Anahita discussion
Literature
>
به یاد و خاطره ندا سلطانی و شهیدان طریق ازادی
date
newest »
newest »
قلب میهن خون شده از خون یارانباده ای کو تا برم سر در گریبان
سرنوشتم اینچنین تنها شدن نیست
پای استبداد کین ویران شدن نیست
آری مردن اینچنین در اوج ظلمت
سرنوشت نازنین یاران من نیست
بشنو ای ذژخیم ای بیگانه با من
می رسد روز رهایی وطن با پرچم من
ا.م به یاد شهدای موج سبز
درها به رویم بسته
پرده ها کشیده
نه دستمالی پر ز آبی
نه مشتی ستاره
در این دیار زیر آوار مرگ خواهیم ماند
از این شهر
_عزیزم
بیرون نخواهیم رفت؟
ناظم حکمت
مام میهن باز هم در خون نشستباز ایران در غمی دیگر نشست
باز صحبت،صحبت از ویرانه هاست
صحبت از تازی و افغان ریشه هاست
صحبت از بیگانگی در ملک خویش
بی کسی درپیش هم کیشان خویش
« اگه گوسفندا همه سبزینه ها رو بخورن
از دل خاک سیا سبزینه در می یاد هنوز
اگه از تو آسمونا به پایین نگا کنی
کره زمین ما سبز به نظر می یاد هنوز ... »
http://niyaz88.blogfa.com/
از دل خاک سیا سبزینه در می یاد هنوز
اگه از تو آسمونا به پایین نگا کنی
کره زمین ما سبز به نظر می یاد هنوز ... »
http://niyaz88.blogfa.com/
هراس من،
باری،
همه از مردن در سرزمینیست
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو
بعد از مصاحبهام در روز 4 تیر ماه 1388 (25 ژوئن 2009) با بیبیسی دربارهی مشاهدات شخصیام در مورد قتل وحشیانهی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.
همانطور که در مصاحبهام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانهای برای کتمان حقیقت در برابر این جنایت بیرحمانه از طرف دولتی میرفت که بنیادش بر دروغ و ظلم است. در این مصاحبه پیشبینی کردم که گفتههای مرا کتمان می کنند. که اتهامات بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد قاتلان اصلی این دختر معصوم و دهها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت بیکفایتی خود را بپذیرد، سعی دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ خطایی مرتکب نشده، مقصر بشمارد.
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ ارتباطی با این ماجرا ندارند، تحت فشار گذاشتهاند. پدر 70 سالهام را که استاد دانشگاه و چهرهی ماندگار است، احضار کردهاند بیآنکه هیچ دخالتی در این ماجراها داشته باشد.
من فقط کاری را کردم که هر انسان شریفی در چنین شرایطی انجام میداد. سعی کردم یک قربانی را نجات بدهم و آنگاه که حقایق مرگش را رسانههای دولتی ایران مخدوش میکردند، بر آنچه شاهدش بودم شهادت دادم.
چنان زیستهام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین پزشکانی بودم که در فاجعهی هولناک زلزلهی بم به آن شهر رفتم، فقط برای آنکه در کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانهی از دست دادن امیدشان بودند.
این بار، در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف، بدون آنکه تصوری داشته باشم که وارد چه ماجرایی میشوم. اما این بار، این قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.
من نویسنده هم هستم، و اگر داستانها، مقالات و گفتههای مرا بخوانید، پی میبرید که همواره از حقوق بشر دفاع کردهام و همواره بهایش را پرداختهام.
همواره کوشیدهام زندگی صادقانه و شریفی داشته باشم و هرگز به ارزشهایم خیانت نکردهام.
بر این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان است. ایمان دارم که حقیقت ما را آزاد خواهد کرد. همهکارم را مطابق وجدانم انجام دادهام و اگر باید بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت و صداقتم دفاع کنم.
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد میکنم که فقط و فقط حقیقت را دربارهی مشاهداتم گفتم.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که خونهای بسیاری را فدا کردند تا در برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت آهنین بر عراق حکومت میکرد، از سرزمینشان دفاع کنند.
لیک، این دروغ تمامی ادعاهای این دولت مشخص را زیر سؤال میبرد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را مخدوش کرده، که ادعا میکند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا میکند که در زندانهای ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتابها، اطلاعات، رسانهها و مطبوعات ایران اعمال نمیشود، و وانمود میکند به حقوق شهروندی از جمله حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین احترام میگذارد.
