مینویسم،سوم اینکه من کی‌ حرف عشق زدم،چهارم اگه دلت پر چرا سر من خالی‌ میکنی‌،پنجم اینکه اول نظرمو در مورد این بحث می‌‌پرسیدی بعدش میگفتی‌ بهت بر نخوره.ششم از چی‌ اینقدر آتیشی هستی‌؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم با تو موافقم که دوست داشتن بهتر از عشق،آخه عشق و هوس لباس مشابهی به تنا دارند و خیلی‌ سخته که از هم تشخیصشون بعدی.

در مورد زرد بودن بحث خیلی‌ باهات موافق نیستم،من هم از این بحث تاریخ مصرف گذشته زن و مرد خسته‌ام ولی‌ بعضی‌ واقعیت‌ها همیشگی‌ هستند مثل همون وصال که میگی‌،من توصیف بهتری برای عشق دارم، من میگم عشق مثل آبی‌ یه که پشت سد جمع می‌شه تو و بینش و معرفت ات همون سد هستید که این آب رو میتونید مهار یا بهتر بگم مدیریت کنید تا ژنراتورتون رو بگردون،اگه همهٔ دریچها یکباره باز بشه خوب سیل تو و اندوختها ت رود میبره همون که تو گفتی منفجر می‌شه.اگه هم همرو ببندی سد خراب می‌شه،اگه عشق و ناشی‌ باشی‌ یکی‌ از این ۲ کاری که گفتم میکنی‌ ولی‌ اگه دوست داشته باشی‌( هم خودت رو و هم طرف مقابل رو) میتونی به اندازهٔ کافی‌ دریچه‌های قلبت رو باز کنی‌ گاهی بیشتر گاهی کمتر.البته به نظر من کلا چه عشق بودن چه دوست داشتن یه جور خودخواهی است برای همین وابستگی که میاره

راز عشق
به آنان كه عاشقند و دوست دار يار

 راز عشق در تواضع است
اين صفت به هيچ وضع نشانه تظاهر نيست
بلکه نشان دهنده احساس و تفکر قوي است ـ ميان دو نفري که يکديگر را دوست دارند ـ تواضع مانند جويبار آرامي است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه ميدارد

 راز عشق در احترام متقابل است
احساسات متغير اند امااحترام دو نفر ثابت ميماند
اگر عقايد شريک زندگي ات با عقايد تو متفاوت است
با احترام به نظريات اش گوش کن
احترام باعث ميشود که او بتواند خودش باشد

 راز عشق در اينست که
به يکديگر سخت نگيريد
عشقي که آزادانه هديه نشود اسارت است

 راز عشق درين است که
هر روز کار کني که شريک زندگي ات را خوشحال کن
نگذار که جويبار محبت از کمي باران بخشکد

 راز عشق در اين است که
حقيقت اصلي عشق يعني تفکر را از ياد نبري
آيا يک رابطه دراز مدت مهمتر از اختلافات کوچک و زود گذر نيست ؟
 راز عشق در اين است که
رابطه تان را مانند يک باغ با محبت تزئين کنيد
بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه را بکار که زيبائي ـ برويد
ضمناً فراموش مکن که باغ را بايد هرس کرد
مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرز عادت شود
براينکه عشق همواره با طراوت بماند بايد به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد

 راز عشق در خوشي مشربي است
شوخي با ديگران را فراموش نکن در ضمن مراقب شوخي ها ات باش
شوخي نا پسند نکن ـ شوخي بايد از روي حسن ونيت باشد نه نيشدار

 راز عشق در اين است
که مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي و صبر کني تا خون سرد را دو باره بدست آوري
با اينکه احساس جلوه الهام است اما شخص اعصباني نمي تواند چيز ها را با وضوع درک کند
قلبت را آرام کن
تنها به اين وسيله است که مي تواني چيزها را آنگونه که هستند دريابي

 راز عشق در اين است که
طرف مقابل ات را تحسين کني
هرگز با فرض اينکه خودش اين چيز ها را مي داند از تحسين غافل نشو
مشکلي پيش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نيت بگويي دوستت دارم
گر چه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ـ اما کلمات تازه و جوان خواهند ماند

 راز عشق در اين است كه
که بيشتر با نگاه حرف بزني زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند
اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کني مثل آن است که پنجره ها را با پرده زيبايي بيارايي و به خانه گرمي و جذابيت بخشي

