داستان كوتاه discussion

506 views
خدایا کفر نمی گویم

Comments Showing 1-15 of 15 (15 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Farnaz (new)

Farnaz (farnazm) | 92 comments خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…



شاعرش را چون مطمئن نبودم کیست,نامش را نگذاشتم
اگر دوستان می دانند لطفا به من هم بگویند..


message 2: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
خداوندا مگر من کوره آهنگران
که اتش می زنی هر دم به جانم
اگر صد سال در این زندان بمانم
یقینا روز آزادی همانم که همانم

فریناز عزیز منون از انتخابت
این شعر مال "کارو" برادر ویگن خواننده معروفه


message 3: by Reza (new)

Reza | 79 comments وبهتر اینه که باصدای داریوش گوشش بدین.مناسب این روزاست.



message 4: by Farnaz (new)

Farnaz (farnazm) | 92 comments ممنون دوستان از اینکه شعر را خواندید
واز معرفی شاعر وخواننده آن


بــ هــ ار ســـ اقه اشـــ ک | 14 comments خداوندا
خداوند!
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوند!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوند
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوند
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت ر!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است0
خدا پوچ است0
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گفتم
خداوند
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه؟!
چرا من روسیه باشم؟
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
خداوند
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی
کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از
آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا
می لغزد
پس...قولت!
اگر مردانگی این است
به نامردی نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم !

.
.
.



بــ هــ ار ســـ اقه اشـــ ک | 14 comments عزیزم ممنون از انتخاب زیبات
این متن کامل شعر خداوندا از کارو هست عزیزم همان طور که دوستان عزیز هم بیان کردن
چون دوست داشتم کاملش رو بخونی سی ام گذاشتم عزیزم
ببخشید اگر فضولی کردم
فقط می خواستم کل این شعر بی نظیر داشته باشی
.
.
.
باز هم ممنون از انتخاب زیبا



message 7: by Farnaz (new)

Farnaz (farnazm) | 92 comments بهار جان ممنونم


message 8: by Mahnoosh (new)

Mahnoosh | 42 comments سلام با عرض ادب و عذر خواهي از بزرگتر ها فكر كنم دو بيت ديگرش را جايي خوانده ام ولي كاملا مطمين نيستم .
خداوندا تو مي گفتي : گنه زشت است . زنا جرم است
چرا با مريم زيبا زنا كردي كزو عيسي پديد امد
موفق باشيد


message 9: by [deleted user] (new)

عجب صبرب خدا دارد .


message 10: by Mehdi (new)

Mehdi | 1794 comments Mod
به قول دلارام که نوشته عجب صبری خدا دارد اگه دوستان متن کامل شعر عجب صبری خدا دارد استاد معینی کرمانشاهی را دارند بگذارند تا بخوانیم.

ممنون.


message 11: by Mehdi (new)

Mehdi | 1794 comments Mod
ممنون آقای شربیانی عزیز.


message 12: by Behrouz (new)

Behrouz | 1 comments سلام
متاسفانه شعر اول رو خيلي ها به اشتباه جزو شعر كارو ميدونن
اما شعر اول روكه فرناز گذاشته شعر دكتر علي شريعتيه و شعر دومي كه بهار گذاشته(البته با حذف قسمت اولش و اضافه كردن چند سانت ديگه) شعر كاروس
كارو شاعر بزرگي بوده و شعرهاش كمتر نياز به تصحيح داره اما اگه بخوايم اين دوتا شعر رو يكي كنيم مي بينيم كه وزن شعر ها كاملا با هم متفاوته و اين تفاوت تو يه شعر از كارو بعيده


message 13: by sæm (new)

sæm (samirar) | 17 comments خدايا چون نوشتي سرنوشتم
كه بخت از من رميد از بسكه زشتم
زبانم لال!اگر خط تو بد بود
تو ميگفتي خود من مي نوشتم!


message 14: by Omidreza (new)

Omidreza (orkma) | 2 comments سلام
فکر می کنم اگر منابع ذکر بشه من یکی از این سر در گمی در مورد شعر اول در میام.


message 15: by Mohammad (new)

Mohammad Yazdani (stargoodreads) | 1 comments بــ هــ ار wrote: "خداوندا
خداوند!
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوند!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غر..."


اين شعر نگاه تنك و تك بعدي شاعر را ميرساند. اگر اينگونه كه حكيم جهان را آفريده نبود، نه مجال رشدي بود و نه آزمايشي و نه مرد از نامرد غربال ميشد. هر كه شاعر شد و زيبا گفت نبايد كوركورانه و دربست مسحور كلامش شويم.


back to top