Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Sign In
Join
Sign up
View profile
Profile
Friends
Groups
Discussions
Comments
Reading Challenge
Kindle Notes & Highlights
Quotes
Favorite genres
Friends’ recommendations
Account settings
Help
Sign out
Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
داستان كوتاه
discussion
37 views
تکرار
Comments
Showing 1-2 of 2
(2 new)
post a comment »
date
newest »
message 1:
by
Behzad
, دیوونه
(new)
Aug 09, 2013 02:19AM
Mod
.
.
.
در سرم زنگ می زنی انگار، زنگ، زنگ بی شرف
از کـجا بـرم کـه نـبـاشـی ؟ از کـدامــیـن طـرف
میان تک تک خاطره هامان همیشه حیرانم
و این بغض می کُشد روزی مرا و می دانم
که از نبود تو سنگ، سنگ، سنگ می شوم انگار
لا به لای پرسـه های شبانـه ام، لای این تکرار
که هردَم بغـض می جَـوَم شـب را میان سیگارم
که قرص هایم کو، کو، کو شده تنها لفظ گفتارم
به عشق بـازی تک نفره مـیان بـسـتری خونی
(به تیغی که حفر می کند دست مرا، به مجنونی
که از نبود تو رعشه بر تنش جفت می گیرد)
میان تنفر و تنفر از عشقی که مفت می میرد
خـمـار خـاطرات مـترویـی که "مـارک پلّت"* بود
و خنده به کلمات پس و پیشی که توی کلت بود
توان بغض هایم، بغض هایم، بغض هایم تا این حد
صـدای هـق هـق دیـووانه خـانـه ای در مـشهد
به دسـت و پـا زدنـم، بـه هر آنـچـیـزی که نـمی رسم
به عکس های، عکس های، عکس های دوتاییمان قسم
که عـشق بـرای من مـثه سـتاره کم سـو شد
که سهم من فقط همین "قرص هایم کو " شد
* پارک ملت
بهزاد وحدتی
reply
|
flag
message 2:
by
Mehdi
(new)
Sep 27, 2013 09:23AM
Mod
خوب بودا.
ای ول.
reply
|
flag
back to top
post a comment »
Add a reference:
Book
Author
Search for a book to add a reference
add:
link
cover
Author:
add:
link
photo
Share
داستان كوتاه
Group Home
Bookshelf
Discussions
Photos
Videos
Send invite
Members
Polls
unread topics
|
mark unread
Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.
.
.
در سرم زنگ می زنی انگار، زنگ، زنگ بی شرف
از کـجا بـرم کـه نـبـاشـی ؟ از کـدامــیـن طـرف
میان تک تک خاطره هامان همیشه حیرانم
و این بغض می کُشد روزی مرا و می دانم
که از نبود تو سنگ، سنگ، سنگ می شوم انگار
لا به لای پرسـه های شبانـه ام، لای این تکرار
که هردَم بغـض می جَـوَم شـب را میان سیگارم
که قرص هایم کو، کو، کو شده تنها لفظ گفتارم
به عشق بـازی تک نفره مـیان بـسـتری خونی
(به تیغی که حفر می کند دست مرا، به مجنونی
که از نبود تو رعشه بر تنش جفت می گیرد)
میان تنفر و تنفر از عشقی که مفت می میرد
خـمـار خـاطرات مـترویـی که "مـارک پلّت"* بود
و خنده به کلمات پس و پیشی که توی کلت بود
توان بغض هایم، بغض هایم، بغض هایم تا این حد
صـدای هـق هـق دیـووانه خـانـه ای در مـشهد
به دسـت و پـا زدنـم، بـه هر آنـچـیـزی که نـمی رسم
به عکس های، عکس های، عکس های دوتاییمان قسم
که عـشق بـرای من مـثه سـتاره کم سـو شد
که سهم من فقط همین "قرص هایم کو " شد
* پارک ملت
بهزاد وحدتی