 راز عشق در اين است که
وقتي پيشنهادي به ذهنت ميرسد براي نياز خودت به بيان آن فکر نکني ـ بلکه به علاقه ديگري به شنيدن آن فکر کني
اگر لازم بود حتي ماه ها صبر کن تا آماده گي شنيدن آنچه را که ميخواهي بگوئي پيدا کند

 راز عشق در اين است که
هيچکدام خود را معلم ديگري ندانيد
به عبارت ديگر از اينکه ميتوانيد از يکديگر ياد بگيريد سپاسگذار باشيد

 راز عشق در اين است که
در سکوت دست يکديگر را بگيريد ـ
کم کم ياد ميگيريد که بدون کلام رابطه برقرار کنيد

 راز عشق در اين است که
شريک زندگي ات را با طناب نياز مبند ـ
گياه هنگامي رشد که آزادانه از هوا ونور آفتاب استفاده کند ـ

 راز عشق در اين است که
به عشق بيشتر از يکديگر احترام بگذاريد ـ
زيرا عشق هديه ازلي خداوند است ـ

 راز عشق در اين است که
هنگام سوء تفاهم فقط به اين فکر نکني که طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است ـ

 راز عشق در اين است که
از يکديگر انتظارات بي جا نداشته باشيد
ذهنيت را بر ارزشهائي متمرکز کن که شما را به يکد يگر نزديکتر ميکند ـ
نه بر مسائلي که بين شما فاصله مي اندازد
 راز عشق در اين است که
حس تملک را از خود دور کني
در حقيقت هيچ کس نمي تواند مال کسي شود ـ
در عوض به راه حلي فکر کني که در آينده از بروز چنين سوء تفاهم هايي جلوگيري کني

 راز عشق در اين است که
باور ها آرمان ها و اهدفتان را با يکديگر در ميان بگزارید


message 13: by Nasrin (new)

Nasrin Salahshouri | 12 comments حالا بگو ببینم تا حالا عاشق بودی!؟


message 14: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments من نه با محسن موافقم نه با نسرین. عشق میاد، قشنگ هم هست، ولی در نهایت پوچه. از طرفی دوست داشتن رو هم زیاد قبول ندارم، چون به نوعی وقت پر کردنه. خلاصه این که کلاً در داستان ِ مسخره ای گیر کردیم


message 15: by Nasrin (last edited Nov 29, 2009 04:21AM) (new)

Nasrin Salahshouri | 12 comments سلام هم به محسن هم به مهیار،اول اینکه نوشته ت قشنگ بود ولی‌ مثل عشقت ناشیانه بود،من فکر می‌کنم تو خیلی زود قضاوت کردی هم در مورد عاشق شدنت و هم این توصیف زن و کاغذ،یه قسمت هایی جالب بود ولی‌ بعضی‌ چیزها اینقدر ساده نیستند،آبروی کاغذ به نوشتن یا ننوشتن نیست به اینه که کی‌،چی‌ مینویسه.توی اگه دوست بداری،هم خودت و هم طرف مقابلت از یه سری آسیب‌ها در امانند ولی‌ باز هم نمیتونی از چیزی یا کسی‌ استفاده یا سؤ استفاده کنی‌،اصلا معنی‌ نمیده مگه معامله است،دیگه چه برسه به اینکه عاشق بشی‌،از نظر من عشق آتیش توی رود گرم میکنه توی رو جذب می‌کنه اگه فاصله ت رو حفظ نکنی‌ تو رو می‌‌سوزونه ولی‌ اگه حریم بشناسی کمی‌ صبور باشی‌ تا یاد بگیری جایگاهت کجاست به تو پختگی میده،به تو رشد میده،هرگز اینو فراموش نکن رشد همیشه همراه با درد.خودتو با هم سن و سال‌های خودت که تجربه ی( مثلا) عاشقی رو ندارن مقایسه کن میفهمی چی‌ بهت میگم.

مهیار بر خلاف اون چیزی که می‌خواد نشون بده درگیرتره البته امیدوارم این جوری که میگم باشه چون اگه نباشه یه جائی‌، یه روزی،یه وقتی‌ بد آتیشی گرفتارش میکنه،میدونی چرا؟چون این قضیه رو جدی نمیگیره.

