داستان كوتاه discussion

24 views
باز هم

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (last edited May 26, 2009 02:38PM) (new)

ArEzO.... Es | 1249 comments گفتم که :درچه شوری کز وهم خلق دوری؟

تو..نور نور نوری؟ یا آفتاب تابان؟

گفتا: دلم تنگ شد!تن نیز هم سبک شد!

تا پا گشاده گشتم از چار میخ ارکان


message 2: by ستاره (last edited May 26, 2009 11:45PM) (new)

ستاره (sisily_clfyhoocom) | 437 comments Arezo.... wrote:
گفتا: دلم تنگ شد!تن نیز هم سبک شد!

تا پا گشاده گشتم از چار میخ ارکان"



گفتم: ندادی دل به من

گفتا:تو جان دادی مگر؟

گفتم: ز کویت می روم

گفتا: تو آزادی مگر؟

گفتم: فراموشم نکن

گفتا: تو در یادی مگر؟.
..!!*!




message 3: by [deleted user] (new)

كه اكنون برآمد بسی روزگار

شنیدم بسی پند آموزگار

(فردوسی)

ولی عرفان چیز دیگرست

که من اصلا نمی فهم اینور و آنورش

(خودم(


back to top