داستان كوتاه discussion
نوشته هاي كوتاه
>
کلمه
date
newest »
newest »
دال عزیزم، به آن تعبیر که از من برخاسته است، چنان است که نوشتهايد. به تعبیر دیگری که گه گاه سرنوشت ساز نیز میتواند باشد، چنان نيست که گفتهايد. به روزنامهها بنگريد.از عقيده «کمنت» شما سپاسگزارم.
فرشته
از خلال این همه داخل شدن و خارج شدن،دست آخر، من نفهمیدم که کلمه چه بود؟
گوشت بود، زهر بود، نور بود، تاریکی بود، تو بود، نور بود؟
اما چیزی مهم را فهمیدم: که کلمه بود. در همان آغاز کلمه بود.
To pejman :
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، وآن کلمه خدا بود
وکلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بدانتش چگونه می تواند بود؟
وخدا یکی بود و جز خدا کسی نبود
وبا نبودن چگونه می توان بودن؟
و خدا بود، وبا او عدم
و عدم گوش نداشت
حرف هایی است برای گفتن
که اگر گوشی نبود نمی گوییم
وحرفهایی است برای نگفتن
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند
و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد
که همچون زبانه های بیقرار آتشند.
و کلمات هر یک انفجاری را به بند کشیده اند
کلمه هایی که پاره های بودن آدمی اند
ابنان همواره در جست و جوی مخاطب خویشند
اگر یافتند، یافته می شوند
و ...
در صمیم وجدان او آرام می گیرند
و اگر مخاطب خویش را نیافتند ، نیستند
و اگر او را گم کردند ، روح را از درون به آتش می کشند
و دمادم حریق های دهشناک عذاب بر میافروزند.
و خدا برای نگفتن ،حرفهای بسیار داشت
که در بیکرانگی دلش موج میزد وبیقرارش می کرد
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد
هرکسی گمشده ای دارد، و خدا گمشده ای داشت
هر کسی دو تاست و خدا یکی بود
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست
هر کسی نه بدانگونه که هست احساسش می کنند
بدانگونه که احساسش میکنند هست
انسان یک لفظ است
که بر زبان آشنا می گذرد.
و بودن خویش را از زبان دوست می شنود
و...
دکتر شریعتی
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، وآن کلمه خدا بود
وکلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بدانتش چگونه می تواند بود؟
وخدا یکی بود و جز خدا کسی نبود
وبا نبودن چگونه می توان بودن؟
و خدا بود، وبا او عدم
و عدم گوش نداشت
حرف هایی است برای گفتن
که اگر گوشی نبود نمی گوییم
وحرفهایی است برای نگفتن
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند
و سرمایه ی ماورایی هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد
که همچون زبانه های بیقرار آتشند.
و کلمات هر یک انفجاری را به بند کشیده اند
کلمه هایی که پاره های بودن آدمی اند
ابنان همواره در جست و جوی مخاطب خویشند
اگر یافتند، یافته می شوند
و ...
در صمیم وجدان او آرام می گیرند
و اگر مخاطب خویش را نیافتند ، نیستند
و اگر او را گم کردند ، روح را از درون به آتش می کشند
و دمادم حریق های دهشناک عذاب بر میافروزند.
و خدا برای نگفتن ،حرفهای بسیار داشت
که در بیکرانگی دلش موج میزد وبیقرارش می کرد
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد
هرکسی گمشده ای دارد، و خدا گمشده ای داشت
هر کسی دو تاست و خدا یکی بود
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست
هر کسی نه بدانگونه که هست احساسش می کنند
بدانگونه که احساسش میکنند هست
انسان یک لفظ است
که بر زبان آشنا می گذرد.
و بودن خویش را از زبان دوست می شنود
و...
دکتر شریعتی
دیوونه wrote: "To pejman :در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، وآن کلمه خدا بود
وکلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بدانتش چگونه می تواند بود؟
وخدا یکی بود و جز خدا کسی نبود
وبا نبودن چگونه می توان بودن؟
..."
مرسی دیوونه
دیوونه wrote: "To pejman :در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، وآن کلمه خدا بود
وکلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ای که بدانتش چگونه می تواند بود؟
وخدا یکی بود و جز خدا کسی نبود
وبا نبودن چگونه می توان بودن؟
..."
از این نوشته خوشم اومد در ابعاد وسیع .. اونقدرم بی سوادم که باید بپرسم از کودوم کتاب شریعتی بودرفیق ؟
سارا جاناز کتاب کوير؛ سرود آفرينش
ترجمه ائي آزاد از مقدمه منظومه "سفر تکوين" يکي
از "دفترهاي سبز" شاندل، نويسنده و شرق شناس فرانسوي نژاد زاده تونس
به انجیل یوحنا مراجعه فرمایید که یکي از زیباترین آغازها را دارد. مینویسد: «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خود خدا بود. در ابتدا کلمه با خدا بود. همه چيز بوسیلهي او هستي يافت و بدون او چيزي آفريده نشد. حيات از او به وجود آمد و آن حيات نورِ آدميان بود. نور در تاريکي ميتابد و تاريکي هرگز بر آن چيره نشده است».آقاي شریعتي بر طبق روایت آقاي «دال» عزيز نوشته است: «و کلمه بيزباني که بخواندش و بيانديشهاي که بداندش چگونه ميتواند بود.»
بايد گفت که فلاسفه بزرگي در اين باره چيزهاي بسيار نوشتهاند. از جمله اين که اين کلمه را با اصطلاح يوناني «لوگوس» يکي دانسته اند. اين کلمه نه آن است که با صدا گفته شود و يا با انديشه مورد تفکر قرار گيرد. بلکه آن را «عقل اول» و در اصطلاح فلسفهي اسلامي «آدم کامل» و به تعبير ديگري «مشيت اوليه» ميدانند.
اين بحث طولاني است!
و در مورد سؤال دیگر جناب شريعتي: «با نبودن چگونه ميتوان بود؟» یعني در مورد عدم و نيستي همچنين بحثها بسياري شده است. اشاره ميکنم به منطق الطير عطار.
فرشته





کلمه زهرآگين بود.
کلمه خود, زهر بود
و آن در درون من راه يافت
و در روحم زهر پاشيد
و من سرد شدم
و لرزيدم.
کلمه سياه بود.
کلمه خود, تاريکی بود
و آن در درون من راه يافت
و تاريکی همه جا را فرا گرفت
و من ديگر چيزی را مشاهده نکردم
و لرزيدم.
کلمه خونين بود.
کلمه خود, خون بود
و خون ريخته شد
و در درون من راه يافت
و ظلم پنجه انداخت
و من لرزيدم.
کلمه گوشت آلود بود.
کلمه خود, گوشت بود
و آن به من آويخت
و مرا سنگين نمود
و مرا يارای پرواز نماند
و من لرزيدم
کلمه نگاه تو بود
کلمه خود, تو بودی
و آن در درون من راه يافت
و آن دنيائی شگفت انگيز و بزرگ بود
و من آن دنيا را ديدم
و لرزيدم.
کلمه احساس غربت بود.
کلمه تمنا بود
و تمنا در درون من راه يافت
و همه چيز را بحرکت آورد
و من لرزيدم.
کلمه را او به من عطا فرمود..
کلمه نور شد
و کلمه زيبائی شد
و کلمه قدرت آفرينش بخشيد.
من چشمانم را بستم
و گوشهايم را
و من همه ی راه ها را بستم.
و ديگر چيزی داخل نشد
و کلام او خارج نگشت.
فرشته
جولای 1999