داستان كوتاه discussion
نوشته هاي كوتاه
>
چراغ قرمز
date
newest »
newest »
مرسی دیوونه جان ،محمد حسین و آرزوی عزیزم همین طور شما نبی ومهدی جانو درسته بعضی جاها واقعا گسیختگی دیده میشه واین گسیختگی هم از منه یعنی خصلت ذهنی و حسی منو نشون میده من بهش میگم نیمه گنگ بودن
چه میشه کرد به هر حال سو سو زدن بهتر از خاموش بودنه
شاید
نبي جان چيزي رو كه متوجه نمي شي چرا به حساب از هم گسيختگي مي ذاري داداش؟
توي اين داستان دانسته يا ندانسته سبك پست مدرن به راحتي نمايش داده شده و حتي در كمال استادي.
يه سري به كتاب صيد ماهي قزل آلا در آمريكا نوشته ريچارد براتيگان ترجمه هوشيار انصاري فرد بزن تا بفهمي چي مي گم.
توي اين داستان دانسته يا ندانسته سبك پست مدرن به راحتي نمايش داده شده و حتي در كمال استادي.
يه سري به كتاب صيد ماهي قزل آلا در آمريكا نوشته ريچارد براتيگان ترجمه هوشيار انصاري فرد بزن تا بفهمي چي مي گم.
من كاري به خود نويسنده ندارم و گفتم دانسته يا ندانسته نبي جان.!
حالا كه از قبل حكم صادر كردي كه جوابت رو نمي دم با وجودي كه واقعا دوست داشتم توضيح بدم كه اين خانم در جابجايي فعل ها و عدم استفاده از حروف ربط و حتي تغيير بين دوم شخص و سوم شخص چه كار خوبي ازائه دادند اما با كمال تاسف توضيحي ارائه نمي كنم و اين هم فقط به اين خاطر هست كه اينجا جاي تاويل افكار ديگران نيست نبي عزيز.
تو كه خودت از پست مدرن استفاده مي كني و اذعان داري اشراف بهش نداري چطور اين نوشته خانم رو عاري از پست مدرن مي دوني تازه اين بنده خدا هم كه ادعايي نداره و من دارم بهش مي گم كه دانسته يا ندانسته كار بسيار خوبي ارائه كرده.
جل الخالق از اين همه پيشگويي.
حالا كه از قبل حكم صادر كردي كه جوابت رو نمي دم با وجودي كه واقعا دوست داشتم توضيح بدم كه اين خانم در جابجايي فعل ها و عدم استفاده از حروف ربط و حتي تغيير بين دوم شخص و سوم شخص چه كار خوبي ازائه دادند اما با كمال تاسف توضيحي ارائه نمي كنم و اين هم فقط به اين خاطر هست كه اينجا جاي تاويل افكار ديگران نيست نبي عزيز.
تو كه خودت از پست مدرن استفاده مي كني و اذعان داري اشراف بهش نداري چطور اين نوشته خانم رو عاري از پست مدرن مي دوني تازه اين بنده خدا هم كه ادعايي نداره و من دارم بهش مي گم كه دانسته يا ندانسته كار بسيار خوبي ارائه كرده.
جل الخالق از اين همه پيشگويي.
اصولا از كتابهاي ترجمه شده در فارسي يا تاليف شده نمي شود چيزي درباره پست مدرن در ادبيات پيدا كني.
منابع در مورد پست مدرنيسم در نقاشي و معماري خوب هستند اما چيز دندان گيري در رابطه با پست مدرن در حوزه ادبيات مي يافت نمي شود به زبان فارسي.
اما در مورد نوشته اين خانم همين چيزهايي كه شما به نوشته رگباري و منقطع ياد كردي حركت در بين فضا ها و تلاش در ايجاد تاويل پذيري است و به درستي اين اتفاق در نوشته ايشان افتاده و همان تغيير ماهيت راوي و نوع نگاه و ضمير ادا كننده درراستاي پست مدرنيزم در داستان گويي است.
اصولا فرار از قالب روايت خطي به سوي روايت منقطع مي تواند نشانه به عزيمت از داستان مدرن به داستان پست مدرن باشد.
منابع در مورد پست مدرنيسم در نقاشي و معماري خوب هستند اما چيز دندان گيري در رابطه با پست مدرن در حوزه ادبيات مي يافت نمي شود به زبان فارسي.
