داستان كوتاه discussion
داستان كوتاه
>
پریود
date
newest »
newest »
یک سایتی پیدا کرده بودم به نام من و متعه امنگهش داشته بودم که بخوانمش
امروز خواندم
من همیشه با حرف های خدا کل نمی انداختم
پیش خودم می گفتم حتما چیزی هست که من نمی دانم
و مگر ممکن است که من همه چیز را بدانم؟
و این وسط حتما یکی است که همه چیز را می داند
این بود که هیچ وقت کل نمی انداختم
اما متعه را نمی فهمم
زن های صیغه را نمی فهمم
مردهای صیغه کن خیال جمع را نمی فهمم
بچه های حاصل جمع را نمی فهمم
حکم این چیزها را نمی فهمم
چرا این چیزها را اینجا نوشتم؟
این را هم نمی فهمم
خواستی حذفش می کنم
محمد قبول دارم که علائم نگارشی زیادی میخواد! البته بیشتر "استرس" میخواد! این که کلمتی که هست رو کجاشون استرس بذاریم... چون حالت گفتاری داره این شکلیه احتمالن. سخت خوان بودنش هم لاید به این دلیله :)




من دلم واسه کسی تنگ بشه!
- حالا میگی چیکار کنیم؟
- هیچی، حرف بزنیم، تعریف کن چیکارا کردی تو این چند وقت؟ ...
اصن امروز رو مهمون منی! بقیه چیکار میکنن این وقتا؟ بقیه که... بقیه که دوستن مثلن
- بقیه کیه؟ بقیه شیش ماه تو یه شهر بی آب و علف نبودن. چت شده تو؟ دوست چیه؟ من و تو بیشتر خریدار و فروشنده ایم!
نکنه تو هم توبه کردی؟!
- نه. گفتم که نمیشه. همین. البته اگه بخوای میتونم...
- نه نمیخوام! در واقع تنها کاری که ازت برمیومد هم نمیتونی انجام بدی. اینم از شانس گند من. من میرم بخوابم. بالای
جاکفشی پول هست، خواستی بردار. در رو هم پشت سرت ببند.
پاییز92