داستان كوتاه discussion
باز هم
date
newest »
newest »
Arezo.... wrote: گفتا: دلم تنگ شد!تن نیز هم سبک شد!
تا پا گشاده گشتم از چار میخ ارکان"
گفتم: ندادی دل به من
گفتا:تو جان دادی مگر؟
گفتم: ز کویت می روم
گفتا: تو آزادی مگر؟
گفتم: فراموشم نکن
گفتا: تو در یادی مگر؟.
..!!*!
كه اكنون برآمد بسی روزگار
شنیدم بسی پند آموزگار
(فردوسی)
ولی عرفان چیز دیگرست
که من اصلا نمی فهم اینور و آنورش
(خودم(
شنیدم بسی پند آموزگار
(فردوسی)
ولی عرفان چیز دیگرست
که من اصلا نمی فهم اینور و آنورش
(خودم(


تو..نور نور نوری؟ یا آفتاب تابان؟
گفتا: دلم تنگ شد!تن نیز هم سبک شد!
تا پا گشاده گشتم از چار میخ ارکان