اما در مورد نوشته اين خانم همين چيزهايي كه شما به نوشته رگباري و منقطع ياد كردي حركت در بين فضا ها و تلاش در ايجاد تاويل پذيري است و به درستي اين اتفاق در نوشته ايشان افتاده و همان تغيير ماهيت راوي و نوع نگاه و ضمير ادا كننده درراستاي پست مدرنيزم در داستان گويي است.
اصولا فرار از قالب روايت خطي به سوي روايت منقطع مي تواند نشانه به عزيمت از داستان مدرن به داستان پست مدرن باشد.
من نمي دونم دوست خوبمون محمد حسين چي گفته در اينمورد ولي فكر كنم من توضيحي رو كه مي دونستم و در توانم بود رو دادم.
تبديل از شخصيت راوي از يك ضمير خاص به ضميري در راستاي همان ضمير تبديل هست.
تو خودت به اين موضوع از اين نويسنده خانم اين داستان ايراد گرفتي بعد چطور سئوال خودت يادت نمي آد.
اين سئوال توهست.
يك دقت بكن متوجه مي شي من چي مي گم.
---------------------------------------
عد از نگام کرد انگار میخواست از زبون دخترک حرف بزنه
ولی انگار از زبون خودش حرف زد
هرچند باز چون از ضمیر سوم شخص استفاده کرد نگرفتم چرا سوم شخص؟
----------------------------------------------------
در ضمن فكر كنم يك بار ديگه هم خدمتت عرض كردم هر چيزي كه شما نمي فهميد يا براتون تازگي داره و يا غير معمول به نظر مي رسه كار ضعيف الكن منقطع و غير حرفه ايي نيست.
به نظر من تو قبل از اينكه فكر كني سئوال مي كني و اين براي آدم هايي به سن و سال ما خوب نيست.
البته ببخشيذ.
تبديل از شخصيت راوي از يك ضمير خاص به ضميري در راستاي همان ضمير تبديل هست.
تو خودت به اين موضوع از اين نويسنده خانم اين داستان ايراد گرفتي بعد چطور سئوال خودت يادت نمي آد.
اين سئوال توهست.
يك دقت بكن متوجه مي شي من چي مي گم.
---------------------------------------
عد از نگام کرد انگار میخواست از زبون دخترک حرف بزنه
ولی انگار از زبون خودش حرف زد
هرچند باز چون از ضمیر سوم شخص استفاده کرد نگرفتم چرا سوم شخص؟
----------------------------------------------------
در ضمن فكر كنم يك بار ديگه هم خدمتت عرض كردم هر چيزي كه شما نمي فهميد يا براتون تازگي داره و يا غير معمول به نظر مي رسه كار ضعيف الكن منقطع و غير حرفه ايي نيست.
به نظر من تو قبل از اينكه فكر كني سئوال مي كني و اين براي آدم هايي به سن و سال ما خوب نيست.
البته ببخشيذ.
منبع خاصي توي ادبيات پست مدرن در حوزه ادبيات سراغ ندارم اما اگه دوره هاي گذشته مجله گلستانه رو گير بياري مقالات خوبي در مكاتبست مدرن توش پيدا مي كني.
اصولا در تغيير ضمير يا نشانه گذاري و يا انقطاع در پست مدرننيسن قاعده خاص و همه گيري وجود نداره اما اگر اين اتفاق توي يك كار روي بدهد كاملا بايد هوشمندانه و آگاهانه باشد البته اتفاقي هم مي تواند باشد اما اگر زياد اتفاقي باشد كار خيلي هم خوب از آب در نمي آيد.
باز هم عرض مي كنم من نمي دونم دوست خوبمون محمد حسين در اين مورد چي گفته كه بگم من حرفم حرفاي اونو تكميل كرده يا اون حرفاي منو يا اصلا يه چيز ديگه.
اصولا در تغيير ضمير يا نشانه گذاري و يا انقطاع در پست مدرننيسن قاعده خاص و همه گيري وجود نداره اما اگر اين اتفاق توي يك كار روي بدهد كاملا بايد هوشمندانه و آگاهانه باشد البته اتفاقي هم مي تواند باشد اما اگر زياد اتفاقي باشد كار خيلي هم خوب از آب در نمي آيد.