در بیست روز گذشته اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از راه چشمهای اشکبار ایرانیان دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را باور نخواهد کرد و درک میکند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل به حکم وجدانش در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن حقیقت.
ندا تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که بیگناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئهی جهانی بودهاند؟ چرا قاتلان قربانیان دیگر تحت تعقیب قرار نمیگیرند؟ یا شاید باید بیکفایتی و بیتفاوتی غیرنظامیان مسلحی را مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به بیعدالتی برتابند.
من فقط یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا خون کافی ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت میماندم؟ آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسلهای آیندهمان به جا بگذاریم؟
بر این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی دیگری دست نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه میخواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر برکت و عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و تاریخ لباب از دلاوریشان سهیم کنند.
بر خود میبالم که بخشی از این حرکت باشم. کاری را کردهام که هر انسان شریفی انجام میداد، و به این دلیل مورد تهدید قرار گرفتهام. درست همانگونه که تمامی این شهدا کاری را کردند که هر جان آزادهای انجام میداد، و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش ایستاده بودند: آزادی، راستی، و عدالت.
آرش حجازی
11 تیرماه 1388
2 ژوئیه 2009
باری،
همه از مردن در سرزمینیست
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو
بعد از مصاحبهام در روز 4 تیر ماه 1388 (25 ژوئن 2009) با بیبیسی دربارهی مشاهدات شخصیام در مورد قتل وحشیانهی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.
همانطور که در مصاحبهام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانهای برای کتمان حقیقت در برابر این جنایت بیرحمانه از طرف دولتی میرفت که بنیادش بر دروغ و ظلم است. در این مصاحبه پیشبینی کردم که گفتههای مرا کتمان می کنند. که اتهامات بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد قاتلان اصلی این دختر معصوم و دهها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت بیکفایتی خود را بپذیرد، سعی دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ خطایی مرتکب نشده، مقصر بشمارد.
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ ارتباطی با این ماجرا ندارند، تحت فشار گذاشتهاند. پدر 70 سالهام را که استاد دانشگاه و چهرهی ماندگار است، احضار کردهاند بیآنکه هیچ دخالتی در این ماجراها داشته باشد.
من فقط کاری را کردم که هر انسان شریفی در چنین شرایطی انجام میداد. سعی کردم یک قربانی را نجات بدهم و آنگاه که حقایق مرگش را رسانههای دولتی ایران مخدوش میکردند، بر آنچه شاهدش بودم شهادت دادم.
چنان زیستهام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین پزشکانی بودم که در فاجعهی هولناک زلزلهی بم به آن شهر رفتم، فقط برای آنکه در کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانهی از دست دادن امیدشان بودند.
این بار، در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف، بدون آنکه تصوری داشته باشم که وارد چه ماجرایی میشوم. اما این بار، این قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.
من نویسنده هم هستم، و اگر داستانها، مقالات و گفتههای مرا بخوانید، پی میبرید که همواره از حقوق بشر دفاع کردهام و همواره بهایش را پرداختهام.
همواره کوشیدهام زندگی صادقانه و شریفی داشته باشم و هرگز به ارزشهایم خیانت نکردهام.
بر این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان است. ایمان دارم که حقیقت ما را آزاد خواهد کرد. همهکارم را مطابق وجدانم انجام دادهام و اگر باید بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت و صداقتم دفاع کنم.
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد میکنم که فقط و فقط حقیقت را دربارهی مشاهداتم گفتم.
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که خونهای بسیاری را فدا کردند تا در برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت آهنین بر عراق حکومت میکرد، از سرزمینشان دفاع کنند.
لیک، این دروغ تمامی ادعاهای این دولت مشخص را زیر سؤال میبرد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را مخدوش کرده، که ادعا میکند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا میکند که در زندانهای ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتابها، اطلاعات، رسانهها و مطبوعات ایران اعمال نمیشود، و وانمود میکند به حقوق شهروندی از جمله حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین احترام میگذارد.
در بیست روز گذشته اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از راه چشمهای اشکبار ایرانیان دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را باور نخواهد کرد و درک میکند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل به حکم وجدانش در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن حقیقت.
ندا تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که بیگناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئهی جهانی بودهاند؟ چرا قاتلان قربانیان دیگر تحت تعقیب قرار نمیگیرند؟ یا شاید باید بیکفایتی و بیتفاوتی غیرنظامیان مسلحی را مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به بیعدالتی برتابند.
