داستان كوتاه discussion
خدایا کفر نمی گویم
date
newest »
newest »
خداوندا مگر من کوره آهنگران
که اتش می زنی هر دم به جانم
اگر صد سال در این زندان بمانم
یقینا روز آزادی همانم که همانم
فریناز عزیز منون از انتخابت
این شعر مال "کارو" برادر ویگن خواننده معروفه
که اتش می زنی هر دم به جانم
اگر صد سال در این زندان بمانم
یقینا روز آزادی همانم که همانم
فریناز عزیز منون از انتخابت
این شعر مال "کارو" برادر ویگن خواننده معروفه
خداونداخداوند!
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوند!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوند
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خداوند
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت ر!
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
اگر در روز خلقت مست نمی کردی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است0
خدا پوچ است0
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گفتم
خداوند
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه؟!
چرا من روسیه باشم؟
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
خداوند
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی
کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از
آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا
می لغزد
پس...قولت!
اگر مردانگی این است
به نامردی نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم !
.
.
.
عزیزم ممنون از انتخاب زیباتاین متن کامل شعر خداوندا از کارو هست عزیزم همان طور که دوستان عزیز هم بیان کردن
چون دوست داشتم کاملش رو بخونی سی ام گذاشتم عزیزم
ببخشید اگر فضولی کردم
فقط می خواستم کل این شعر بی نظیر داشته باشی
.
.
.
باز هم ممنون از انتخاب زیبا
سلام با عرض ادب و عذر خواهي از بزرگتر ها فكر كنم دو بيت ديگرش را جايي خوانده ام ولي كاملا مطمين نيستم . خداوندا تو مي گفتي : گنه زشت است . زنا جرم است
چرا با مريم زيبا زنا كردي كزو عيسي پديد امد
موفق باشيد
به قول دلارام که نوشته عجب صبری خدا دارد اگه دوستان متن کامل شعر عجب صبری خدا دارد استاد معینی کرمانشاهی را دارند بگذارند تا بخوانیم.
ممنون.
ممنون.
سلاممتاسفانه شعر اول رو خيلي ها به اشتباه جزو شعر كارو ميدونن
اما شعر اول روكه فرناز گذاشته شعر دكتر علي شريعتيه و شعر دومي كه بهار گذاشته(البته با حذف قسمت اولش و اضافه كردن چند سانت ديگه) شعر كاروس
كارو شاعر بزرگي بوده و شعرهاش كمتر نياز به تصحيح داره اما اگه بخوايم اين دوتا شعر رو يكي كنيم مي بينيم كه وزن شعر ها كاملا با هم متفاوته و اين تفاوت تو يه شعر از كارو بعيده
خدايا چون نوشتي سرنوشتمكه بخت از من رميد از بسكه زشتم
زبانم لال!اگر خط تو بد بود
تو ميگفتي خود من مي نوشتم!
بــ هــ ار wrote: "خداونداخداوند!
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوند!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غر..."
اين شعر نگاه تنك و تك بعدي شاعر را ميرساند. اگر اينگونه كه حكيم جهان را آفريده نبود، نه مجال رشدي بود و نه آزمايشي و نه مرد از نامرد غربال ميشد. هر كه شاعر شد و زيبا گفت نبايد كوركورانه و دربست مسحور كلامش شويم.







پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
شاعرش را چون مطمئن نبودم کیست,نامش را نگذاشتم
اگر دوستان می دانند لطفا به من هم بگویند..