داستان كوتاه discussion
قلب مادر - ايرج ميرزا
date
newest »
newest »
saleh wrote: "این سرکار خانم معشوقه ی عزیز، به طرز غریبی من رو یاد اون پیرمرده تو "اره" می ندازه:))
game over"
عجب یادآوری! البته بدم نگفتینا، اونم با عشق شروع کرد و دیگه بعد مرگم دست بردار نبود!
;))
Make your choice: live or die!
راستی ممنون آقای سلطان آبادیان
یاد دوران مدرسه افتادم و با اینکه بارها خونده بودمش، باز هم با خوندن بیت آخرش یکه خوردم
saleh wrote: "البته اینجا:love or leave ?
پ.ن:
به چه قیمتی؟"
من فقط از ارّه نقل قول کردم، ولی شما خوب با این شعر تطبیقش دادین، واج آرایی خوبی هم داره
اینم دقیق ترش:
Mistress's union or Mother's heart
پ.ن.
موضوع همین جاست، عاشق این قصه اصلاً ارزش و قیمت سرش نمی شده که کارش به اینجا کشیده، واسه همین گِیم اُووِِِر حقشه
تو ارّه هم خیلی وقت ها منتظر بودم آدما مرگ رو انتخاب کنن و کار غیر انسانی انجام ندن ولی متاسفانه همه وقتی نزدیکی مرگ رو حس میکردن، حاضر می شدن به هر قیمتی ازش فرار کنن! اونا نمی خواستن با مرگ پرده جلو چشمشون کنار بره، این عاشقم نمی خواست عشقی که چشمشو کور کرده بود از دستش بره!!ا




اونایی که به ایرج میرزا هزار جور انگ میچسبونن بخونن