این رو که میگم در مورد خودم هم صدق میکنه اینکه هنوز خیلی‌ راه داریم تا در مورد یه چنین موضوعی بحث کنیم.خیلی‌ ساده است چون ضرورته زندگی‌ ،آنهایی که میگن نیست هم خودشون دنبالش هستند فقط چون پیداش نمی‌‌کنند انکارش میکنند

من میگم یه چیزایی رو باید توی یه لحظات خاص بفهمی الکی‌ دنباله جواب‌های سریع و فیلسوفانه نباش.زندگی‌ از این رود ساخته که جواب‌های بسسسسسسسسیار راحتی‌ داره ولی‌ تا یاد نگیری جوابی‌ نداری که بدی و شک ندارم اون چیزی که هر دوی شما تجربه کردید فقط هوس بوده.دوست داشتن وقت پر کنه ولی‌ واااااای اگه وقتت با یه چیز خوب پر نشه،البته خوبی و بدی ۲ مفهوم نسبی‌ هستند.

این رو هم بگم من خودم هم توی خیلی‌ سوالام موندم الان هم فقط نظراته دست و پا شکسته‌ام رو نوشتم،از اینکه صریح حرف میزنم معذرت نمی‌خوام شما هم میتونید این کارو بکنید.


message 16: by [deleted user] (new)

آن‌که می‌گوید دوستت دارم
خُـنـیـاگر غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود

آن‌که می‌گوید دوستت دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
"
— احمد شاملو


message 17: by Mahyar (last edited Nov 29, 2009 09:55AM) (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments اول از ایمان ِ عزیز به خاطر ِ این شعر ِ زیبا و کاملاً به جا تشکّر می کنم.

بعداً خدمت ِ نسرین ِ عزیزم عرض کنم که اون راه رو ما تا ته رفتیم و برگشتیم و هیچ چیزی جز پوچی ِ معنای تمام ِ راه هایی که رفتیم و نرفتیم برامون نموند. آره، عشق آدم رو می پزه، ولی نکته این جاست که تو وقتی پخته شدی، یا باید بکشی بیرون و خورده بشی، یا باید اونقدر بمونی تا بسوزی. و هر دو تای این ها مسخره است. دوست داشتن هم گذران ِ زمان هست، چون تو دوست داری، ولی به قول ِ خودت درگیر نیستی، و همین درگیری برات همه چیز رو به اندازه ی یک بازی پایین میاره که برد و باخت توش معنی نداره. حالا جالبه که وقتی می خوای با عشق، به بازی پایان بدی و به اون معنای حقیقی ِ زندگی برسی، زندگی همون بازی می مونه و تو هم فقط بازنده از اون بیرون میری. نمی خوام فلسفی حرف بزنم، ولی مدّت هاست که سوختم و حتّی قلمم هم خشک شده.... چون به هر دری که می زنی، آخرش می شه مثل ِ « جلوی قانون » ِ فرانتس کافکا. همینه. بی خودی دنبالش نباش


message 18: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments مثل ِ همیشه بزرگواری محسن خان

;)


message 19: by Nasrin (new)

Nasrin Salahshouri | 12 comments سلام .از انتخاب خیلی‌ خوبه ایمان ممنون.

محسن دلیل نداره چون مسن ترها تجربهشون اون طور بوده جواب همینه.یه جوان ۲۰ ساله امروز دغدغه هاش و نوعئ نگاهش به زندگی‌ با یه ۲۰ ساله ی ۵۰ ساله پیش خیلی‌ فرق داره.

من نمی‌دونم چی‌ به سر تو و مهیار آمده که چنین دل پری دارید ولی‌ حدس زدنش کاره سختی نیست!!!!!!!!یه انتخاب اشتباه، یه رابطه خطا،یا پایان نه بهنگام.

بذار یه چیزو روشن کنم من میگم هر عشقی‌ عشق نیست،هر عاشقی هم عاشق نیست،هر نوع احساس و رابطه هم نمیتونه تو رو لبه اون چشمه که باید ببره ،ببره.اگه تو اتوبوست رو اشتباه سوار میشی‌ چرا به سازمان حمل و نقل فحش میدی،خودت خطا کردی پس مسولیتش رو قبول کن از اتوبوس پیاده شو مسیره اشتباه رو برگرد و منتظره اتوبوس خودت باش.