من فقط یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا خون کافی ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت میماندم؟ آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسلهای آیندهمان به جا بگذاریم؟
بر این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی دیگری دست نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه میخواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر برکت و عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و تاریخ لباب از دلاوریشان سهیم کنند.
بر خود میبالم که بخشی از این حرکت باشم. کاری را کردهام که هر انسان شریفی انجام میداد، و به این دلیل مورد تهدید قرار گرفتهام. درست همانگونه که تمامی این شهدا کاری را کردند که هر جان آزادهای انجام میداد، و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش ایستاده بودند: آزادی، راستی، و عدالت.
آرش حجازی
11 تیرماه 1388
2 ژوئیه 2009
چه کسی ندا را کشت؟
ابراهیم نبوی
روزنامه سپاه: بی بی سی به اوباش پول داد و ندا را کشت.
سفیر ایران در مکزیک: سازمان سیا ندا را کشت.
خبرگزاری رسمی ایرنا: تک تیرانداز منافقین ندا را کشتند.
امام جمعه تهران: خود اغتشاشگران ندا را کشتند.
پزشک ندا: بسیجی ای که ندا را کشت دستگیر شد و کارتش موجود است.
نتیجه گیری: یک بسیجی تک تیرانداز نفوذی منافقین که دست به اغتشاش زده بود و جزو اوباش به شمار می آمد، از بی بی سی که توسط سیا اداره می شود، پول گرفت و بعد از کشتن او کارتش را به یکی از افرادی که در خیابان بودند داد و فرار کرد.
"صيد ِ حلال"**
دخترم
سنّت شان بود
زنده به گورت کنند
تو ُکشته شدی
ملّتی زنده به گور می شود
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال می خورد
تو فقط ایستاد ه بودی
و خوشدلانه نگاه می کردی
که به خانه ات بر گردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
و خیل خیال های خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر می زنند
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
مرغی حیران
که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند
تو به دام افتادی
همچون خوشه ی انگوری
که لگدکوب شد
و بدل به شراب حرام می شودکیانند اینان
پنهان بر پنجره ها، بام ها
کیانند اینان در تاریکی
که با صدای پرنده ی خانگی
پارس می کنند
کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی
آه ندای عزیز من
گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید
و اینانی که ندا داده اند
بلبلانند
میلیون ها تن که گرد گلی نشسته
و نام تو را می خوانند
یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی
یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که صید حلال می خورد
"شمس لنگرودي"/ از مجموعهء 22 تيرماه"
Books mentioned in this topic
Zen and the Art of Motorcycle Maintenance: An Inquiry Into Values (other topics)The God of Small Things (other topics)
Sophie’s World (other topics)




غرشی خاموش پنهان است
گلویم
گویی از صدها سخن ناگفتها دارد
گلویم
ملتهب گشتست
گویی
از رنج نگفتن
گلویم
بحر مواج صدای بیشمار عندلیبان و هزاران بود
لیک از بد ایام
اکنون
خشک و پزمردست
تمام تار و پودم را به همت
سخت در هم میکنم
تا بر ارم از گلویم
مختصر حرفی
شعری و شوری
ندایی یا صلایی
به غیرت من بر انم تا زنم
"فریاد ای فریاد ای فریاد
من بر این گردون بی عدل ستم الود
نالانم
من بر این کشتار بی رحم غضب الود
گریانم
من بر انم تا بر ارم از میان جان فغانی
بر ارم از سر بیداد و استبداد
صدایی بس طنین انداز
من فغانم را به رنگ سبز ازادی
از سینه خواهم داد
فغانم را
صدایم را
به همت من
به غیرت من
بر اوردم
صلا در دادم ای گوشهاتان کر ای چشمهاتان کور
من در این کنج محنت
گوشه عزلت
بی نشان
بی نام
فارغ از هر شهوت شهرت
بی ریا و بی تمنا
به جان امدستم از ستمهاتان
تاب من بی تاب گشته از بیداد و جور بی اندازتان
تا به کی باید تحمل کرد ایا خدعه و نیرنگ ننگین را
همزمان
کاین نیمه جان فریادم از مجمر گرم گلویم
خواست تا بدراند
سکوت سربی سرد زمان را
تیغ تیز تیر جهل دوست یا دشمن
هموطن یا اهرمن
نمیدانم
به خون افکند گلوی مرغک شاد امیدم را
به سان رعد
در من
غرشی خاموش
پنهان ماند
حمید حجازی
(یکی از اعضای خوب گروه.آقا وکیل گروه)ا