باز هم عرض مي كنم من نمي دونم دوست خوبمون محمد حسين در اين مورد چي گفته كه بگم من حرفم حرفاي اونو تكميل كرده يا اون حرفاي منو يا اصلا يه چيز ديگه.
راستش آقا نبی وقتی گفتمنگام کرد
یعنی یه چیزایی به من گفت ومن درمورد اون چیزا با ضمیر سوم شخص یه چیزایی رو به شما گفتم
وقتی گفتم کلاس درسم دیر شده بود . دلم براش تنگ میشد؟
واقعا تو ذهنم چیزی وسط این دوتا جمله نیومد که من بخوام حذفش کنم و گفتم بهتره چیزی رو به زور وسطشون نچپونم
من خواستم فقط حسمو با جمله های ساده وتوصیفی بیان کنم وتا میتونم از وزن و آهنگ دوری کنم
این روش انتخاب کردم شاید چون با من سازگاره واصلا زبون من اینه
مهدی کتابی رو که گفتی نخوندم ولی ترغیب شدم و در اسرع وقت میخونم
در ضمن اگر گسیختگی هم باشه که چیز بدی نیست چیزی هست که هست و اگه باشه تعمدا ایجادش نکردم
درود با بعضی ها موافقم و بعضی ها مخالف
به نظر من جملات حتما نباید یه مفهوم حقیقی رو برسونند
جملات می تونن الهام کننده احساسات فرد باشن
یا اصلا فقط احساس باشن
(زنی رو نوک کفشاش تاب میخورد(
می تونه یه جور احساس وهم انگیز باشه با جملات غیر حقیقی
من لذت بردم
درود
تو دچار ارادت به فلسفه نيستي برادر احساس مي كني كه ارادت به فلسفه داري.
برادر نياز نيست همه چيز را با خط كش فلسفه متر كني.
اصولا بسياري از بحث ها فلسفي نيست حال اگر فيلسوفي براي مطرح شدن درباره نفخ معده هم نظريه فلسفي ارائه كرده دليلي بر فلسفي بودن مساله نفخ معده نيست اين جاه طلبي جناب فيلسوف رو مي رسونه نه بعد فلسفي نفخ معده را.
برادر نياز نيست همه چيز را با خط كش فلسفه متر كني.
اصولا بسياري از بحث ها فلسفي نيست حال اگر فيلسوفي براي مطرح شدن درباره نفخ معده هم نظريه فلسفي ارائه كرده دليلي بر فلسفي بودن مساله نفخ معده نيست اين جاه طلبي جناب فيلسوف رو مي رسونه نه بعد فلسفي نفخ معده را.
سر و ته ديدن بعضي چيزا از پشت عينك ته استكاني حسنش اينه كه برات اين امكان رو فراهم مي كنه كه خيلي چيزها رو عميقا با چشمهاي خودت ولو مكدر و با اعوجاج ببيني تا اينكه از روي استدلالهاي ديگران در فضايي خالي از هيچ براي خودت به جوابهاي نابي برسي كه هزاران سال پيش در وان حمام يافته شده است.
گاهي ما دنبال حقيقتيم و از فلسفه استفاده مي كنيم اما اينكه براي نفخ معده مان هم دنبال فلسفه اش باشيم حتما تا فلسفه قلنج را درك نكرده از مرض تكرر ادرار خواهيم مرد، دريغ كه دارو و درمان نيازي به فلسفه ندارد.
گاهي ما دنبال حقيقتيم و از فلسفه استفاده مي كنيم اما اينكه براي نفخ معده مان هم دنبال فلسفه اش باشيم حتما تا فلسفه قلنج را درك نكرده از مرض تكرر ادرار خواهيم مرد، دريغ كه دارو و درمان نيازي به فلسفه ندارد.
آقايون تكبير.
چه ربطي داره برادر.
كي گفته من از رشتم متنفرم.
خوشتيپ دارم راهنماييت مي كنم كه زندگيتو بكني و همه چيز و از ديد فلسفه نبيني حالا چه ارسطو باشه چه اسپينوزا چه كانت چه دكارت و يا چه بودريار.
اصولا زندگي وجهه اي غير از اما و چرا و اگر و چگونه داره كه اگر اندكي از مشاء مي دونستي همه چيز رو به صورت يك علامت سئوال نمي ديدي.