نه اتوبوس درست بوده،خوب حتما بد روندی،یه جای کاره اتوبوست می‌‌لنگیده و تو توجه نکردی،مطمئنی توی نوع رابطه درست عمل کردی؟مطمئنی اونجا که باید کوتاه میومدی این کارو کردی یا بر عکس اونجایی که باید مصرّانه پیش میرفتی این کارو کردی؟اونجایی که هی‌ در و دیوار گفتن آااااهههههههههای لاستیکت پنچره برو از دیگران کمک بگیر،یا اونجایی که هی‌ شنیدی ما به دارد هم نمیخوریم.....شنیدی؟یا پشته گوش انداختی؟حالا که چپ کردی بگو اشکال از آسفالته،نه اصلا شرکت لاستیک سازی مقصره.

آخه پسر‌های خوب هم مهیار و هم محسن ،اصلا برای خودم هم میگم دختر گلم نسرین جان،مگه میشه یه چیزی اینقدر بد باشه ولی‌ تمام دنیا دونبالش باشن،نه، به نظره من کار از جای دیگه میلنگه.

اگر هم میدونید نه ما همه فنّ حریفیم،توی مسائل ارتباطی‌،تصمیم‌گیری،حلّه مساله، و هزار تعا مهارت دیگه که توی این مسیر لازمهٔ عالی‌ هستیم،من از اینکه وقتتان رو تلف کردم معذرت می‌خوام البته نسرین خوبم از شما هم معذرت می‌خوام که وقتت رو الکی‌ گذاشتی با این انسان‌های کامل صحبت کردی،به هر حال منتظرم ببینم باید معذرت خواهی‌ کنم یا مسولیت یه سری اشتبهاتتون رو قبول می‌کنین در هر صورت من در اشتباه خودم باقی‌ میمونم،به هر حال تجارب هر کس با دیگری فرق داره باید مطمئن بشم گوشت شنواست،نه مثل کسی‌ که در گوشش رو گرفته و فقط داره فریاد میزنه ایستادی و به زمین و زمان بد و بیراه میگی‌.


message 20: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments نسرین ِ عزیز. من فکر می کنم که شما خیـــــــــــــلی مکانیزه با عشق، و کلاً با زندگی برخورد می کنید. از دیدگاه ِ شما حرف هایتان درست است، ولی مشکل این جاست که من از این دید به زندگی نگاه نمی کنم و جهان بینی ِ من و شما متفاوتند. من نه « ما به درد ِ هم نمی خوریم » شنیدم، نه با لاستیک ِ پنچر راندم، نه دست هایم رو روی گوش هام گذاشتم که حرف ِ کسی رو نشنوم. تنها بدانید که ما هرچه بر هر کس عرضه کنیم، باز هم طرف ِ مقابلمان قدرش را نخواهد دانست و این یک اصل در زندگی است چرا که جهان، به تعداد ِ انسان هایی که تا به حال زیسته اند، زندگی می کنند، و خواهند زیست، متفاوت است و هر کس برداشت ِ خودش را از اتفاقات ِ اطرافش خواهد داشت. برای من عشق چیزی سوای تفکّر ِ شماست و برای هر کس ِ دیگر با تجارب ِ مختلف نیز به همین صورت خواهد بود.

ضمناً، خیلی چیزها هست که همه دنبال ِ آن هستند ولی به نظر ِ من بی ارزش است و آن جمله ی شما دلیل بر چیزی نیست؛ که البته من فکر نمی کنم همه در این دنیا دنبال ِ عشق باشند و به نظرم درصد ِ کمی از انسان ها به عشق وقعی می نهند.

محسن جان البته عشق از یک جایی به بعد برای انسان آرامش می آورد و این را من خودم تجربه کردم. کافی است که عاشق ِ کسی شوید که آن آرامش را که شما در جست و جویش هستید داشته باشد. البته ناگفته نماند که این آرامش، تنها با رهایی و آمادگی برای دست شستن از هر آن چه دارید، حتّی عشق، میسر خواهد شد

با سپاس


message 21: by Sanaziii (new)

Sanaziii | 49 comments مقایسه دختر و پسر های ایرانی

وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد

وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است

وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود

وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد

وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي

وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي

وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند

وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس:] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي

وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد

وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي

وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
________________________________________
وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد

وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد

وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است

وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه

وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني

وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند

وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس:] مي فرستد
بدون که براي همه “فوروارد” کرده

وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)

وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه




message 22: by Sanaziii (new)

Sanaziii | 49 comments حالا شما بگو آخه این انصافه؟والا نیست.


