داستان كوتاه discussion
تک بیتی بنویسیم
گر به همه عمر خویش با تو بر آرم دمی
حاصل عمرم دم است باقی ایام هیچ
شاعرش رو مطمن نیستم اما گویا
"حافظ"
حاصل عمرم دم است باقی ایام هیچ
شاعرش رو مطمن نیستم اما گویا
"حافظ"
دلارام جان اون بیت از سعدی هست و صحیحش هم اینه :گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
"آسمانتان پر ستاره"
saleh wrote: "عشق را معجزه ای باید و افسوس که نیست
مرگ را فاصله ای هست که ای کاش نبود
صالح
ز ابر تیره ی چشمت، نگاه ِبارانی ت
کمی ببار به رویم که آتشم زده ای
صالح
کنون که غرق ِخیال ِتو شعر می خوانم..."
آقا صالح هر سه تاش خيلي خوب و زيبا بود!
دمت گرم!
:D
saleh wrote: "عشق را معجزه ای باید و افسوس که نیست
مرگ را فاصله ای هست که ای کاش نبود
صالح
کنون که غرق ِخیال ِتو شعر می خوانم
تو یاد می کنی از من؟ بعید می دانم
صالح "
صالح عزیز تک بیتی هاتون واقعاً خوندنی و همچنین دل نشین بودند، من یکی لذت بردم
مرسی از اینکه اعتماد به نفس به خرج دادین، ارزشش رو داشت
منم بیت اول خیلی خیلی به دلم نشست، همین طور سومی
طبع شعرتون حرف نداره دوست عزیز
توای مادر زلالی با صفایی
تمام دردهایم را دوایی
خودم
تمام دردهایم را دوایی
خودم
بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم... عيب رندان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید
حافظ
گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید
حافظ
Delaram wrote: "گر به همه عمر خویش با تو بر آرم دمی
حاصل عمرم دم است باقی ایام هیچ
شاعرش رو مطمن نیستم اما گویا
"حافظ""
دلارام خانم این شاهکار اثر سعدی است
:-)
حاصل عمرم دم است باقی ایام هیچ
شاعرش رو مطمن نیستم اما گویا
"حافظ""
دلارام خانم این شاهکار اثر سعدی است
:-)
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
حافظ
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
حافظ
حافظ شب هجران شد،بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد، ای عاشق شیدایی
شادیت مبارک باد، ای عاشق شیدایی
آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداعحیفم آمد که تو را دست خدا بسپارم
در بند آن نه ایم که دشنام یا دعاست
یادش به خیر هر که ز ما یاد می کند
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی کز باغ وصلش بشفکد بی خار باد
گوشه ی چشمی به سوی من نداری گوییا
خرمن حسن تو دارد خوشه چین تازه ای
اگر از جانب معشوقه نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
ز خامشی دهن غنچه پر ز زر شده است
سکوت جایزه دارد چرا نمی گیری
مرگ را هم سنگ با هجران مدان ای دل که من
بارها سنجیده ام مردن یکی ، هجران صد است
saleh wrote: "
Hamid wrote: "
اي خدايا كم مگردان چار چيز از اين اتاق
نان گرم و آب سرد و چايي و قليان چاق"
حظ نمودیم
Delaram wrote: "توای مادر زلالی با صفایی
تمام دردهایم را دوایی
خودم"
خیلی خوب
"
saleh wrote: "Behzad wrote: "ای چرخ که آسان بگرفتی پدر از من
این سینه ی انباشته را هم بدر از من
دیوونه
بی نقص "
داوري ابيات با شماست؟ =))
Hamid wrote: "
اي خدايا كم مگردان چار چيز از اين اتاق
نان گرم و آب سرد و چايي و قليان چاق
"
:)) چاي و قليونش رو خيلي خيلي پايه هستم
------------------------------------------------
دوستان عيب کنندم، که چرا دل به تو دادم؟!ا
بايد اول به تو گفتن : که چنين خوب چرايي؟!ا
گفتي نظر خطاست ، تو دل ميبري رواست؟!ا
خود کرده جرم و خلق گنهکار ميکني....!ا
----
شمع را بايد از اين خانه بدر بردن و کشتن
تا به همسايه تگويد که تو در خانه ي مايي
پ.ن :
به به
هر چند که از آينه بی رنگتراستازخاطر غنچه هادلم تنگتراست
بشکن دل بينوای مارا ای عشق!
اين ساز شکسته اش خوشآهنگتراست!
من در ايينه رخ خود ديدم و به تو حق دادم
آه مي بينم ، مي بينم
تو به اندازه ي تنهايي من خوشبختي
من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم
چه اميد عبثي
من چه دارم که تو را در خور ؟
هيچ
من چه دارم که سزاوار تو ؟
هيچ
تو همه هستي من ، هستي من
تو همه زندگي من هستي
تو چه داري ؟
همه چيز
تو چه کم داري ؟ هيچ
گریم گهی به خنده ی دیوانه وار خودخندم گهی به گریه ی بی اختیار خویش
گویا "عماد خراسانی"؟
من آن نیم که به نیرنگ، دل دهم به کسی
بلای چشم کبود تو آسمانی بود
صائب تبریزی
هر چه گوئی اولی دارد، بغیر از حرف عشق
کاینهمه گفتند و، آخر نیست این افسانه را
وحشی بافقی
من بر سر آنم که به زلف تو زنم دست
تا سنبل زلف تو چه سر داشته باشد
صائب
بخواب زلف تو دیدم به بند عشق شدم
برغم عقل که آن خواب پریشان گفت
وصال شیرازی
اظهار عجز پیش ستمگر ز ابلهیست
اشک کباب مایه طغیان آتش است
صائب تبریزی
یا کودکان شهر بی خبرند از جنون ما
یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست
با کمی تغییر از نشاط اصفهانی
خرم آن فرخنده طالع را که چشم بر چنین روی افتد هر بامدادمست می بیدار گردد نیمه شب مست ساقی روز محشر بامداد
سعدی
Arezo.... wrote: "چه کنیم بابا با دوریت، سرنوشت ماهمینه
بابایی کم شدن گل،توی تقدیر زمینه "
می دونم سخته ولی باید بسازی با غم دوریش
تا شاید الگوی ما شه مهربونی و صبوریت
بابایی کم شدن گل،توی تقدیر زمینه "
می دونم سخته ولی باید بسازی با غم دوریش
تا شاید الگوی ما شه مهربونی و صبوریت
وقتیست کنیم گریه با هم
ای شمع، شبست ؛روز ما، هم
"بيدل"
همی گفت و میرفت دودش بسر
که این است پا یان عشق ای پسر
"مولانا"
شبي گفتي به آغوش تو آيم
چه شبها رفت و آغوشم تهي ماند
فکر کنم ابتهاج*
نام شیرین ز جهان رفت و، هنوز از دلِ کوهناله ی زیر و بم کوهکن آید بیرون
ذوقی اردستانی
غرق اشکیم و دل از برق محبت روشن
عجب از آتش ما بود، که در دریا سوخت
معینی کرمانشاهی
من کیستم؟ ز صفحه ی افسوس قصه ایمن چیستم؟ ز دفتر محنت روایتی
مشفق کاشانی
ما را به مهربانی صیاد، الفتی است
ورنه، به نیم ناله قفس می توان شکست
ملا درکی






تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
مهدی اخوان ثالث