چه كسی باور میكند، رُستم
discussion
all discussions on this book
|
post a new topic
چه كسی باور میكند، رُستم
discussion
پس: همیشه دو راه است اینکه دست رستمت را هرگز رها نکنی و جهان را واقعی تر از آن چه که هست ببینی. حالا اسمت هرچه باشد: مها، مهاما، مهتاب، نیلوفر؛ پرتو، شیرین یا شورا...
این کتاب را دوست خوبم در کافه سپیدگاه به من هدیه داد. هفته پیشش درباره رمان منِ او –امیرخانی- حرف زده بودیم و او گفت رمان زیباتری از این میشناسد و من آن شب فایل پی دی افش را دانلود کردم ولی چون حق کپی رایت را رعایت نکرده بودم نمیتوانستم آن را بخوانم. موضوع را که به او گفتم گفت خودم برایت میخرم. روی صفحه اولش کتاب را به من تقدیم کرد و من طوری این کتاب را خواندم که انگاری او این کتاب را نوشته باشد. کتاب را -تقریباً- موقعی که در آکادمی شهرمان نشسته بودم که واحد بردارم به اتمام رساندم و همانجا و همان لحظه که هم اتاقی حسودم – را که پس از سالها دیدم که در دانشگاه کار میکند- به من گفت:" تو هنوزم از این شر و ور ها می خوانی؟ هنوز هم آدم نشدهای؟" فهمیدم- به مکاشفه رسیدم که - من همیشه همینطوری خواهم ماند و چقدر خوب است که همینطوری باشم. این دوتا و دیگر آنچه این کتاب را برایم خاص کرد این بود که دوباره یکی با یک لحن دیگر برایم تکرار کرد که آنچه زندگی به آن سعادت میگوید نیازی به داشتن و فتح جهان نیست فقط کافی است گاهی در گوشه قلب کسی باشی که پهلوان باشد. و من -واقعاً و یا اینکه چون عظمت در نگاهم است- دوستانی دارم که یکی از آن یکی اسطوره و ستارهتر است. چه کسی باور میکند محمد؟