message 23: by Sanaziii (new)

Sanaziii | 49 comments همشون نه.


message 24: by Sanaziii (new)

Sanaziii | 49 comments این درست نیست
انصاف نیست
اتفاقا بیشترشون آره
خیلی کمند اونایی که خرده شیشه دارن


message 25: by Sanaziii (new)

Sanaziii | 49 comments باور کن صادقانه گفتم



message 26: by Sanaziii (new)

Sanaziii | 49 comments این قضاوت عادلانه نیست
دلیلشم دور از انتظار نیس
شما تجربه ی تلخی داشتین
اما من فکر نمی کنم نظرشما روبشه تغییر داد
مگه اینکه شما دیدتونو اصلاح کنین
ببخشین رک دارم حرف می زنم



message 27: by Sanaziii (new)

Sanaziii | 49 comments :)


message 28: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments اگر بخوام از انصاف حرف بزنم، تجارب ِ شخصی ِ من با دخترها این بوده که خیلی هم موجودات ِ بدی نیستند؛ فقط نباید بهشان نزدیک شد. اما آن چه که از مشاهدات ِ خودم بیان می کنم این است که در ایران و خارج دخترها و پسرها هر دو به یک اندازه خورده شیشه دارند.... فقط تفاوت ِ ایران و خارج این است که این جا همه خیـــــــلی خورده شیشه دارند، و در خارج خیلی کم


message 29: by Bahar (new)

Bahar Mahyar wrote: "اگر بخوام از انصاف حرف بزنم، تجارب ِ شخصی ِ من با دخترها این بوده که خیلی هم موجودات ِ بدی نیستند؛ فقط نباید بهشان نزدیک شد. اما آن چه که از مشاهدات ِ خودم بیان می کنم این است که در ایران و خارج دخ..."

اگه اینطوری فکر می کنید که نباید نزدیک خانم ها شد پس چرا آقایون دائما در فکر نزدیک شدن به جنس مخالفشون هستند؟

ایران و غیر ایران نداره زن و مرد نداره
هر آدمی ممکنه خوب باشه یا بد
لطفا به خانم ها توهین نفرمائید




message 30: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments چرا توهین؟ می دونی، اگه به خانم ها نزدیک بشی دیگه در ِ عقلتو تخته می کنی و می خوای که با اون خانم باشی؛ و دریغا که هیچ خانمی در ِ عقلش تخته نمی شود! ضمناً مطمئن باش اگه راه ِ جایگزینی برای خانم ها در زندگی ِ آقایان بود، آنان عطای چسبیدن به خانم ها را به لقایش می بخشیدند


message 31: by Sanaziii (new)

Sanaziii | 49 comments خیلی جالبه !
از آقایون کسی اعتراضی به متنی که راجع به خودشون بود نکرد

!!!
بنابراین نتیجه گیریمون درسته
این طور نیست؟


message 32: by nazanin (new)

nazanin b | 25 comments عشق یه حس انگیخته است!اینکه تو زلال میشی! پاک میشی! لطیف میشی!دیگه به خودت فکر نمیکنی!همه چی میشه اون!!!ولی خیلی کوتاه مدته!اگه بهش برسی که تموم میشه جاش رو میده به مالکیت و حسادت و غیرت و.....واگر هم نرسی که داغونت میکنه!و من هم مثل محسن زندگی بدون عشق رو ترجیح میدم!دردسرش کمتره!ولی دست ما نیست کار دله!اگه بخواد عاشق بشه میشه!
و در مورد تاپیک اینکه انسانها فقط و فقط به خودشون و احساس خودشون اهمیت میدن!دختر و پسر هم نداره!


message 33: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments خب ما آقایان که فرشته نیستیم، شما چنین نمایاندید.

به نظر ِ من هم دختر و پسر ندارد


message 34: by Nasrin (new)

Nasrin Salahshouri | 12 comments سلام.

من که خواهر تو نیستم!؟

هیچکدوم از شما مسولیت انتخاب و اشتباه رو قبول نکردید،من مکانیزه به زندگی‌ نگاه نمیکنم ،رویایی هم نگاه نمیکنم،فقط یاد گرفتم که مسیر پیش رو جالب ولی‌ سخت ،بهتره واقع‌بینانه با هاش برخورد کنم،دورسته که عشق رو نمیش مهر کرد،ولی‌ میتونی از آسیب وارد جلوگیری کنی‌.

