داستان كوتاه discussion

70 views

Comments Showing 1-12 of 12 (12 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Kourosh (last edited Jul 15, 2009 08:07AM) (new)

Kourosh | 389 comments درود و سلام بر شما دوستان و دشمنان سابق...فعلی...آینده اول از همه نه یعنی دوم از همه ...چون اول از همه سلاملک کردم پس دوم از همه بگم که من هستم چرا نگرانم بودین؟! چند نفری از شما این چند وقته میل زدین و حال و احوال مرا پرسیدید و من چنان بی ادب و بی تربیت بودم و آن قدر کم شعور بودم که جوابتان را ندادم مثل همیشه میگم مرا ببخشید مرض دارم دیگه مرض داشتن که گناه نیست گناهم باشه خودم چوبشو میخورم پا شخص دیگه که نمینویسن مرسی مرسی که بعضی هاتون که خیلی خوبید منو دوس دارین و چه قدر خوبه که این بعضی خوبا دوسم داشته باشن و گاهی یادم باشن ...گاهی حال میده که غیب بشم نیست بشم و کمتر به چش بیام اصلا بذارین یه مواقعی به چش نیام مگه همیشه باشم بهم حلوا یا کیک آشنا و برونی با این آبمیوه خوشمزه ها که تیکه میوه ها توش شنا میکنن و خیلی خوشمزس و ساخت کره جنوبیه میدن؟خوشمم نمیاد حلوامو به بقیه بدن...بیکارینا...حوصله دارینا...گاهی میگم سیگار نمیکشم گاهی چند ماه میشه!ولی یهو بعد چند ماه تصمیم میگیرم کمتر به سلامتیم اهمیت بدم و حتی حتی حتی سیگار بکشم ...از سیگار بدترم هست: نوشتن تو فضای مجازی ! ولی بعد مدتها وسوسه میشم و مینویسم و آخرش نوشته کوتام متاسفانه بلند میشه و تهش به چیزای خلاف ختم میشه و خوشبختانه بی خیال رونمایی ازش میشم...ولی این دفعه چنان وسوسه و تحریک شدم که کاری حتی بدتر از سیگار کشیدن به سرم زد و خواستم بنویسم و بگم که من هستم نگرانم نباشین!اتفاقی نیفتاده...یه سوم از همه هم بگم و برم تا نمیدونم کی که دوباره بیام و شما رو شاد و غمگین کنم...آسوده یا نگران کنم :یه برنامه ای داشتم برم یه جای دوری اول میخواستم با این اواو چی چیا برم همون ترن یا قطار بعد گفتم چه کاریه تو مرد شدی بزرگ شدی بالغ شدی نترس!این همه آدم که برعکس خودت سرشون به تنشون می ارزه دارن بهت میخندن...دیوونه مگه هواپیما ترس داره؟...ولی انگار بهم بخندن شرف داره که اون پایین و اون بالا اون قدر بترسم که مرض قلبی بگیرم وبه کلکسیون مرضام یه چی دیگه اضافه شه و یا همون بخندن شرف داره به اون که یهویی از اون بالا چنان بیفتیم که همون آدم خوب خوبا واسم دل بسوزونن و با اون چشمای قشنگشون واسم گریه کنن و با اون دستا و پنجولای قشنگترشون اشکاشونو از گونه های خیلی خیلی قشنگترشون پاک کنن...سقوط هواپیمای کاسپین که توپولف خیلی تپل مپل ساخت این روسها بوده و توش حدود صدو شصت و خرده ای آدم بوده که حالا هیچ کدومشون زنده نیستن و مردن و کشته شدن و داشته از تهران میرفته ایروان که نمیدونم تو ارمنستانه یا جای دیگه و تو حوالی قزوین یه جای غیر مسکونی طرفای تاکستانش افتاده زمین رو به همتون تسلیت میگم ... من هستم ولی غمگین ...ناراحت...نگران حوادث نگران سقوط مکرر و دوباره! سقوط طیاره یا سقوط هر چیزی که در آسمان باشد و بزرگ و درخشان ناراحت کننده و تاسف آور است ... هر گاه نیستم دچار سقوطی هستم که در اوج بودنم را مختل کرده ... :(


message 2: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
خوشحالم که صحیح و سلامتی
و باز اینجا می بینمت
سالم باشی که بازم ببینمت


message 3: by M.H.R (new)

M.H.R (mhrr) | 313 comments سلام آقا كورش
:)


message 4: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments از من هم سلام
ما هم غمگین و پُر ز اضطراب و دلهره
ولی هستیم
.
.


message 5: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments سلام خوبه که برگشتی
مثل همیشه ....


message 6: by Sal (last edited Jul 19, 2009 05:17AM) (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments منم سلام

خوبه که هستی
زنده ای

اما این اسمش برگشتن نیست
هنوز برنگشتی

پی نوشت:
سعی کن برگردی


message 7: by Kourosh (new)

Kourosh | 389 comments از همتون سپاسگزارم و نیز از شما صالح خان و خطاب به تنها شما:من سه تعبیر و معنیه مختلف از برگشتن به ذهنم اومد حالا منظورتون کدومشه نمیدونم!و از این سه تا یکی دوتاش در توانمه و یکی دوتاش در توانم نیست که جمع این یکی دو تا ها حدود سه تا پنج تاس بستگی داره چه جوری به قضایا نگاه کنیم...ت


message 8: by Sal (new)

Sal (rezaeinasab) | 1919 comments Kourosh wrote: "از همتون سپاسگزارم و نیز از شما صالح خان و خطاب به تنها شما:من سه تعبیر و معنیه مختلف از برگشتن به ذهنم اومد حالا منظورتون کدومشه نمیدونم!و از این سه تا یکی دوتاش در توانمه و یکی دوتاش در توانم نیس..."

منظور من این بود
:
کمرنگی
به پر رنگی سابق برگرد
برگشتن به فعالیت منظورم بود


message 9: by Kourosh (new)

Kourosh | 389 comments چشم تلاشم رو میکنم...مایه سربلندی و سرافرازیه من حقیر است که شما دوستان خواهان پررنگ تر شدن من هستید کمی خودم را تیز میکنم و به خود فشار میدهم تا از خود ردی پررنگ تر به جا بگذارم به امید آنکه خوشتان شود


message 10: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments کوروش مگه تو خودنویس هستی
:))


message 11: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
Farzan wrote: "کوروش مگه تو خودنویس هستی
:))"


مجید جان دلبندم اون که تیزش می کنن مداده نه خودنویس

حاشیه چی می گه ؟

lol


message 12: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments Behzad wrote: "Farzan wrote: "کوروش مگه تو خودنویس هستی
:))"

مجید جان دلبندم اون که تیزش می کنن مداده نه خودنویس

حاشیه چی می گه ؟

lol"


بهزاد من اشاره به قسمت " به خود فشار میدهم تا از خود ردی پررنگ تر به جا بگذارم " کردم اما انگار قسمت تیز کردن را درست نخوندم
خب سر خودنویس هم تیزه
;)
:))


back to top