خود داني مي خواي همش سئوال بپرسي بپرس ولي ساحت فلسفه رو با فلسفه فلسفه كردن بيش از اين جريحه دار نكن.
چرا كه تاكيد بيش از حدذ بر يك موضوع خوب اون رو در مقابل خوبي هاي ديگه قرار مي ده و اون رو قلب ماهيت مي كنه.
چه ربطي داره برادر.
كي گفته من از رشتم متنفرم.
خوشتيپ دارم راهنماييت مي كنم كه زندگيتو بكني و همه چيز و از ديد فلسفه نبيني حالا چه ارسطو باشه چه اسپينوزا چه كانت چه دكارت و يا چه بودريار.
اصولا زندگي وجهه اي غير از اما و چرا و اگر و چگونه داره كه اگر اندكي از مشاء مي دونستي همه چيز رو به صورت يك علامت سئوال نمي ديدي.
خود داني مي خواي همش سئوال بپرسي بپرس ولي ساحت فلسفه رو با فلسفه فلسفه كردن بيش از اين جريحه دار نكن.
چرا كه تاكيد بيش از حدذ بر يك موضوع خوب اون رو در مقابل خوبي هاي ديگه قرار مي ده و اون رو قلب ماهيت مي كنه.
من به فكر تعالي انسانم و فلسفه وسيله اي براي تعالي است.
يار خاطر بايد باشد نه بار خاطر.
شب عالي خودت هم مستدام.
يار خاطر بايد باشد نه بار خاطر.
شب عالي خودت هم مستدام.
بيا نبي خان تازه محمد حسين هم كه من باهش كارد و پنيرم (ممكنه فقط من باهاش كارد و پنير باشم و اون دوست عزيز نباشه ها!!!) تصديق مي كنه كه توي همه چيز دنبال فلسفه نباش.
اين كه ديگه من نيستم.
حالا تو هي بگو فلسفه فلسفه.
اين كه ديگه من نيستم.
حالا تو هي بگو فلسفه فلسفه.
Mohammad Hossein wrote: "با نظر مهدی موافقم .. نبی جان این داستان ربطی به مقوله ای پاردایم نداره ...
من بی گناهم!ا
و اینکه گفتم بد نیود علتش این بود که عناصری که در داستان آمد در آغاز و پایان با هم تناسب داشتن به ج..."
قرار نبود داستان بنویسم فقط میخواستم یه سری تصویر رو که دیده بودم و حس قویی ازش گرفته بودم همون طور کنار هم بچینم حس رو منقل کنم
" چراغ ترافیک سبز شد" یکی از قوی ترینِ تصویرها بود "دخترک از شیشه اتوبوس پر زد ورفت" قبول دارم اضافه است وخالی و ساختگیه
سركار خانم مريم شما چه دانسته و چه ندانسته ، چه باقصد قبلي و چه به صورت تصادفي داستان بسيار خوب و قوي اي نوشتيد.
ممكنه اين فقط يك اتفاق بوده باشه كه بعدا معلوم مي شه . هيچ چيزي در نوشته شما زائد نيست حال. اميدوارم اين اتفاق برايتان فتح بابي شود تا عميقا بفهميد كه در اين كار چه عمل فوق العاده اي را انجام داده ايد.
ممكنه اين فقط يك اتفاق بوده باشه كه بعدا معلوم مي شه . هيچ چيزي در نوشته شما زائد نيست حال. اميدوارم اين اتفاق برايتان فتح بابي شود تا عميقا بفهميد كه در اين كار چه عمل فوق العاده اي را انجام داده ايد.
MahtaBi KhaNooM wrote: "آقایون...میشه بجای این بحث ها بیاین به من در نوشتن تحقیقم کمک کنین؟ثواب داره بخدا"
مهتابی خانم جان
من آقا نیستما ولی خوب
درمورد چیه؟ اصلا قضیه چیه؟
Mehdi wrote: "سركار خانم مريم شما چه دانسته و چه ندانسته ، چه باقصد قبلي و چه به صورت تصادفي داستان بسيار خوب و قوي اي نوشتيد.ممكنه اين فقط يك اتفاق بوده باشه كه بعدا معلوم مي شه . هيچ چيزي در نوشته شما زائد ني..."
