بهترین کتابی که خواندم discussion

881 views
عضویت در گروه تلگرام معرفی کتاب

Comments Showing 1-14 of 14 (14 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Elham (last edited Jun 19, 2015 11:01PM) (new)

Elham | 3 comments سلام دوستان خوبم. این گروه در تلگرام با هدف معرفی و گذاشتن نقل قول‌های خوب از کتاب‌ها و رمان‌ها درست شده. یه گروه پرانرژی برای کتابخونا و کتاب دوستا تا باهم دیگه بیشتر کتاب بخونیم.از لینک زیر می‌تونین عضو گروه بشین

https://telegram.me/joinchat/049d28f5...


message 2: by Mahich (new)

Mahich | 3 comments کانال معرفی کتاب :
https://telegram.me/ketaabkhaaneh


message 3: by Javad (new)

Javad | 1 comments دانلود کتاب در تلگرام
کتابناک
https://telegram.me/ketabnaak


message 4: by Hamed (new)

Hamed akbari (hamed5058) | 9 comments


message 5: by Mohsen (new)

Mohsen Rahmani (mohsen1333) | 10 comments t.me/sedayepiadero
در کانال صدای پیاده رو هر شب یک داستان کوتاه از بنده حقیر بشنوید و بخونید....


message 6: by Mohsen (new)

Mohsen Rahmani (mohsen1333) | 10 comments نام داستان: من

"میخواهم شروع کنم. اما نمیدانم از کجا. دنبال مقدمه ایی مناسب میگردم. از کجا باید بگویم؟ چگونه؟ ممکن است نوشته ام آنگونه که باید خوب نشود. فکر میکنم بهتر است بدون مقدمه آغاز کنم. اما... این هم که شد مقدمه. به هر حال بدون مقدمه نوشتن خیلی بهتر است. بگذریم از ابتدا مینویسم. اما نه ! شاید این نوشته و شروع اینگونه ام مورد استقبال قرار بگیرد. ولی مگر من برای مورد استقبال قرار گرفتن مینویسم؟ "صبر کن... صبر کن متوجه هستی چه مینویسی؟ فکر نمیکنی این مقدمه تنها باعث اتلاف وقتت میگردد؟" اما از طرفی هم باید نوشت . پس مینویسم. دیگر مقدمه چینی نخواهم کرد . از سبک سنگین کردن تهوع آور مسائل دست خواهم کشید . دیگر تمام شد." به نام انسان . "من"

من کسی هستم که هر گاه کاری برای انجام دادن ندارم به قدیمی ترین وسائل خانه سری میزنم. به عمق آنها فکر میکنم و در خاطرات کودکی ام گم میشوم. این بار نوبت آلبوم عکس کودکی ام بود. آن را از زیر خرمن خاطرات دیگران به سختی بیرون کشیدم و خودم را در برگ برگ خاطرات کودکی ام ، این بار پیدا کردم. روی صورت کودکانه ام دست کشیدم. موهای طلایی ام را که نمیدانم از چه زمانی شروع به سیاه شدن کردند, شانه زدم. با من صحبت کردم. من هم با من صحبت کرد. به من گفت: "چه قدر بزرگ شده ایی یادت می آید آخرین باری که به من سر زدی کی بود؟ این رسمش بود؟ تو مگر به من قول نداده بودی مرا تنها نگذاری؟" دست کودکانه اي به سمت صورتم آمد اندکی نوازشم کرد. بعد با صدایی کودکانه و در نهایت معصومیت به من گفت : "ریش هایت هم که در آمده... برای خودت مردی شده ایی. گمان میکنم برای سر زدن به من دیگر نیازی به اجازه گرفتن نداشته باشی. منتظرت هستم؟ پرسیدم: "کجا؟" گفت:"همان جا که مرا جا گذاشتی." گفتم: "من تو را جا نگذاشتم تو نخواستی با من بیایی." بار دیگر گفت: "بیا به همان جا که مرا جا گذاشتی".

