داستان كوتاه discussion

60 views
نفرين ابد - معيني كرمانشاهي

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by [deleted user] (last edited Jul 08, 2009 11:16AM) (new)

* با تشكر از آقايان مهدي بهروزي و بهزاد وحدتي منش كه با يادي از اين شاعر من رو باز با اين شعر پيوند دادند


نفرين ابد

نفرين ابد بر تو، كه آن ساقي چشمت
دردي كش خمخانه تزوير و ريا بود
پرورده ي مريم هم اگر چشم تو ميديد
عيساي دگر ميشد و غافل ز خدا بود

نفرين ابد بر تو، كه از پيكر عمرم
نيمي كه روان داشت، جدا كردي و رفتي
نفرين ابد بر تو، كه اين شمع سحر را
در رهگذر باد، رها كردي و رفتي

نفرين، بستايشگرت از روز ازل باد
كاينگونه ترا غره بزيبائي خود كرد
پوشيده ز خاك، آينه ي حسن تو گردد
كاينگونه ترا مست، ز شيدائي خود كرد

اين بود وفاداري و، اين بود محبت؟
اي كاش، نخستين سخنت رنگ هوس داشت
اي كاش، كه آن محفل دلساده فريبت
بر سر در خود، مهر و نشاني ز قفس داشت

ديوانه برو، ورنه چنان سخت ببوسم
لبهاي تو مي ريخته را، كز سخن افتي
ديوانه برو، ورنه چنان سخت خروشم
تا گريه كنان آيي و، در پاي من افتي

ديوانه برو، ورنه چنان سخت به بندم
صورتگر تو، زحمت بسيار كشيده
تا نقش تورا با همه نيرنگ، بصد رنگ
چون صورت بي روح، بديوار كشيده

تنها بگذارم، كه در اين سينه دل من
يكچند، لب از شكوه ي بيهوده ببندد
بگذار، كه اين شاعر دلخسته هم از رنج
يك لحظه بياسايد و،‌ يك بار بخندد

ساكت بنشين، تا بگشايم گره از روي
در چهره ي من، خستگي از دور هويداست
آسوده گذارم، كه در اين موج سرشكم
گيسوي بهم ريخته بر دوش تو، پيداست

من عاشق احساس پر از آتش خويشم
خاكستر سردي چو تو، با من ننشيند
بايد تو ز من دور شوي، تا كه جهاني
اين آتش پنهان شده را، باز ببيند


message 2: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
ممنون آزاده خانم.


message 3: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod



ديوانه برو، تا نزدم چنگ به گیسوت
صورتگر تو، زحمت بسيار كشيده
.....
ممنون




back to top