یادداشت‌های امیر اسدالله علم / جلد چهارم یادداشت‌های امیر اسدالله علم / جلد چهارم discussion


6 views
اسدالله علم كه بود؟ يك چاپلوس يا يك خدمتگزار به تاريخ

Comments Showing 1-1 of 1 (1 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

Afshin N دوستان عزيز. چندي پيش كتاب خاطرات امير اسدالله علم را مطالعه نمودم. البته بخت يارم نبود تا مجلدات پيشين را بدست آورم و به ناچار چهارمين و آخرين جلد را تهيه نموده و بدقت خواندم. علم سعي نموده است كليه موارد قابل ذكر را در دفترچه خاطراتش به رشته تحرير در آورده و آيندگان را از روحيات شاه و وضعيت كشور و دنيا در آن روزگاران آگاه سازد. اين امر قابل تمجيد است. اما روحيه نوكرمنشي شديد علم اين ميان امري است كه آزاردهنده مي‌نماياند. علم به راستي معبود خود را شخص شاه ميداند و با وجوديكه گه گاهي اشكالات و ايرادات شخصيتي شاه را مي‌بيند و حتي از آنها مي‌نويسد اما باز هم حق را بصورت كاملا يكجانبه به شخص شاه داده و نهايت انتقادش اين است كه نخست وزير (به ضم او) بي‌لياقتي همچون هويدا شاه ايران را به اشتباه مي‌اندازد. نكته ظريف اينكه تقريبا همزمان با خارج شدن علم از زندگي شاه (سفر علم به منظور معالجه انجام مي‌پذيرد) شاه نيز رفته رفته رشته امور را از دست داده و تصميمات عجولانه و غلط مستمري مي‌گيرد. گويي حقيقتا علم در مهار اوامر ملوكانه نقش به سزايي داشته و در نبودش اين اعليحضرت والامقام دچار اشتباهات متعدد و سخت ميگردد. علم و شاه زنباره نيز هستند. ايندو سختي رتق و فتق امور كشوري و حتي جهاني را علت اصلي پناه بردن به دامان فاحشه‌هاي گران‌قيمت ايراني و خارجي دانسته و اين عمل خلاف اخلاق را توجيه مي‌نمايند. شاه كه هنوز مقداري اعتقادات مذهبي (بي ريشه) دارد كمي مراعات مي‌كند و بعنوان مثال در ايام سوگواري ائمه و از اين قبيل پي عياشي نميرود. اما علم چنين نيست. من در اينجا قصد تمجيد رفتار شاه در پرهيز از عياشي در ايام سوگواري مذهبي را ندارم. چه كه بهر روي اين عمل قبيح و غير انساني است. زمانيكه همسري مي‌گزينيد و خانواده تشكيل ميدهيد اين صحيح نيست كه با اشخاصي خارج از خانواده ارتباط غيراخلاقي و جنسي داشته باشيد. در نظر من هرگونه توجيهي در اين ميان غيرقابل پذيرش است. از نكات اخلاقي مي‌گذرم... تفرعن شاه در رتق و فتق امور جهاني نيز مضحك به نظر ميرسد. ايندو به مانند دو پيشگو كه تنها دهان يكديگر را نگاه مي‌كنند نسبت به تحليل شرايط روز اقدام نموده و برخي اوقات تحليل‌هايي بسيار بعيد و دور از ذهن ميدهند. مهمترين تحليل غلط ايشان پر اهميت جلوه دادن نقش كمونيسم در ايران و لزوم سرپوش گذاشتن بر موج چپي و توده‌اي با عنصر مذهب است. مورد بعدي مثبت تلقي كردن شخصيت انسان قبيحي همچون صدام حسين به علت صرف حضور وي در بسته شدن قرارداد 1975 درخصوص اروندرود و تعيين حد مرزي دو كشور ايران و عراق است. مي‌بينيم كه به فاصله كمتر از يكسال از دادن تحليل كم اهميت بودن نقش مذهب ، انقلاب اسلامي در ايران حادث گرديده و به فاصله كمتر از سه سال جنگ تحميلي بوقوع مي‌پيوندد. اين همه نمونه‌اي است از تصميم‌گيري‌هاي غير كارشناسي در امور مملكت كه بيشتر به گپ زدن دو نفر نيمه سياسي در يك مهماني خصوصي مي‌ماند و نه اداره امور كشور بزرگي همچون ايران در منطقه سوق الجيشي به مانند خاورميانه. مطالعه اين كتاب را به آناني كه به تاريخ سي ساله اخير ايران علاقه دارند جدا توصيه مي‌كنم.


back to top