عشق مثل آتشفشان،مخرب،داغ و سوزان،اما جالب و زیبا/

هربار که پیش میاد خیلی‌ از آدمها فکر میکنند چرا پیش اومد؟منظور خدا چی‌ بود؟فقط بعضی‌ آدم‌ها هستند که می‌‌فهمند این برای طبیعت حیاتی است ،وقتی‌ خونه خراب میشیم چه از لرزش این آتشفشان چه از حرارتش مال این که خونه امن نبوده.

به هر حال .......


message 35: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments امیدوارم که شما سه سال ِ آینده به عقاید ِ من و محسن دچار نشید.... عقاید ِ سیاهی ست


message 36: by [deleted user] (new)

مهيار جان حس مي كنم با برخي عقايد به قول خودت سياهت داري از خودت رفع مسئوليت مي كني.فكر كنم تا حالا بيشتر از بيست تا كامنت ازت خوندم كه همش از بي ارزش بودن همه چي صحبت مي كني.ازم ناراحت نشو ولي يكم رك مي گم.درسته تو زندگي چيزايي هست كه دركشون سخته يعني خيلي سخت.شايد عشق كوچكترينشون باشه. ولي حقيقتند.حقيقت هاي خيلي روشن ، خيلي بزرگ.انقدر بزرگ كه بايد ازشون فاصله بگيري ، درست نگاه كني تا بتوني دركشون كني.ازون فاصله ي نزديكي كه تو داري جز پوچي ناشي از نديدن هيچي نصيبت نميشه.فكر نمي كنم عقايد كافكا زياد كمكي بهت بكنه مگر اينكه بخواي چشماتو ببندي چون اين عقايد صرفا سرشار از احساساته و نتيجه اونا فرار از چيزاييه كه دركشون سخته و من ذره اي منطق درشون نمي بينم



محسن خان .چيزه اولي كه توجه منو جلب كرد اينه كه چرا فكر مي كني حتما تو اين 3 سال راه درست رفتي.شايد عقايد 3 سال قبلت درست بوده.خيلي جالبه كه از واژه ي تمسخر اميز استفاده مي كني
جملاتتو يبار ديگه درست بخون
فكر مي كني عشق فقط ايناييه كه گفتي‌
ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

تمام اون واژه ها حال كسيه كه به قول نسرين اتوبوس اشتباه
سوار شده و الان لج كرده و ميگه ديگه تا اخر عمر سوار اتوبوس نمي شم و البته يكم كه پياده بره خودش دوباره تصميمش عوض ميشه .خيلي زودتر از بقيه هم دوباره سوار اتوبوس ميشه





message 37: by Mahyar (last edited Dec 01, 2009 11:05AM) (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments خب من یک سؤال از تو می کنم: الآن که من در این راه هستم چرا باورم را عوض کنم وقتی می بینم همین باور درست است؟ کدام راه بوده که من نرفته باشم؟ و از کدام یک نتیجه گرفتم؟ ایمان جان، من خوشبختم فقط چون یک دوربین دارم که هر موقع دلم خواست با آن عکس می گیرم، که مرا به جایی نمی رساند. من خوشبختم چون هر وقت دلم بخواهد موسیقی گوش می دهم و بعضی وقت ها ساز می زنم، ولی همین هم مرا به جایی نمی رساند. من خوشبختم چون می توانم هر کتابی که دوست دارم بخوانم ولی این هم حتّی مرا به جایی نمی رساند. و در نهایت، زندگی سیاه است، چون من جز این ها چیزی به غیر از یک پاکت سیگار ندارم که با آن، بقیه ی لحظات ِ زندگی ام را سر کنم.

هرگاه یک خط را تا آخِر با موفقیّت رفتی و در نهایت فهمیدی که رفتن ِ آن راه هیچ ارزشی برایت نداشته، آن وقت می فهمی که هرچقدر هم از آن به قول ِ خودت حقیقت ِ بزرگ فاصله بگیری تا بتوانی ببینی اش، چیزی نمی بینی؛ چون اصلاً حقیقتی در کار نیست.

