داستان كوتاه discussion

56 views

Comments Showing 1-14 of 14 (14 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Fereshte (new)

Fereshte | 99 comments کلمه

کلمه زهرآگين بود.
کلمه خود, زهر بود
و آن در درون من راه يافت
و در روحم زهر پاشيد
و من سرد شدم
و لرزيدم.

کلمه سياه بود.
کلمه خود, تاريکی بود
و آن در درون من راه يافت
و تاريکی همه جا را فرا گرفت
و من ديگر چيزی را مشاهده نکردم
و لرزيدم.

کلمه خونين بود.
کلمه خود, خون بود
و خون ريخته شد
و در درون من راه يافت
و ظلم پنجه انداخت
و من لرزيدم.

کلمه گوشت آلود بود.
کلمه خود, گوشت بود
و آن به من آويخت
و مرا سنگين نمود
و مرا يارای پرواز نماند
و من لرزيدم

کلمه نگاه تو بود
کلمه خود, تو بودی
و آن در درون من راه يافت
و آن دنيائی شگفت انگيز و بزرگ بود
و من آن دنيا را ديدم
و لرزيدم.

کلمه احساس غربت بود.
کلمه تمنا بود
و تمنا در درون من راه يافت
و همه چيز را بحرکت آورد
و من لرزيدم.

کلمه را او به من عطا فرمود..
کلمه نور شد
و کلمه زيبائی شد
و کلمه قدرت آفرينش بخشيد.

من چشمانم را بستم
و گوشهايم را
و من همه ی راه ها را بستم.
و ديگر چيزی داخل نشد
و کلام او خارج نگشت.

فرشته
جولای 1999



message 2: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
بیخود این همه آئینه تب زده را رو بروی کلمه نگیر
هر چه بود از تو بود
از تو
از کلام تو
از کلمه تو
تو


message 3: by Fereshte (new)

Fereshte | 99 comments دال عزیزم، به آن تعبیر که از من برخاسته است، چنان است که نوشته‏ايد. به تعبیر دیگری که گه گاه سرنوشت ساز نیز می‏تواند باشد، چنان نيست که گفته‏ايد. به روزنامه‏ها بنگريد.
از عقيده «کمنت» شما سپاسگزارم.
فرشته


message 4: by Pejman (new)

Pejman | 19 comments از خلال این همه داخل شدن و خارج شدن،
دست آخر، من نفهمیدم که کلمه چه بود؟
گوشت بود، زهر بود، نور بود، تاریکی بود، تو بود، نور بود؟
اما چیزی مهم را فهمیدم: که کلمه بود. در همان آغاز کلمه بود.


message 5: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1249 comments کلمه چیزی نبود
انسان بود که با کلمه انسان شد



message 6: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
To pejman :


در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، وآن کلمه خدا بود
وکلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بدانتش چگونه می تواند بود؟
وخدا یکی بود و جز خدا کسی نبود
وبا نبودن چگونه می توان بودن؟
و خدا بود، وبا او عدم
و عدم گوش نداشت
حرف هایی است برای گفتن
که اگر گوشی نبود نمی گوییم
وحرفهایی است برای نگفتن
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند
و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد
که همچون زبانه های بیقرار آتشند.
و کلمات هر یک انفجاری را به بند کشیده اند
کلمه هایی که پاره های بودن آدمی اند
ابنان همواره در جست و جوی مخاطب خویشند
اگر یافتند، یافته می شوند
و ...
در صمیم وجدان او آرام می گیرند
و اگر مخاطب خویش را نیافتند ، نیستند
و اگر او را گم کردند ، روح را از درون به آتش می کشند
و دمادم حریق های دهشناک عذاب بر میافروزند.
و خدا برای نگفتن ،حرفهای بسیار داشت
که در بیکرانگی دلش موج میزد وبیقرارش می کرد
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد
هرکسی گمشده ای دارد، و خدا گمشده ای داشت
هر کسی دو تاست و خدا یکی بود
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست
هر کسی نه بدانگونه که هست احساسش می کنند
بدانگونه که احساسش میکنند هست
انسان یک لفظ است
که بر زبان آشنا می گذرد.
و بودن خویش را از زبان دوست می شنود
و...
دکتر شریعتی


message 7: by سحر (new)

سحر | 381 comments دیوونه wrote: "To pejman :


در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، وآن کلمه خدا بود
وکلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بدانتش چگونه می تواند بود؟
وخدا یکی بود و جز خدا کسی نبود
وبا نبودن چگونه می توان بودن؟
..."


مرسی دیوونه


message 8: by سارا (new)

سارا hourand | 207 comments دیوونه wrote: "To pejman :


در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، وآن کلمه خدا بود
وکلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بدانتش چگونه می تواند بود؟
وخدا یکی بود و جز خدا کسی نبود
وبا نبودن چگونه می توان بودن؟
..."


از این نوشته خوشم اومد در ابعاد وسیع .. اونقدرم بی سوادم که باید بپرسم از کودوم کتاب شریعتی بودرفیق ؟


message 9: by Maria (new)

Maria (maria_jabbri) | 691 comments سارا جان
از کتاب کوير؛ سرود آفرينش
ترجمه ائي آزاد از مقدمه منظومه "سفر تکوين" يکي
از "دفترهاي سبز" شاندل، نويسنده و شرق شناس فرانسوي نژاد زاده تونس


message 10: by Fereshte (new)

Fereshte | 99 comments به انجیل یوحنا مراجعه فرمایید که یکي از زیباترین آغازها را دارد. می‌نویسد: «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خود خدا بود. در ابتدا کلمه با خدا بود. همه چيز بوسیله‌ي او هستي يافت و بدون او چيزي آفريده نشد. حيات از او به وجود آمد و آن حيات نورِ آدميان بود. نور در تاريکي مي‌تابد و تاريکي هرگز بر آن چيره نشده است».
آقاي شریعتي بر طبق روایت آقاي «دال» عزيز نوشته است: «و کلمه بي‌زباني که بخواندش و بي‌انديشه‌اي که بداندش چگونه مي‌تواند بود.»
بايد گفت که فلاسفه بزرگي در اين باره چيزهاي بسيار نوشته‌اند. از جمله اين که اين کلمه را با اصطلاح يوناني «لوگوس» يکي دانسته اند. اين کلمه نه آن است که با صدا گفته شود و يا با انديشه مورد تفکر قرار گيرد. بلکه آن را «عقل اول» و در اصطلاح فلسفه‌ي اسلامي «آدم کامل» و به تعبير ديگري «مشيت اوليه» ميدانند.
اين بحث طولاني است!
و در مورد سؤال دیگر جناب شريعتي: «با نبودن چگونه مي‌توان بود؟» یعني در مورد عدم و نيستي همچنين بحث‌ها بسياري شده است. اشاره مي‌کنم به منطق الطير عطار.
فرشته


message 11: by سارا (new)

سارا hourand | 207 comments ممنون از این همه لطف ماریا و فرشته عزیز



message 12: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
ممنون از استاد ماریای عزیز
و همینطور از فرشته خانم
بخاطر توضیحات تکمیلی بسیار عالی



message 13: by Fereshte (new)

Fereshte | 99 comments دوستان خوبم، ممنون از همگی شما عزیزانم و توجه بی‌نظيرتان.
فرشته


message 14: by ستاره (new)

ستاره (sisily_clfyhoocom) | 437 comments !نه
باور نمی کنم این دور باطل را
...
باور نمی کنم از "کلم"به
"کلمه"
رسیدم
...!!!*!


back to top