باران عجیبی بود. شال و کلاه کردم و به محله قدیمی مان که در سن ده سالگی آنجا را ترک کرده بودیم رفتم. اما هرگز به آنجا نرسیدم. نمیتوانستم تغیراتی را که پیش آماده بود هضم کنم. ساختمانها به طرز غریبی به من خیره شده بودند. هیچ چیز سر جایش نبود. با دیدن اسم جدیدی که روی کوچه مان گذاشته بودند زانوهایم سست شد. وقتی خواستم وارد کوچه بشوم چشمانم را بستم. نمیخواستم با حقایق رو به رو شوم، البته جراتش را هم نداشتم. "اما تا کی؟" با هزاران امید و آرزو چشمانم را باز کردم. آنگاه... امیدم خشکید. آرزوهایم به زمین افتاد و زیر پای رهگذری عبوس خرد شد. گذشته ی بر باد رفته ام را دیدم .

کوچه ایی که ما داشتیم حتی خانه هایش هم به هم علاقه داشتند. آنقدر با هم صمیمی بودند که اگر دستانت را باز میکردی میتوانستی هم زمان خانه های هر دو طرف کوچه را نوازش کنی. اما چیزی که من دیدم این نبود. دوستان قدیمی کوچه مان با هم به مشکل خورده و از هم فاصله گرفته بودند. هر کدام از خانه ها به گوشه ایی پناه برده و بسیار هم قد کشیده بودند. پاهایم را به زمین کشیدم و چند قدم جلوتر رفتم. خانه ی ما ته کوچه، بعد از یک پیچ بود .

کوچه همانند قدیم پر از صدا بود با این تفاوت که آن زمان پر بود از صدای جیغ و شادی بچه ها. و اکنون صدای آدم بزرگها و وسایل چرخ داری که با آنها برای زود تر رسیدن به بدبختی شان از هم سبقت میگرفتند .

همین که به ته کوچه رسیدم متوجه پسرکی شدم که گوشه اي ایستاده بود و مرا نگاه میکرد. نزدیک تر که شدم، خودم را دیدم . من بودم........

دوستان عزیزادامه ی داستان کوتاه "من" درکانال تلگرام

t.me/sedayepiadero
محسن رحمانی



@sedayepiadero


message 7: by Mhmd (new)

Mhmd Mosawi (mosawimhmd) | 1 comments بهترین کانال گزیده کتاب که من دیدم:
https://t.me/Ab_o_Atash


message 8: by Hajar (new)

Hajar r | 2 comments ممنون میشم من را اد کنید..همه لینک ها خراب بودن


message 9: by Foroogh (new)

Foroogh | 1 comments سلام ميشه منو اد منيد از طريق لينك نمي تونم وارد شم ٠٩١٥٥٤٠١٦٧٢


message 10: by Amid (new)

Amid | 4 comments گروه مطالعه ادبیات کلاسیک جهان
https://t.me/joinchat/EbrEi0K1dEkaJV9...


message 11: by Poria (new)

Poria Da (poriadaie) گزیده کتاب و معرفی کتاب و کتاب نوشته:
https://t.me/KetabkhanChannel


message 12: by Sajaad (new)

Sajaad | 10 comments گروه تلگرام خون و ماتیک
@sayaar
برای حضور در گروه به آی دی بالا پیام بدید. ممنون


message 13: by Sajaad (new)

Sajaad | 10 comments گروه تلگرام خون و ماتیک
@sayaar
برای حضور در گروه به آی دی بالا پیام بدید. ممنون


message 14: by Bamyk.Com (new)

Bamyk.Com | 1 comments مجله بامیک سعی در معرفی بهترین های ادبیات ایران و جهان را دارد و به معرفی کتاب ها با قرار دادن لینک رایگان کتاب میپردازد
t.me/bamykcom
https://bamyk.com


back to top