رفع ِ مسئولیتی در کار نبوده و نیست. آنهایی که به زندگی به چشم ِ یک موهبت یا راز یا حقیقت یا هر چیز ِ دیگری نگاه می کنند همان هایی هستند که چشمانشان را بسته اند، وگرنه از خود می پرسیدند آخرش که چی؟


message 38: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments Mohsen wrote: "عاشق جزئیات زندگیتم مهیار جان.جدی می گم.عکس.موسیقی.سیگار.کتاب.ساز.........سیاه؟"

آره، سیاه.... مثل ِ دهه ی شصت تا هشتاد ِ موزیک آمریکا؛ و شاید سیاه تر از اون

سیاه، مثل ِ جلد ِ اولین چاپ ِ اولین ِ کتاب ِ شعر ِ احمد ِ شاملو.... یعنی هوای تازه

و سیاه، مثل ِ شب های تاریک ِ تنهایی


message 39: by nazanin (new)

nazanin b | 25 comments بچه ها چقدر سیاه به قضیه عشق نگاه میکنید!عشق انقدر سیاه و مسخره نیست !یعنی اصلا نیست!


message 40: by nazanin (new)

nazanin b | 25 comments آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
به وصالی برسی یا نرسی
به وصالی برسی یا نرسی


سینه بی عشق مباد


message 41: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments آره، عشق زیباست. ولی یادت نره که تو هرچقدر هم که هرچی باشی، آخرش به یک نقطه می رسی، به اون نقطه ای که همه می رسند؛ و هیچ مهم نیست که از کدوم راه بری که برسی. پس عشق هم هرچقدر بهت اضافه کنه، باز باید بهاش رو پرداخت کنی. بهاش هم.... خب.... فکر کنم گرونه


message 42: by nazanin (new)

nazanin b | 25 comments می دونی یکی از پله های طی طریق و سلوک عشق و انگیختگیه؟
قراره بعد از عشق به یه چیزی برسیم!بشیم شمس!بشیم مولانا!این چیزایی که ما می بینیم و نقطه ای که همه رسیدن عشق نیست عزیزم!به اون چیزی که باید برسیم اندکند کسانی که میرسند!تو یه جماعت فقط یکی میشه شمس!اون عشقه


message 43: by nazanin (new)

nazanin b | 25 comments ولی با حال و روز ما و روزگار ما همون ساز و موسیقی و سیگار و تنهایی رو عشق است!! نه ما شمسیم و نه طرفمون مولانا


message 44: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments اون هم آخرش چیزی نداره. یکی می شه شمس، یکی می شه بتهوون، یکی می شه ادیسون، یکی هم می شه من. فرقش چیه؟ هر 4 تا از زندگی لذّت بردیم، و هر چهار تا مردیم.... و زندگی یعنی همین


message 45: by [deleted user] (new)

مهيار ما كه اب از سرمون گذشت ديگه بي خيال من نمي خواستم وارد اين بحثها با تو بشم ولي نشد....؟
تمام واژه هات بازم احساسيه به خاطر همينم زيباست ولي دوست من زندگي رو با سطر هاي يك رمان عوضي گرفتي.اينجا جاي نگاه ادبي و احساسي نيست بلكه جاي عقل و منطقه
از چه راهي به اين نتيجه رسيدي كه همين باورت درسته؟
كتاب ميخوني ، ساز مي زني ، عكس مي گيري ، از يك موسيقي لذت مي بري چون بايد و بايد به جايي برسي.به يك معناي بزرگ به نام عشق.از روي عشق بود كه بوجود اومدي ،به خاطر عشق بود كه فهميدي.به خاطر عشقه كه بايد اون حقيقت بزرگ رو درك كني. زندگي رو سياه ميبيني چون عينك سياه به چشم زدي.سوال خوبي پرسيدي .آخرش كه چي؟ آخرش براي من همون رازيه كه دليل بودنم و دليل رفتنم رو مشخص ميكنه.اخرش اون حقيقتيه كه از روي عشق باعث شد بفهمم اگر عشق نبود واقعا زندگي نبود.حقيقتي نبود.ولي اخر اين همه سياهي براي تو چيه؟ فكر ميكني الان كافكا در چه حاليه؟ فكر ميكني اوني كه جلوي قانون پوسيد از آخرش چي فهميد؟
مي دونم كه اگه تا آخر عمرم هم اينا رو بگم سرحال نمي ياي پس بيا با هم يكم شعر بخونيم



