داستان كوتاه discussion

152 views
سيب - حميد مصدق

Comments Showing 1-6 of 6 (6 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by [deleted user] (new)

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم



باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه



سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالها است که در گوش من آرام،

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان،

می دهد آزارم



و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا،

_خانه ی کوچک ما

سیب نداشت


message 2: by Behzad, دیوونه (last edited Jul 18, 2009 11:48PM) (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod

شعر زیر رو یک نفر در جواب این شعر نوشته:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلــهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی،
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی که
باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است!

من به تو خندیدم
تا که باخنده ی خود
پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را…
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من
آرام آرام
حیرت و بغض نگاه تو
تکرار کنان،
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم:
«که چه می شد اگــر باغچه خانه ما سیب نداشت؟؟!!!»


message 3: by Nasrin (new)

Nasrin | 10 comments اين جواب رواونطوركه من ازيه جايي خوندم فروغ فرخزاد داده البته خودم نميدونم


message 4: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 597 comments این شعر حمید مصدق مثل همه اشعارش بوی لطافت و تازگی می ده ولی این جوابیه رو تا حالا نخوده و ندیده بودم به هر حال ممنون آزاد و دیوونه عزیز فوق العاده بود.


message 5: by Masoud (new)

Masoud jafarpour | 40 comments به نظر من شعر باید ادم رو حالی به حالی کنه و این شعر اساسی منو حالی به حالی کرد


message 6: by Mashi (new)

Mashi | 26 comments .... و نمی دانستی من به چه دلهره ها سیب را از باغچه همسایه دزدیدم...
آهنگ همین یک بیت همیشه تو گوشم زنگ می زنه...مخصوصن تو روزای پاییزی مثل امروز که بارون هم اومده باشه....


back to top