بله جناب آقای مهدی هر تصویری یه داستانه و رو این سبک نوشتن جدی تر فکر میکنم و کار میکنم والبته مطالعه واز شما تشکر
saleh wrote: "دلم براش تنگ میشه؟این جمله برام آشناست
و این تصویر
خوب نوشتی مریم خانوم"
ممنون صالح
تو شهر چراغ قرمز زیاده و مجال درنگ کم
مریم عزیزبا دیدی کاملا ادبی، به دو دلیل این نوشته را درخور توجه می دانم
نخست القای احساس فکر کردن در مکان های عمومی که برای من هم به شدت مواج دنبال می شود و دوم تمزیج آن با آرزوهای هر کسی که در این مواقع به مخیله خطور می کند
کاری با فلسفه ندارم، من از خواندنش بسیار لذت بردم
مریم جان :نوشته ی فوق العاده زیبایی بود
من واقعا لذت بردم
البته سرم درد گرفت از بس اون کامنت ها و میزگرد 3 نفره مهدی ، محمد حسین ( البته به عنوان مجری ) و نبی را خوندم
به قول مهدی امیدوارم این نوشته ی شما فتح بابی باشه برای نوشته های بعدیتون
مریم جان :نوشته ی فوق العاده زیبایی بود
من واقعا لذت بردم
البته سرم درد گرفت از بس اون کامنت ها و میزگرد 3 نفره مهدی ، محمد حسین ( البته به عنوان مجری ) و نبی را خوندم
به قول مهدی امیدوارم این نوشته ی شما فتح بابی باشه برای نوشته های بعدیتون
ممنون مریم مهربون و فرزان خان
اسطوره....البته حدود 12 تا کتاب در این زمینه گرفتم که مطالعه کنم =)) کی وقت بشه نمیدونم....ولی موضوع اصلی هنوز مشخص نیست...نقش ن در اساطیر ایرلن و یونان! (گسترده میشه فک کنم ) ،
نماد فوهر در اساطیر باستان
اساطیر و مذاهب (اوه اوه...چه شود...اخراجم میکنن)
نمیدونم درباره جه قسمتی از اسطوره موضوعم رو بردارم
حالا یا علی....مددی ما را
مهتابی عزیزمبهتره یک تاپیک در این مورد باز کنی
تحقیق که نه
اما گلچینی هم از حرفها
می تونی به تحقیقت اضافه کنی
MahtaBi KhaNooM wrote: "ممنون مریم مهربون و فرزان خان
اسطوره....البته حدود 12 تا کتاب در این زمینه گرفتم که مطالعه کنم =)) کی وقت بشه نمیدونم....ولی موضوع اصلی هنوز مشخص نیست...نقش ن در اساطیر ایرلن و یونان! (گ..."
مهتابی خانم جان من میگم زن در اساطیر رو انتخاب کن گسترده میشه ولی خیلی قشنگ و جالبه( بیشتر از هر بخش و وجه دیگه اساطیر)اونقدر که بت انگیزه واقعی تحقیق و کاویدن رو میده و از پسش بر میای
از شما هم ممنونم اشکان و فرزان عزیز
Arezo.... wrote: "مهتابی عزیزمبهتره یک تاپیک در این مورد باز کنی
تحقیق که نه
اما گلچینی هم از حرفها
می تونی به تحقیقت اضافه کنی"
آرزو جون متوجه نشدم...ميشه برام توضيح بدي منظورت رو؟
مرمر خانوم...من اگر فرصت داشته باشم 2ساعت ميخوابم و دنبال کاراي عقب افتادم ميرم ... الان اينقده وقتم کمه که دچار کمبود خواب و استراحت شدم... با اين حال ممنون از راهنماييت...راجبش فک ميکنم








زنی رو نوک کفشاش تاب میخورد .
عکسی تو تاریکخونه ذهنم برق زد ،یاد دخترک جون گرفت و شهر شسته شد ، دخترکم چشماشو باز کرد اومد روبه روم نشست و نگام کرد :
هروقت زنی رو نوک کفشاش تاب میخورد خیال اونو باد میبرد چشماشو میبست ، بزرگ میشد ، رو نوک کفشاش تاب میخورد
چراغ ترافیک سبز شد دخترکم از شیشه اتوبوس پر زد و رفت ،کلاس درسم دیر شده بود ،دلم براش تنگ میشد؟....
شهر هنوزم میدویید