و بدانیم اگر کِرم نبود زندگی چیزی کم داشت
و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت
و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون می شد
و بدانیم که پیش از مرجان خلایی بود در اندیشه دریا ها
و نپرسیم کجاییم
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند
پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی اید
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است
پشت سر خستگی تاریخ است
پشت سر خاطره ی موج، به ساحل صدف سرد سکون می ریزد
لب دریا برویم
تور در آب بیندازیم
وبگیریم طراوت را از آب
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم


message 46: by [deleted user] (new)

و چه زیبا گفت عشق سوئ تفاهمی است بین دو احمق

محسن عزيز مشكل همين تعريفيه كه مي كني.اميدوارم 3 سال بعد به تعريف بهتري از عشق برسي


message 47: by Mahyar (last edited Dec 02, 2009 12:56AM) (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments این بحث به چه جاهایی کشید!!! من فکر می کنم نه شما حرف ِ من رو می فهمید، نه من حرف ِ شما رو. محسن حرف ِ من رو می فهمه، و بهار و ایمان هم حرف ِ هم دیگه رو. شما فکر می کنید عقیده ی خودتون درسته و ما هم همین طور، در حین ِ این که هر دو می تونیم تا ابد از اندیشه ی خودمون دفاع کنیم. ولی شما یک فرق با ما دارید: شما به ته ِ خط نرسیدید، و ما رسیدیم. منطق، عقل، استدلال، عشق، زندگی، پول، موفقیّت، و هر آنچه که تصوّر کنید برای شما امید و آرزوست و برای ما کابوسی که از یک لذّت ِ آنی دورمان می کند. شما زندگی را سیریِ یک پارچه می بینید، و ما زندگی را به صورت ِ لحظات ِ جدا از هم، که باید در همان لحظه احساس ِ خوب داشته باشیم. اگر عاشقیم برای همان لحظه عاشق بمانیم، اگر دوست داریم پول خرج کنیم، در آن لحظه خرج کنیم، اگر نیاز به فکر کردن داریم، در همان لحظه فکر بکنیم و حتّی اگر می خواهیم موفّق باشیم، در یک لحظه کاری کنیم که آن لحظه برایمان موفقیّت محسوب شود؛ حتّی اگر آن موفقیّت چیز ِ کوچکی مانند ِ ایستادن زیر ِ باران باشد. در این مورد علم هم طرف ِ ماست! چرا که مطابق ِ مکانیک ِ کوانتومی، هر چیزی از ذرّاتی غیر ِ قابل ِ تجزیه تشکیل شده و هیچ چیز به صورت ِ یک طیف ِ یک پارچه نخواهد بود.... حتّی زندگی


message 48: by [deleted user] (new)

نمي خوام بحثو طولاني كنم.ولي حرفت به اين بستگي داره كه ته خط كجاست
اين بار باهات موافقم چون تو از اول كاملا مخالف مسير اصلي رفتي و داري راهو برعكس ميري.به خاطر همين رسيدي ته خط خودت.مي دونم تكراريه ولي بايد دوباره بگم كه اگه زندگي رو درست ببيني مي فهمي كه حالا حالا ها خيلي زوده كه بگي رسيدم به ته خط
جملاتت نشون مي ده كه اصلا حرف منو نفهميدي.تمام اون چيزايي كه مي گي براي من اميد و ارزو هست اتفاقا همون لذت هاي آنيه. با اينكه دل مشغوليه ولي كاملا بي ارزشه.به غير از عشق كه اگه معناي واقعي اونو دنبال كني روزي به حرف هاي امروزت مي خندي

اصلا حرفاي منو بذار كنار برو دوباره همون شعرو بخون چون زيبايي واقعي زندگي تو همون شعر سهراب خلاصه شده

ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم


در ضمن از بهار هم تشكر مي كنم و اميدوارم طبق نظر مهيار(كه واقعا نمي دونم چطور انقدر زود به نتيجه ميرسه، به ته خط ميرسه و كلا چطور درباره ي اين دنيا و عشقو اين همه پيچيدگي هاشون زود نتيجه گيري ميكنه) ما با هم توافق نظر داشته باشيم


message 49: by Sanaziii (last edited Dec 02, 2009 07:18AM) (new)

Sanaziii | 49 comments زن بودن كار بسيار شاقي است ، چون معمولا مستلزم سر و كله زدن با مردهاست
این طور نیست؟
؟
؟


message 50: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 250 comments چون فکرها رو قبلاً کردم، نتایجش رو هم در آستین دارم

;)


« previous 1
back to top

unread topics | mark unread